English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English Persian
inside of a week در یک هفته کمتر
Search result with all words
embryo جنین کمتر از هشت هفته
embryos جنین کمتر از هشت هفته
inside of a week کمتر از یک هفته
Other Matches
weekends اخر هفته تعطیل اخر هفته
weekend اخر هفته تعطیل اخر هفته
weeklies هفته به هفته
week هفته
weeks هفته
weekly هفته به هفته
a week یک هفته
per week هر هفته
weekdays روز هفته
weekday روز هفته
last week هفته گذشته
midweek میان هفته
eight day هفته کوک
A whole week یک هفته تمام
hebdomad هفت هفته
for a week برای یک هفته
fair market هفته بازار
week end اخر هفته
f.service نمازمعمولی هفته
running days ایام هفته
passion week هفته مصیبت
this d. a week یک هفته از امروز
next week هفته گذشته
triweekly هر سه هفته یکبار
to morrow week از فردا یک هفته
I will be staying a few days من میخواهم یک هفته بمانم.
feria یکی از ایام هفته
nrxt monday دوشنبه این هفته
one anxious week of waiting یک هفته انتظار با نگرانی
Weekend تعطیلات آخر هفته
week day روز معمولی هفته
capacitor تا دو هفته نیرو فراهم کند.
Within the next few weeks . درعرض چند هفته آیند ؟
passion week هفته پیش از رستاخیز مسیح
ferial مربوط بمیان هفته عیدی
write me every week هر هفته برای من نامه بنویسید
to borrow for ... weeks برای ... هفته قرض گرفتن
We stayed at the seaside for one week . یک هفته کنا ردریا ماندیم
at least four times a week کم کمش چهار بار در هفته
weekender کسیکه به تعطیل اخر هفته میرود
Maundy Thursday پنجشنبه هفته عذاب ورنج عیسی
bank holiday روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
sempiternal رخ دهنده دومرتبه در هفته نیم هفتگی
semiweekly رخ دهنده دومرتبه در هفته نیم هفتگی
foetuses جنین بیش از هشت هفته حمل
per برای هر ساعت یا روز یا هفته یا سال
foetus جنین بیش از هشت هفته حمل
fetuses جنین بیش از هشت هفته حمل
What's the charge per week? اجاره آن برای یک هفته چقدر است؟
What is the price per week? قیمت برای یک هفته چقدر است؟
I had my car broken into last week. هفته پیش از ماشینم دزدی کردند.
She comes here at least once a week . دست کم هفته ای یکبار اینجا می آید
Every day of the week but Sundays. همه روز هفته غیر از یکشنبه ها
I'm really looking forward to the weekend. من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
Trade ( business ) is slack this week . این هفته بازار ( تجارت ) کساد است
minor کمتر
less کمتر
much less کمتر
infrequently کمتر
minus کمتر
less than کمتر از
in a less degree کمتر
shorter کمتر
Lt کمتر از
lesser کمتر
short کمتر
shortest کمتر
low price قیمت کمتر
cut back <idiom> استفاده کمتر
minorities بخش کمتر
minority بخش کمتر
sub- در معنای کمتر
A smaller number . Fewer . تعداد کمتر
he would not accept less دو روز کمتر
They must give not less than 2 weeks' notice. آنها باید این را کم کمش دو هفته قبلش آگاهی بدهند.
hypotrophy رشد کمتر ازمعمول
shorthanded ادامه با بازیگر کمتر
short-changing کمتر پول دادن
underexpose کمتر از حد لزوم در معرض
shoat خوک کمتر از یک سال
short-change کمتر پول دادن
short-changed کمتر پول دادن
underquote کمتر مظنه دادن
less than container load کمتر از فرفیت کانتینر
short-changes کمتر پول دادن
underprice قیمت کمتر از رقیب
le to Equal or Than Less کمتر از یا برابر با
stroking راندن کمتر از فرفیت
under پایین تراز کمتر از
ammo minus مهمات کمتر از نصف
below par کمتر از بهای اسمی
below par کمتر از ارزش اسمی
under- پایین تراز کمتر از
strokes راندن کمتر از فرفیت
stroked راندن کمتر از فرفیت
stroke راندن کمتر از فرفیت
he is well preserved کمتر نشان پیری در او پیداست
infant بچه کمتر ازهفت سال
reduced charge خرج کمتر یا پایین تر توپ
less developed countries کشورهای کمتر توسعه یافته
lessened کمتر کردن تقلیل دادن
lessen کمتر شدن تخفیف یافتن
lessen کمتر کردن تقلیل دادن
lessened کمتر شدن تخفیف یافتن
lessens کمتر کردن تقلیل دادن
lessening کمتر شدن تخفیف یافتن
infants بچه کمتر ازهفت سال
lessens کمتر شدن تخفیف یافتن
weanling کره اسب کمتر از یک سال
lessening کمتر کردن تقلیل دادن
undermanned دارای نفرات کمتر از میزان لازم
undervaluation تقویم یاارزیابی کمتر ازمیزان واقعی
undervalue کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
undervalues کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
fasts عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
undervaluing کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
fastest عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
fasted عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
underlet کمتر از ارزش واقعی اجاره دادن
undersexed دارای تمایل جنسی کمتر ازطبیعی
fast عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
undercool خیلی کمتر از میزان لازم سردکردن
eagle زدن دوضربه کمتر ازاستاندارد در یک بخش
eagles زدن دوضربه کمتر ازاستاندارد در یک بخش
nursery school مدرسه بچههای کمتر از پنج سال
Is there a road with little traffic? آیا جاده ای با شلوغی کمتر هست؟
ultralight aircraft هواپیمائی با وزن کمتر از454 کیلوگرم
Is there a road with little traffic? آیا جاده ای با ترافیک کمتر هست؟
nursery schools مدرسه بچههای کمتر از پنج سال
factorial حاصل همه اعداد کمتر از یک عدد
low speed communications ارسال داده کمتر از بیت در ثانیه
multipass overlap بنابراین نقاط کمتر به نظر می آیند
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'. هفته آینده کانال [تلویزیون] را برای قسمت دیگری از {ساعت شادی} تنظیم کنید.
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work! من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
roundest تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
round تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
to put somebody in a backwater به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
underrating چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
anticlimaxes بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
anticlimax بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
underrate چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrated چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrates چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
dry year سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
bench warmer ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
bench jockey ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
larceny petty بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
Thank goodness خدا را شکر امروز جمعه است! [چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Thank God it's Friday! [TGIF] خدا را شکر امروز جمعه است! [چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
round تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
infant در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
runs اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
hood پوشش صوتی روی خط چاپگر که صدای آن را کمتر میکند
infants در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
roundest تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
run اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
By [In] comparison with the French, the British eat far less fish. در مقایسه با فرانسوی ها، انگلیسی ها به مراتب کمتر ماهی می خورند.
hoods پوشش صوتی روی خط چاپگر که صدای آن را کمتر میکند
fewest تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
man down بازی با یک نفر کمتر از عده معمولی بعلت اخراج یک بازیگر
fewer تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
refan جایگزین کردن فن اصلی بافنی با قطر بزرگتر و مراحل کمتر
hypoventilation تنفس کم بطوریکه مقداراکسیژن خون از مقدار عادی ان کمتر میشود
small claim ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
few تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
diminished radix complement نمایش اعداد که در آن هر رقم در عدد از یک واحد کمتر از پایه کم خواهد شد
bravo, pattern شکلی که حرارت سنج اب درعمق کمتر از 001 فاتوم نشان میدهد
Can you watch the dog for us this weekend? آیا شماها می توانید آخر این هفته مواظب این سگ باشید؟
complements 1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
percentile یکی از مجموعههای نودونه طرح کمتر از آنکه کل درصد چیزی از بین روند
cam ground piston پیستونی که قطر ان در امتدادموازی با انگشتی کمتر ازقطر ان در امتداد عمود برانگشتی باشد
complemented 1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
to sugar the pill <idiom> چیزی بدی را طوری بکنند که کمتر ناخوشایند بنظر بیاید [اصطلاح مجازی]
complement 1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
complementing 1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
bell 0 فرم استاندارد انتقال توسط تلفن با سرعت 003 بیت درثانیه یا کمتر
to sweeten the pill <idiom> چیزی بدی را طوری بکنند که کمتر ناخوشایند بنظر بیاید [اصطلاح مجازی]
to sugar-coat the pill [American E] <idiom> چیزی بدی را طوری بکنند که کمتر ناخوشایند بنظر بیاید [اصطلاح مجازی]
delayed penalty چشمپوشی از پنالتی وقتی تعداد بازیگر کمتر چهار نفردر یک تیم شود
wrought اهنی که کمتر از سه درصد ذغال دارد و خیلی سخت و چکش خور است
underdistance روش تمرینی دونده درمسافتی کمتر از معمول مسابقه برای ازدیاد سرعت
feria کلیسای کاتولیک و کلیسای انگلیس روزهای عادی هفته
apprenticeship دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
apprenticeships دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
lightening hole سوراخی که در قسمتی ازسازه که کمتر تحت تنش قراردارد برای کاهش وزن ایجادمیشود
absolute advantage برتری مطلق یک کشور یا واحد تولیدی درعرضه یک محصول یا خدمت با هزینه ای کمتر از رقیب
broad arrow engine موتور پیستونی با سه ردیف سیلندر که با زاویه کمتر از09 درجه نسبت به یکدیگرقرارگرفته اند
data diddling روشی که در ان داده قبل واردشدن به یک فایل کامپیوتری که در ان کمتر قابل دسترس میباشد اصلاح میشود
groundhog day روز دوم فوریه که بعقیده عوام اگرافتابی باشدنشانه انستکه اززمستان شش هفته مانده است و اگر ابری باشد نشانه اوایل بهار استwoodchuck
fairest بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fairer بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fairs بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fair بازار مکاره هفته بازار عادلانه
semimonthly دوهفته یکبار نشریه دو هفته یکبار
large model مدل حافظه که کد و داده تا کلید بایت جریان دارند ولی اندازه ترکیبی باید از مگابایت کمتر باشد
hyperventilation تنفس زیاد بطوریکه مقدار دی اکسید کربن در خون از مقدارعادی ان کمتر میشود و سبب تشنج سرگیجه و غش میگردد
choke bore روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com