Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English
Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Search result with all words
dying declarations
در CLافهاراتی را گویند که شخص مشرف به موت پس ازاطمینان از قریب الوقوع بودن مرگ خود که مالا" به راستگویی وادارش میکند بیان نماید
Other Matches
to stare at person in the face
قریب الوقوع بودن
imminent
قریب الوقوع
impending
قریب الوقوع
impendent
قریب الوقوع
imminent
قریب الوقوع خطرناک
impend
محتمل الوقوع بودن
bound
مشرف بودن
impend
مشرف بودن
overhangs
مشرف بودن
imminence
مشرف بودن
overhang
مشرف بودن
impendence
مشرف بودن
imminence
نزدیکی مشرف بودن
imminency
نزدیکی مشرف بودن
verge
نزدیک شدن مشرف بودن بر
verges
نزدیک شدن مشرف بودن بر
overlooked
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlooks
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlooking
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlook
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
probative
حقایقی که مالا" به اثبات مساله اصلی منجر شود
contingent
محتمل الوقوع
contingencies
محتمل الوقوع
contingency
محتمل الوقوع
the inevitable
حتمی الوقوع
certain to happen
حتمی الوقوع
contingents
محتمل الوقوع
nearer
قریب
nearing
قریب
nears
قریب
nigh
قریب
neared
قریب
near-
قریب
near
قریب
nearest
قریب
about
قریب
potentia propinqua
امر محتمل الوقوع
inevitable
حتمی الوقوع بدیهی
potentia remota
امر نادر الوقوع
present perfect tense
ماضی قریب
approximation
قریب بصحت
approximations
قریب بصحت
phomenic
قریب التلفظ
perfect tense
ماضی قریب
overhanging
مشرف
verges
مشرف
dominant
مشرف
verge
مشرف
present progressive
ماضی قریب استمراری
seafront
مشرف بدریا
overhanging
پیشامده مشرف
seafronts
مشرف بدریا
stock watering
سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
In all probability. Very likely.
به احتمال خیلی قوی ( قریب به یقین )
palisades
صخرهء مشرف بر رودخانه محجر
the hill overhangs the city
تپه به شهر مشرف است
palisade
صخرهء مشرف بر رودخانه محجر
lichgate
طاق نمای مشرف بحیاط کلیسا
it is said that
گویند که
they say
گویند
the story goes
گویند
primary tenses
زمانها یاصلی و گذشته وماضی قریب و ماضی بعید
the report goes
چنین گویند
What do the others say?
دیگران چه می گویند؟
people say
مردم می گویند
That is what I call a scientist . There is a scientist for you .
به این می گویند دانشمند
estate in joint tenancy
در CLواگذاری ملکی را به دو یا چندنفر گویند
metonymical
دارای صنعتی که انراmetonym گویند
He is said to be very rich .
می گویند خیلی پولدار است
everything is good in its season
<proverb>
گویند که هرچیز به هنگام خوش است
king's evidence
گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
ignoring
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignores
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
end bulb
انتهای اعصاب در پوست یا مخاط که به ان endcopuscle نیز می گویند
alburnum
طبقه دوم شیره برکه که انراsapwood نیزمی گویند
the common wealth of massachusette
چهار ایالت کنتاکی وماساچوست و ویرجینیا وپنسیلوانیا را گویند
ignore
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignored
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
row
[ردیف بافت در عرض فرش که گاه به آن رجشمار نیز می گویند.]
pidgin english
انگلیسی دست وپا شکسته وامیختهای که چینی هابدان سخن می گویند
condominiums
اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
condominium
اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
classical economics
نظرپیروان ان عدم دخالت دولت در امور اقتصادی است وپیروان ان را اقتصادیون کلاسیک گویند
atlantis
جزیرهای که سابقا گویند درمغرب جبل الطارق وجودداشته و در اثر زلزله بدریافرورفته است
escheat
در CLاراضیی را گویند که پس ازفوت مالک به علت عدم وجودوراث قانونی به مالکیت دولت درمی اید
unlawful assembly
در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
most favored nation
کشورهایی را گویند که در صورتی که یکی از لنها امتیازی را به کشور دیگر بدهد سایرین نیزبخودی خود دارای ان امتیازبشوند
grand larceny
سرقت بزرگ در CL سرقتی را گویند که دران قیمت مال مسروق ان ازمیزان معینی که در قانون مشخص شده است بیشتر باشد
collapse slump
از هم پاشیدگی بتن را درازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
damage feasant
درCL حالتی را گویند که رمه یاگله کسی وارد ملک دیگری شده از طریق چریدن یاشکستن اشجار ایجاد خسارت نماید
IOU
در CL سند بدهکاری یا سفته یا سند ذمهای را گویند
IOUs
در CL سند بدهکاری یا سفته یا سند ذمهای را گویند
joint tenants
در CLچند تن را گویند که مشترکا"از عین مستاجره استفاده کندبا این قید که هر یک پس ازمرگ دیگری یا دیگران حق استفاده انحصاری داشته باشد
estate in common
درCL حالتی را گویند که دو یاچند نفر در زمینی با عناوین مختلف و یا با عنوان واحدولی در ازمنه مختلف اشتراک منافع داشته باشند ملک مشاع
quasi contract
عقدی را گویند که التزام طرفین به مفاد ان ناشی از تصریح خودشان نباشد بلکه به صرف وقوع عمل خارجی به حکم قانون به عمل خود ملتزم شوند
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
paradise rug
طرح درختی باغ و گل
[در این طرح انواع درخت، گل و پرنده زمینه طرح را در بر می گیرند و نمادی از طبیعت بوجود می آورند که گاه به آن طرح بهشتی می گویند.]
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
contiguous zone
منطقهای ازابهای متصل به ابهای ساحلی کشور را گویند که هرچند قواعد مربوط به ابهای ساحلی در مورد انها رعایت نمیشود ولی برای کشورمجاور در محدوده ان حقوق استیلایی خاص و محدودی وجود دارد
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
depends
مربوط بودن منوط بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
abuts
مماس بودن مجاور بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
consists
شامل بودن عبارت بودن از
agree
متفق بودن همرای بودن
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
abut
مماس بودن مجاور بودن
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
want
فاقد بودن محتاج بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
have
مالک بودن ناگزیر بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
ostensible
شریک فاهری در CL کسی را گویند که اسمش در ضمن اسم شرکتی اعلام شود و یا عملا" در اداره ان دخالت کند که در این حالت مشئوولیت او در برابر کسانی که به ایت اعتبار او را شریک پنداشته اند درست مانند شرکاواقعی است هر چند که درواقع سهمی نداشته باشد
Indo-persian rug
قالی هندی با طرح ایرانی
[اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
pictorial rug
قالیچه های تصویری
[قالیچه های پرتره]
[در اینگونه فرش ها نگاره های معمول فرش ها استفاده نمی شود و در آن از تصاویر انسان، حیوان، طبیعت، بناها و حوادث تاریخی بهره می گیرند. به آن نقش غلط نیز می گویند.]
loop pile
پرزهای حلقوی
[این نوع پرز توسط بافت های ماشینی مثل فرش ماشینی بوجود آمده و به هر دو صورت ترکی و فارسی بافته می شود. اگر حلقه ها پس از اتمام کار بریده نشوند به آن پرز حلقوی می گویند. همانند سطح حوله.]
sickle leaf
برگ های داسی شکل
[این طرح در فرش های لچک ترنج شاه عباسی بکار می رود و به آن برگ های شاه عباسی نیز می گویند.]
Being a junior clerk is a far cry from being a manager .
کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com