English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 75 (5 milliseconds)
English Persian
single stepping دقت یگانه پیمودن یگانه
Other Matches
sole یگانه
uniquely یگانه
unique یگانه
singleton یگانه
sui generis یگانه
the only remedy is patience یگانه
only یگانه
one of a kind <adj.> یگانه
only begotten یگانه
soles یگانه
unique solution راه حل یگانه
single precision دقت یگانه
single bond پیوند یگانه
monadic operation عملکرد یگانه
sole argument یگانه دلیل
ones یک واحد یگانه
unique variance پراکنش یگانه
unique factor عامل یگانه
one یک واحد یگانه
the only begotten son پسر یگانه
he is my only child فرزند یگانه من است
pigeon pair پسرودختری که یگانه فرزندان پدرومادرخودباشند
flags were their only signals یگانه علامت ایشان پرچم بود
single sign-on ورود یگانه به سیستم [رایانه شناسی]
uniue بی مانند بی نظیر یکتا یگانه فرد
pot shot تیری که یگانه منظورازانداحتن ان تهیه گوشت شکاربرای خوراک باشد
pot-shots تیری که یگانه منظورازانداحتن ان تهیه گوشت شکاربرای خوراک باشد
pot-shot تیری که یگانه منظورازانداحتن ان تهیه گوشت شکاربرای خوراک باشد
physiocrat کسیکه معتقداست که زمین یگانه سرچشمه ثروت است وحکومت بایدتابع طبیعت باشد
physiocracy حکومت بخکم عوامل طبیعی عقیده باینکه زمین یگانه سرچشمه ثروت است
physiocrats اقتصاددانان فرانسوی قرن هیجده که معتقد بودند زمین و طبیعت یگانه منبع ثروت است
traverses پیمودن
traversing پیمودن
to go to پیمودن
traversed پیمودن
traverse پیمودن
makes پیمودن
perambulating پیمودن
perambulates پیمودن
perambulated پیمودن
perambulate پیمودن
mete پیمودن
pace پیمودن
paced پیمودن
make پیمودن
paces پیمودن
surveys پیمودن
measure پیمودن
wing پیمودن
winging پیمودن
single stepping پیمودن تک
survey پیمودن
runs پیمودن
surveyed پیمودن
run پیمودن
wend پیمودن
traverseal عمل پیمودن
striding با قدم پیمودن
traversing معبر پیمودن
circumnavigate پیرامون پیمودن
traversed معبر پیمودن
stride با قدم پیمودن
strides با قدم پیمودن
traverses معبر پیمودن
traverse معبر پیمودن
stepping با گام پیمودن پله
step با گام پیمودن پله
logs فهرست لیست پیمودن
log فهرست لیست پیمودن
inch پیمودن مسیر [به طریق آهسته]
plumb عمق پیمودن عمودی قرار دادن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com