Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English
Persian
To be in the thick of some thing .
در کش وقوس کاری بودن
Other Matches
to know the ropes
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
screw around
<idiom>
درگیر کاری بودن
to be looking to do something
در صدد انجام کاری بودن
to be about to do something
در صدد انجام کاری بودن
to intend to do something
در صدد انجام کاری بودن
capability
قادر به انجام کاری بودن
make one's bed and lie in it
<idiom>
مسئول انجام کاری بودن
to propose to do something
در صدد انجام کاری بودن
I am not concerned with whether or not it was tru the mI'll .
با راست ودروغ بودن آن کاری ندارم
facility
قادر به انجام کاری به سادگی بودن
to be about to do something
<idiom>
آماده انجام کاری بودن
[اصطلاح روزمره]
to be on the verge
[brink]
of doing something
<idiom>
آماده انجام کاری بودن
[اصطلاح روزمره]
to be on the verge
[brink]
of doing something
<idiom>
نزدیک به انجام کاری بودن
[اصطلاح روزمره]
to be about to do something
<idiom>
نزدیک به انجام کاری بودن
[اصطلاح روزمره]
freedoms
آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
freedom
آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
pence for any thing
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing
خطوط خاتم کاری و منبت کاری
glid
تذهیب کاری
[در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
drilling pattern
نمونه مته کاری الگوی مته کاری
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
depends
مربوط بودن منوط بودن
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
abuts
مماس بودن مجاور بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
consist
شامل بودن عبارت بودن از
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
consists
شامل بودن عبارت بودن از
want
فاقد بودن محتاج بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
abler
لایق بودن مناسب بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
have
مالک بودن ناگزیر بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
plumbery
سرب کاری کارخانه سرب کاری
mosaics
موزاییک کاری معرق معرق کاری
Being a junior clerk is a far cry from being a manager .
کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
stand
بودن واقع بودن
interdepend
بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
profiteer
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteers
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
malfunctioned
کژ کاری
curry powders
کاری
curry powder
کاری
plastering
گچ کاری
currie
کاری
malfunction
کژ کاری
inaction
بی کاری
malfunctions
کژ کاری
plasterwork
گچ کاری
intent on doing anything
کاری
under employment
کم کاری
impotency
کاری
curries
کاری
curry
کاری
hypofunction
کم کاری
impotence
کاری
flower piece
گل کاری
effective
کاری
feckful
کاری
slobbery
تف کاری
active
کاری
parget
گچ کاری
electroplating
اب کاری
studious to do a thing
بکردن کاری
studious of doing a thing
بکردن کاری
forming
فرم کاری
fretwork
منبت کاری
tessellation
موزاییک کاری
surgical operation
دست کاری
forging
چکش کاری
cloisonne
مینا کاری
illumination
تذهیب کاری
illuminations
تذهیب کاری
cladding
پوشش کاری
cladding
روکش کاری
smelting
ذوب کاری
latticework
شبکه کاری
illumination
تذهیب کاری
frustrating
بدل کاری
fretwork
منبت کاری
punching
منگنه کاری
compounding
امیزه کاری
frette
منبت کاری
farming
اجاره کاری
frustrates
بدل کاری
frustrate
بدل کاری
afforestation
جنگل کاری
workstations
ایستگاه کاری
Geometrical
مشبک کاری
filing
سوهان کاری
workbenches
محیط کاری
drastic
عنیف کاری
drastically
عنیف کاری
workbench
محیط کاری
workstation
ایستگاه کاری
joinery
نازک کاری
plating
روکش کاری
fret
منبت کاری
burnishing
صیقل کاری
pique
منبت کاری
stannary
قلع کاری
steelwork
فولاد کاری
metallurgy
فلز کاری
stonemasonry
سنگ کاری
drilling
مته کاری
hammering
چکش کاری
lubrication
روغن کاری
welding
جوش کاری
extruding
چکش کاری
Flugelaltar
توری کاری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com