English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
break the wind در نتیجه کنارزدن هوا کارنفر پشت سر را اسان کردن
Other Matches
sheer کنارزدن
binds کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
bind کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
facilitated اسان کردن
facilitate اسان کردن
facilitating اسان کردن
facilitates اسان کردن
in orders to make it easiter برای اسان تر کردن ان
simplify اسان تر کردن مختصر کردن
simplifying اسان تر کردن مختصر کردن
simplifies اسان تر کردن مختصر کردن
pedrail اسباب خودکار برای اسان کردن حرکت ماشینهای سنگین در جادههای ناهموار
setl زبان سطح بالا که برای اسان کردن برنامه نویسی الگوریتم طراحی شده است
It wI'll eventually pay off. با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
to be a foregone conclusion <idiom> نتیجه حتمی [نتیجه مسلم] بودن
foregone conclusion نتیجه حتمی نتیجه مسلم
waste one's breath <idiom> بی نتیجه صحبت کردن
go to rack and ruin <idiom> نتیجه بد حاصل کردن
to be kept at bay بی نتیجه حمله کردن
do wonders <idiom> نتیجه عالی حاصل کردن
concludes نتیجه گرفتن استنتاج کردن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
conclude نتیجه گرفتن استنتاج کردن
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
follow out اخذ نتیجه دنبال کردن
to affect something [cultivate for effect] کوشش کردن برای به نتیجه ای رسیدن
simple اسان
facile اسان
eath اسان
straightforward اسان
potty اسان
potties اسان
degage اسان
easier اسان
duck soup اسان
simpler اسان
easy اسان
cushier اسان
cushiest اسان
cushy اسان
easiest اسان
easygoing اسان
simplest اسان
rounding خطا در نتیجه به علت گرد کردن عدد
lollipop ضربه اسان
to sweep past اسان رفتن
to ease off اسان شدن
permissiveness اسان گیری
laxity اسان گیری
light handed اسان راحت
euthanasia مرگ اسان
soft loan وام اسان
permissive اسان گیر
soft loans وام اسان
lenient اسان گیر
easygoing اسان گیر
easier پاس اسان
easiest پاس اسان
easy پاس اسان
lollipops ضربه اسان
to roll by اسان رفتن
to roll on اسان رفتن
duck soup کار اسان وسهل
leniency اسان گیری ارفاق
glide سریدن اسان رفتن
royal road اسان ترین راه
to take it easy کار را اسان گرفتن
cushily اسان وبی دردسر
happy go lucky اسان گذران بیمار
glides سریدن اسان رفتن
glided سریدن اسان رفتن
baffled دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
baffling دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
baffles دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
baffle دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
laughter مسابقه اسان برای بردن
mobility انتقال اسان منابع تولید
collar کسب اسان امتیاز ضربه
chippie پرتاب اسان از زیر سبد
collars کسب اسان امتیاز ضربه
kickable اسان برای ضربه زدن با پا
it is very easily done بسیار اسان انجام میگیرد
it promisews to be easy امید میرود اسان باشد
it promisews to be easy چنین مینماید که اسان است
in orders that it may beeasier برای اینکه اسان تر شود
pie alley مسیر اسان برای گوی اندازی
holeable گوی اسان برای به سوراخ انداختن
nothing great is easy هیچ کاری بزرگی اسان نیست
friendliness میزان اسان بودن کار باکامپیوتر یا برنامه
pick a cherry ناتوانی در انداختن تمام میلههای اسان بولینگ
cheesecakes مسیری در بولینگ که امتیازبه دست اوردن در ان اسان است
cheesecake مسیری در بولینگ که امتیازبه دست اوردن در ان اسان است
down line processor پردازندهای که در ترمینال یک شبکه ارتباطات قرار دارد وانتقال داده را اسان میکند
setup توپ اسان برای برگرداندن وضع گویهایی که به اسانی می توان امتیاز بدست اورد
redundancies نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancy نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
ten key pad مجموعهای مجزا از کلیدهای شماره گذاری شده از 0 تا 9روی یک صفحه کلید که واردکردن عدد را اسان می سازد
moralizing نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralises نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralised نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralising نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizes نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralize نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralized نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
factorize تقسیم یک عدد به دو عدد کامل که در اثر ضرب کردن همان عدد اصلی نتیجه شود
smalltalk یک سیستم زبان و نرم افزارکه برای هر چه بیشتر اسان نمودن استفاده از کامپیوترتوسط افراد عامی طراحی شده است اسمال تاک
xmodem یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
outgrwth نتیجه
effected نتیجه
effecting نتیجه
ineffectual بی نتیجه
decisions نتیجه
resultful پر نتیجه
conclusions نتیجه
rests نتیجه
frustrated بی نتیجه
growths نتیجه
sequela نتیجه
sequent نتیجه
sequitur نتیجه
inconclusive بی نتیجه
outcomes نتیجه
consequent نتیجه
decision نتیجه
conclusion نتیجه
ineffective بی نتیجه
effect نتیجه
growth نتیجه
abortive بی نتیجه
thanks در نتیجه
product نتیجه
inferences نتیجه
inference نتیجه
consequence نتیجه
resulting نتیجه
indeterminate بی نتیجه
resulted نتیجه
thanks to..... در نتیجه
products نتیجه
rest نتیجه
payoffs نتیجه
payoff نتیجه
of no issue بی نتیجه
issueless بی نتیجه
to no purpose بی نتیجه
consequences نتیجه
result نتیجه
whereupon که در نتیجه ان
educt نتیجه
effectless بی نتیجه
harvest نتیجه
eduction نتیجه
harvested نتیجه
harvests نتیجه
in the sequel در نتیجه
affects نتیجه
affect نتیجه
inconsecutive بی نتیجه
run into <idiom> نتیجه
inconsequent بی نتیجه
outgrowth نتیجه
inconseqential بی نتیجه
afterclap نتیجه
outcome نتیجه
ineffetual بی نتیجه
upshot نتیجه
generalisations نتیجه کلی
to effectuate a conclusion نتیجه دادن
abort بی نتیجه ماندن
to pull a result نتیجه گرفتن
aborted بی نتیجه ماندن
to drawa conclusion نتیجه گرفتن
issues نتیجه بحث
issued نتیجه بحث
hatches نتیجه خط انداختن
hatched نتیجه خط انداختن
issue نتیجه بحث
deducing نتیجه گرفتن
hatch نتیجه خط انداختن
aborting بی نتیجه ماندن
syntheses نتیجه گیری
synthesis نتیجه گیری
talk out of <idiom> به نتیجه نرسیدن
printouts نتیجه چاپی
to come to grief به نتیجه نرسیدن
the long and the short of it <idiom> نتیجه کلی
printout نتیجه چاپی
hard and fast rule <idiom> نتیجه ماندگار
to fall to the ground به نتیجه نرسیدن
test announcement نتیجه ازمایش
fruitlessly بدون نتیجه
turn out <idiom> نتیجه ،پایان
subsumption نتیجه گیری
resultful نتیجه بخش
cheating does not prosper تقلب نتیجه
fruitlessness عدم نتیجه
knock one's head against the wall <idiom> کاربی نتیجه
hereon در نتیجه این
to fall through به نتیجه نرسیدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com