Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (40 milliseconds)
English
Persian
rejuvenate
دوباره جوان کردن
rejuvenated
دوباره جوان کردن
rejuvenates
دوباره جوان کردن
rejuvenating
دوباره جوان کردن
rejuveoize
دوباره جوان کردن
Other Matches
rejuvenation
دوباره جوان سازی
rejuveoize
دوباره جوان شدن
rejuvenesce
دوباره جوان شدن
reopens
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revive
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
yonker
نجیب زاده جوان جوان سلحشور
younker
نجیب زاده جوان جوان سلحشور
reship
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regains
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
princock
جوان ژیگولو جوان جلف
princox
جوان ژیگولو جوان جلف
redintegrate
دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
unregenerated
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerate
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
tempering (metallurgy)
بازپخت
[سخت گردانی]
[دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن]
[فلز کاری]
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
relayed
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relay
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
refreshed
دوباره پر کردن
refilled
دوباره پر کردن
refreshes
دوباره پر کردن
refilling
دوباره پر کردن
refills
دوباره پر کردن
replenishing
دوباره پر کردن
replenishes
دوباره پر کردن
refresh
دوباره پر کردن
refill
دوباره پر کردن
replenished
دوباره پر کردن
replenish
دوباره پر کردن
double-check
<idiom>
دوباره چک کردن
loop
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
republish
دوباره چاپ کردن
restart
روشن کردن دوباره
retry
دوباره ازمایش کردن
remonetize
دوباره رایج کردن
retry
دوباره محاکمه کردن
renegotiate
دوباره مذاکره کردن
re-examining
دوباره بازپرسی کردن
retrocede
دوباره واگذار کردن
reorder
دوباره مرتب کردن
reoccupy
دوباره اغاز کردن
resorb
دوباره جذب کردن
re examine
دوباره بازپرسی کردن
retaking
دوباره تسخیر کردن
rewiring
دوباره سیمکشی کردن
re-examine
دوباره بازپرسی کردن
re-examined
دوباره بازپرسی کردن
re-examines
دوباره بازپرسی کردن
republish
دوباره منتشر کردن
reuse
دوباره استفاده کردن
rebuild
دوباره ساختمان کردن
revise
دوباره چاپ کردن
revises
دوباره چاپ کردن
revising
دوباره چاپ کردن
reorganizing
دوباره متشکل کردن
reorganizes
دوباره متشکل کردن
reorganized
دوباره متشکل کردن
reorganize
دوباره متشکل کردن
reorganising
دوباره متشکل کردن
reorganises
دوباره متشکل کردن
reorganised
دوباره متشکل کردن
regains
دوباره تصرف کردن
regaining
دوباره تصرف کردن
regained
دوباره تصرف کردن
rebuilds
دوباره ساختمان کردن
reproduce
دوباره چاپ کردن
reproduces
دوباره چاپ کردن
revalidate
دوباره پادار کردن
retranslate
دوباره ترجمه کردن
retransmit
دوباره مخابره کردن
reproduced
دوباره چاپ کردن
rewake
دوباره بیدار کردن
revalue
دوباره ارزیابی کردن
revalued
دوباره ارزیابی کردن
reopens
دوباره باز کردن
revalues
دوباره ارزیابی کردن
revaluing
دوباره ارزیابی کردن
reopening
دوباره باز کردن
reopened
دوباره باز کردن
reopen
دوباره باز کردن
reproducing
دوباره چاپ کردن
regain
دوباره تصرف کردن
redefine
دوباره تعریف کردن
redevelop
دوباره پیشرفته کردن
redeveloped
دوباره پیشرفته کردن
redeveloping
دوباره پیشرفته کردن
redevelops
دوباره پیشرفته کردن
redistribute
دوباره پخش کردن
redistributed
دوباره پخش کردن
redistributes
دوباره پخش کردن
redistributing
دوباره پخش کردن
relive
دوباره تجربه کردن
relived
دوباره تجربه کردن
relives
دوباره تجربه کردن
reliving
دوباره تجربه کردن
rephrase
دوباره عبارتبندی کردن
rephrased
دوباره عبارتبندی کردن
rephrases
دوباره عبارتبندی کردن
rephrasing
دوباره عبارتبندی کردن
reappraising
دوباره ارزیابی کردن
reappraises
دوباره ارزیابی کردن
redirects
دوباره راهنمایی کردن
redirecting
دوباره راهنمایی کردن
redirected
دوباره راهنمایی کردن
redirect
دوباره راهنمایی کردن
redefined
دوباره تعریف کردن
redefines
دوباره تعریف کردن
redefining
دوباره تعریف کردن
resurface
دوباره روکاری کردن
regarding
دوباره تسطیح کردن
oversrike
دوباره چاپ کردن
reappraise
دوباره ارزیابی کردن
reinstating
دوباره برقرار کردن
reinstates
دوباره برقرار کردن
reinstated
دوباره برقرار کردن
reappraised
دوباره ارزیابی کردن
reinstate
دوباره برقرار کردن
reschedule
دوباره برنامهریزی کردن
rescheduled
دوباره برنامهریزی کردن
reschedules
دوباره برنامهریزی کردن
recompose
دوباره انشاء کردن
redeliver
دوباره مستخلص کردن
reactivate
دوباره فعال کردن
reactivated
دوباره فعال کردن
reemploy
دوباره استخدام کردن
reengage
دوباره استخدام کردن
reactivates
دوباره فعال کردن
reexamine
دوباره امتحان کردن
reforge
دوباره جعل کردن
reactivating
دوباره فعال کردن
reimport
دوباره وارد کردن
reinstall
دوباره برقرار کردن
reinsure
دوباره بیمه کردن
reinterpret
دوباره تفسیر کردن
rewire
دوباره سیمکشی کردن
rewired
دوباره سیمکشی کردن
recommit
دوباره زندان کردن
recalculate
دوباره حساب کردن
rescheduling
دوباره برنامهریزی کردن
resurfaces
دوباره روکاری کردن
re establish
دوباره برپا کردن
re establish
دوباره تاسیس کردن
retake
دوباره تسخیر کردن
re export
دوباره صادر کردن
re form
دوباره درست کردن
retaken
دوباره تسخیر کردن
retakes
دوباره تسخیر کردن
re paving
دوباره فرش کردن
re sort
دوباره جور کردن
re strain
دوباره صاف کردن
reassociate
دوباره متحد کردن
reassociate
دوباره معاشرت کردن
reasure
دوباره بیمه کردن
rebind
دوباره صحافی کردن
rewires
دوباره سیمکشی کردن
reconditioned
دوباره درست کردن
recollects
دوباره جمع کردن
remarries
دوباره عروسی کردن
remarry
دوباره عروسی کردن
recollected
دوباره جمع کردن
cold start
دوباره روشن کردن
recollecting
دوباره جمع کردن
revisits
دوباره ملاقات کردن
revisit
دوباره ملاقات کردن
remarried
دوباره عروسی کردن
resurfaced
دوباره روکاری کردن
recondition
دوباره درست کردن
revisited
دوباره ملاقات کردن
recollect
دوباره جمع کردن
reconditions
دوباره درست کردن
back fill
عمل دوباره پر کردن
revisiting
دوباره ملاقات کردن
repaired
جبران کردن دوباره دایر کردن
repair
جبران کردن دوباره دایر کردن
iterate
دوباره گفتن بازگو کردن
restart
بازاغازی دوباره شروع کردن
rallied
دوباره جمع اوری کردن
remounting
برگشتن دوباره سوار کردن
reabsorb
دوباره مکیدن و جذب کردن
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
reestablish
دوباره بر قرار یا تاسیس کردن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com