English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
rewake دوباره بیدار کردن
Other Matches
reopened دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
redintegrate دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
arouses بیدار کردن
take to بیدار کردن
wakened بیدار کردن
wakens بیدار کردن
awakens بیدار کردن
waken بیدار کردن
aroused بیدار کردن
arouse بیدار کردن
daw بیدار کردن
arousing بیدار کردن
wakening بیدار کردن
awaken بیدار کردن
rouse out بیدار کردن افراد
wake از خواب بیدار کردن رد پا
wakes از خواب بیدار کردن رد پا
waked از خواب بیدار کردن رد پا
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
unregenerate دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerated دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
refresh دوباره پر کردن
refreshed دوباره پر کردن
refreshes دوباره پر کردن
replenish دوباره پر کردن
replenishing دوباره پر کردن
replenished دوباره پر کردن
replenishes دوباره پر کردن
refilling دوباره پر کردن
refills دوباره پر کردن
refilled دوباره پر کردن
refill دوباره پر کردن
double-check <idiom> دوباره چک کردن
looped تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
reassociate دوباره معاشرت کردن
reassociate دوباره متحد کردن
reappraised دوباره ارزیابی کردن
revaluing دوباره ارزیابی کردن
revalued دوباره ارزیابی کردن
reorganizing دوباره متشکل کردن
reappraises دوباره ارزیابی کردن
reorganizes دوباره متشکل کردن
reorder دوباره مرتب کردن
reoccupy دوباره اغاز کردن
reinsure دوباره بیمه کردن
rebind دوباره صحافی کردن
reasure دوباره بیمه کردن
reappraise دوباره ارزیابی کردن
reinterpret دوباره تفسیر کردن
remonetize دوباره رایج کردن
revalues دوباره ارزیابی کردن
renegotiate دوباره مذاکره کردن
reorganized دوباره متشکل کردن
reorganize دوباره متشکل کردن
revise دوباره چاپ کردن
re form دوباره درست کردن
reorganised دوباره متشکل کردن
regains دوباره تصرف کردن
rejuvenated دوباره جوان کردن
republish دوباره منتشر کردن
rejuvenates دوباره جوان کردن
rejuvenating دوباره جوان کردن
regaining دوباره تصرف کردن
redevelop دوباره پیشرفته کردن
reorganises دوباره متشکل کردن
reorganising دوباره متشکل کردن
retrocede دوباره واگذار کردن
re strain دوباره صاف کردن
revising دوباره چاپ کردن
re sort دوباره جور کردن
re paving دوباره فرش کردن
republish دوباره چاپ کردن
reappraising دوباره ارزیابی کردن
revises دوباره چاپ کردن
reemploy دوباره استخدام کردن
reinstated دوباره برقرار کردن
recompose دوباره انشاء کردن
reinstate دوباره برقرار کردن
recommit دوباره زندان کردن
re examine دوباره بازپرسی کردن
re-examine دوباره بازپرسی کردن
re-examined دوباره بازپرسی کردن
rejuveoize دوباره جوان کردن
retransmit دوباره مخابره کردن
redeliver دوباره مستخلص کردن
retranslate دوباره ترجمه کردن
reengage دوباره استخدام کردن
reuse دوباره استفاده کردن
reexamine دوباره امتحان کردن
resorb دوباره جذب کردن
revalidate دوباره پادار کردن
reinstating دوباره برقرار کردن
reinstates دوباره برقرار کردن
reforge دوباره جعل کردن
re-examines دوباره بازپرسی کردن
re-examining دوباره بازپرسی کردن
reopen دوباره باز کردن
recollected دوباره جمع کردن
recollect دوباره جمع کردن
restart روشن کردن دوباره
reproduced دوباره چاپ کردن
reimport دوباره وارد کردن
reinstall دوباره برقرار کردن
revalue دوباره ارزیابی کردن
reproduces دوباره چاپ کردن
retry دوباره محاکمه کردن
reopened دوباره باز کردن
retry دوباره ازمایش کردن
reopens دوباره باز کردن
back fill عمل دوباره پر کردن
recalculate دوباره حساب کردن
recollects دوباره جمع کردن
reproducing دوباره چاپ کردن
reopening دوباره باز کردن
recollecting دوباره جمع کردن
reproduce دوباره چاپ کردن
rephrases دوباره عبارتبندی کردن
oversrike دوباره چاپ کردن
redefines دوباره تعریف کردن
reconditions دوباره درست کردن
rephrase دوباره عبارتبندی کردن
redefine دوباره تعریف کردن
rewired دوباره سیمکشی کردن
remarries دوباره عروسی کردن
rescheduled دوباره برنامهریزی کردن
redirects دوباره راهنمایی کردن
redefined دوباره تعریف کردن
regarding دوباره تسطیح کردن
remarried دوباره عروسی کردن
rephrasing دوباره عبارتبندی کردن
reschedule دوباره برنامهریزی کردن
rewire دوباره سیمکشی کردن
resurface دوباره روکاری کردن
resurfaced دوباره روکاری کردن
revisit دوباره ملاقات کردن
revisited دوباره ملاقات کردن
revisiting دوباره ملاقات کردن
revisits دوباره ملاقات کردن
recondition دوباره درست کردن
rescheduling دوباره برنامهریزی کردن
redefining دوباره تعریف کردن
reschedules دوباره برنامهریزی کردن
retaking دوباره تسخیر کردن
remarry دوباره عروسی کردن
rejuvenate دوباره جوان کردن
reconditioned دوباره درست کردن
rewires دوباره سیمکشی کردن
resurfaces دوباره روکاری کردن
redistribute دوباره پخش کردن
redirect دوباره راهنمایی کردن
retake دوباره تسخیر کردن
redevelops دوباره پیشرفته کردن
re establish دوباره برپا کردن
regain دوباره تصرف کردن
re establish دوباره تاسیس کردن
redeveloping دوباره پیشرفته کردن
regained دوباره تصرف کردن
re export دوباره صادر کردن
cold start دوباره روشن کردن
redeveloped دوباره پیشرفته کردن
reactivated دوباره فعال کردن
reactivate دوباره فعال کردن
rephrased دوباره عبارتبندی کردن
redistributed دوباره پخش کردن
redirected دوباره راهنمایی کردن
rewiring دوباره سیمکشی کردن
retakes دوباره تسخیر کردن
rebuilds دوباره ساختمان کردن
reactivating دوباره فعال کردن
rebuild دوباره ساختمان کردن
reliving دوباره تجربه کردن
relives دوباره تجربه کردن
relived دوباره تجربه کردن
retaken دوباره تسخیر کردن
relive دوباره تجربه کردن
reactivates دوباره فعال کردن
redirecting دوباره راهنمایی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com