English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
to be in suspension در حالت تعلیق بودن
Other Matches
remainder حالت تعلیق
suspensions تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspension تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
hypostasis موجود فرضی حالت تعلیق
to be on probation در دوره تعلیق مجازات بودن
suspension of arms اعلام اتش بس موقت یا تعلیق موقت حالت جنگی
negativity حالت منفی بودن
absenteeism حالت غایب بودن
safing از حالت مسلح بودن خارج کردن
the i [حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
mode قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
modes قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
standards حالت اجرای ویندوز ماکروسافت که از حافظه گسترده استفاده میکند ولی امکان چند کاره بودن در برنامههای کاربردی Dos را نمیدهد
standard حالت اجرای ویندوز ماکروسافت که از حافظه گسترده استفاده میکند ولی امکان چند کاره بودن در برنامههای کاربردی Dos را نمیدهد
foreground سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
squaring تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogue ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analog سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
vitrifying تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
analogues ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
square تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
convertor وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
oblique case حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
printed کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
print کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
devitrify از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
state of rest حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
alternates تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternate تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
plebeianism حالت عوام یا مردم پست حالت توده
plasticity حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive حالت مالکیت حالت مضاف الیه
deep freezes تعلیق
hangs تعلیق
pendency تعلیق
deep freeze تعلیق
abeyance تعلیق
suspensions تعلیق
suspense تعلیق
suspension تعلیق
hang تعلیق
interruption تعلیق
interruptions تعلیق
precipitable تعلیق پذیر
engine mounting تعلیق موتور
suspense درحال تعلیق
precipitant تعلیق شدنی
stay of proceedings تعلیق دادرسی
spring suspension تعلیق فنری
cardanic suspension تعلیق کاردان
suspension of punishment تعلیق مجازات
suspensive درحال تعلیق
suspensive تعلیق معلق
colloidal suspension تعلیق کلوییدی
reduction to absurdity تعلیق به محال
abeyance or adeyancy تعلیق تعویق
four point suspension تعلیق چهارنقطهای
probation تعلیق مجازات
suspension ایست تعلیق
hanging prevention ممانعت از تعلیق
reprieval تعلیق مجازات
suspensions ایست تعلیق
lay off تعلیق کارگر
uart قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
spectrality حالت طیفی حالت شبحی
marginal case حالت نهائی حالت حدی
transitoriness حالت ناپایداری حالت بی بقایی
spectralness حالت طیفی حالت شبحی
cold forming حالت دهی در حالت سرد
to be on probation در دوره تعلیق مجازات
reprieved تعلیق اجرای مجازات
suspension wheel چرخ تعلیق خودرو
reprieving تعلیق اجرای مجازات
reprieves تعلیق اجرای مجازات
hoisting دستگاه تعلیق جرثقیل
on probation به شرط تعلیق مجازات
on probation در دوره تعلیق مجازات
suspensor موجب تعلیق نگاهدارنده
reprieve تعلیق اجرای مجازات
emulsified بحالت تعلیق دراوردن
emulsifies بحالت تعلیق دراوردن
emulsify بحالت تعلیق دراوردن
reductio ad absurdum تعلیق بامر محال
hanging اویزان درحال تعلیق
front wheel suspension تعلیق چرخهای جلو
emulsifying بحالت تعلیق دراوردن
suspend معلق کردن تعلیق دادن
suspending معلق کردن تعلیق دادن
probation order دستور یا حکم تعلیق مجازات
suspends معلق کردن تعلیق دادن
torsion bar بار پیچشی اهرم تعلیق
privations محروم سازی تعلیق مقام
front axle suspension اویزش یا تعلیق اکسل جلو
privation محروم سازی تعلیق مقام
stultification تعلیق بمحال احمق ساختن
buggie بوگی دستگاه تعلیق جلو توپ
suspends تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
suspend تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
suspending تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
to give a suspended sentence [British E] حکم دوره تعلیق مجازات دادن
disperse [درجه تعلیق و پراکندگی مواد رنگی در رنگرزی]
emulsions تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsion تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
aerosols تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
emulsioning تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioned تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
aerosol تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
suspension strap نوار تعلیق بار به هلیکوپتر نوارهای اتصال طناب بارهلیکوپتر
crude حالت طبیعی رنگ [حالت ملایم و اصیل رنگ]
probation officer ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officers ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
real mode حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
cold strength استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
universal قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
precipitating غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitate غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitated غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
to suspend [stay] a ruling [proceedings] [the execution] تعلیق کردن حکمی [دعوایی ] [ اجرای حکمی] [قانون]
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
belong مال کسی بودن وابسته بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
consisting شامل بودن عبارت بودن از
consists شامل بودن عبارت بودن از
to stand for نامزد بودن هواخواه بودن
consisted شامل بودن عبارت بودن از
owes مدیون بودن مرهون بودن
consist شامل بودن عبارت بودن از
depends مربوط بودن منوط بودن
include شامل بودن متضمن بودن
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
agreeing متفق بودن همرای بودن
ablest لایق بودن مناسب بودن
urgency فوتی بودن اضطراری بودن
abler لایق بودن مناسب بودن
agrees متفق بودن همرای بودن
owed مدیون بودن مرهون بودن
owe مدیون بودن مرهون بودن
inhere جبلی بودن ماندگار بودن
agree متفق بودن همرای بودن
depend مربوط بودن منوط بودن
depended مربوط بودن منوط بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
slouched خمیده بودن اویخته بودن
slouch خمیده بودن اویخته بودن
look for منتظر بودن درجستجو بودن
resided ساکن بودن مقیم بودن
resides ساکن بودن مقیم بودن
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
precede جلوتر بودن از اسبق بودن بر
have مالک بودن ناگزیر بودن
having مالک بودن ناگزیر بودن
precedes جلوتر بودن از اسبق بودن بر
reside ساکن بودن مقیم بودن
slouches خمیده بودن اویخته بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
disagree مخالف بودن ناسازگار بودن
pend معوق بودن بی تکلیف بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com