English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 304 (51 milliseconds)
English Persian
rework دوباره روی متن کار کردن
reworked دوباره روی متن کار کردن
reworking دوباره روی متن کار کردن
reworks دوباره روی متن کار کردن
Search result with all words
repair جبران کردن دوباره دایر کردن
repaired جبران کردن دوباره دایر کردن
regenerate دوباره خلق شدن یا کردن
regenerated دوباره خلق شدن یا کردن
regenerates دوباره خلق شدن یا کردن
regenerating دوباره خلق شدن یا کردن
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain دوباره تصرف کردن
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained دوباره تصرف کردن
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining دوباره تصرف کردن
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains دوباره تصرف کردن
reorganised دوباره متشکل کردن
reorganises دوباره متشکل کردن
reorganising دوباره متشکل کردن
reorganize دوباره متشکل کردن
reorganized دوباره متشکل کردن
reorganizes دوباره متشکل کردن
reorganizing دوباره متشکل کردن
recollect دوباره جمع کردن
recollected دوباره جمع کردن
recollecting دوباره جمع کردن
recollects دوباره جمع کردن
regarding دوباره تسطیح کردن
revise دوباره چاپ کردن
revises دوباره چاپ کردن
revising دوباره چاپ کردن
rallied دوباره جمع اوری کردن
rallies دوباره جمع اوری کردن
rally دوباره جمع اوری کردن
rejuvenate دوباره جوان کردن
rejuvenated دوباره جوان کردن
rejuvenates دوباره جوان کردن
rejuvenating دوباره جوان کردن
rebuild دوباره ساختمان کردن
rebuilds دوباره ساختمان کردن
rearm دوباره مسلح شدن یا کردن
rearmed دوباره مسلح شدن یا کردن
rearms دوباره مسلح شدن یا کردن
recondition دوباره درست کردن
reconditioned دوباره درست کردن
reconditions دوباره درست کردن
reopen دوباره باز کردن
reopen دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened دوباره باز کردن
reopened دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening دوباره باز کردن
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens دوباره باز کردن
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reinstate دوباره برقرار کردن
reinstated دوباره برقرار کردن
reinstates دوباره برقرار کردن
reinstating دوباره برقرار کردن
redress دوباره پوشیدن جبران کردن
redressed دوباره پوشیدن جبران کردن
redresses دوباره پوشیدن جبران کردن
revisit دوباره ملاقات کردن
revisited دوباره ملاقات کردن
revisiting دوباره ملاقات کردن
revisits دوباره ملاقات کردن
remarried دوباره عروسی کردن
remarries دوباره عروسی کردن
remarry دوباره عروسی کردن
overhaul پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauled پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauling پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauls پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
remount برگشتن دوباره سوار کردن
remounted برگشتن دوباره سوار کردن
remounting برگشتن دوباره سوار کردن
remounts برگشتن دوباره سوار کردن
refill دوباره پر کردن
refilled دوباره پر کردن
refilling دوباره پر کردن
refills دوباره پر کردن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
resort رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resorted رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resorts رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
re examine دوباره بازپرسی کردن
re-examine دوباره بازپرسی کردن
re-examined دوباره بازپرسی کردن
re-examines دوباره بازپرسی کردن
re-examining دوباره بازپرسی کردن
revalue دوباره ارزیابی کردن
revalued دوباره ارزیابی کردن
revalues دوباره ارزیابی کردن
revaluing دوباره ارزیابی کردن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
Other Matches
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
redintegrate دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
unregenerate دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerated دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
replenish دوباره پر کردن
replenishing دوباره پر کردن
refreshes دوباره پر کردن
refresh دوباره پر کردن
double-check <idiom> دوباره چک کردن
replenishes دوباره پر کردن
refreshed دوباره پر کردن
replenished دوباره پر کردن
looped تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
retranslate دوباره ترجمه کردن
redistributed دوباره پخش کردن
retransmit دوباره مخابره کردن
redistributes دوباره پخش کردن
retrocede دوباره واگذار کردن
retake دوباره تسخیر کردن
redistribute دوباره پخش کردن
revalidate دوباره پادار کردن
rewake دوباره بیدار کردن
rejuveoize دوباره جوان کردن
redeveloping دوباره پیشرفته کردن
redirects دوباره راهنمایی کردن
redirecting دوباره راهنمایی کردن
redirected دوباره راهنمایی کردن
redirect دوباره راهنمایی کردن
retaken دوباره تسخیر کردن
retakes دوباره تسخیر کردن
reappraised دوباره ارزیابی کردن
republish دوباره منتشر کردن
republish دوباره چاپ کردن
rephrased دوباره عبارتبندی کردن
rewiring دوباره سیمکشی کردن
reoccupy دوباره اغاز کردن
remonetize دوباره رایج کردن
redevelops دوباره پیشرفته کردن
renegotiate دوباره مذاکره کردن
rewires دوباره سیمکشی کردن
rewired دوباره سیمکشی کردن
rewire دوباره سیمکشی کردن
reorder دوباره مرتب کردن
reproduces دوباره چاپ کردن
cold start دوباره روشن کردن
reuse دوباره استفاده کردن
reimport دوباره وارد کردن
reinstall دوباره برقرار کردن
reappraise دوباره ارزیابی کردن
reinsure دوباره بیمه کردن
retry دوباره ازمایش کردن
retry دوباره محاکمه کردن
reinterpret دوباره تفسیر کردن
restart روشن کردن دوباره
resorb دوباره جذب کردن
oversrike دوباره چاپ کردن
rebind دوباره صحافی کردن
resurfaces دوباره روکاری کردن
re establish دوباره تاسیس کردن
reemploy دوباره استخدام کردن
reactivate دوباره فعال کردن
redevelop دوباره پیشرفته کردن
reactivates دوباره فعال کردن
reappraising دوباره ارزیابی کردن
reactivated دوباره فعال کردن
recalculate دوباره حساب کردن
recompose دوباره انشاء کردن
rescheduling دوباره برنامهریزی کردن
reschedules دوباره برنامهریزی کردن
rescheduled دوباره برنامهریزی کردن
retaking دوباره تسخیر کردن
reschedule دوباره برنامهریزی کردن
rephrasing دوباره عبارتبندی کردن
rephrases دوباره عبارتبندی کردن
reproducing دوباره چاپ کردن
recommit دوباره زندان کردن
redefine دوباره تعریف کردن
redefined دوباره تعریف کردن
redefines دوباره تعریف کردن
redefining دوباره تعریف کردن
resurfaced دوباره روکاری کردن
resurface دوباره روکاری کردن
re export دوباره صادر کردن
back fill عمل دوباره پر کردن
relives دوباره تجربه کردن
redeveloped دوباره پیشرفته کردن
reliving دوباره تجربه کردن
re form دوباره درست کردن
redeliver دوباره مستخلص کردن
re sort دوباره جور کردن
reforge دوباره جعل کردن
re establish دوباره برپا کردن
redistributing دوباره پخش کردن
relive دوباره تجربه کردن
relived دوباره تجربه کردن
reexamine دوباره امتحان کردن
re paving دوباره فرش کردن
reassociate دوباره متحد کردن
reassociate دوباره معاشرت کردن
reengage دوباره استخدام کردن
reproduced دوباره چاپ کردن
reappraises دوباره ارزیابی کردن
reproduce دوباره چاپ کردن
reasure دوباره بیمه کردن
reactivating دوباره فعال کردن
re strain دوباره صاف کردن
rephrase دوباره عبارتبندی کردن
second thought <idiom> دوباره به چیزی فکر کردن
reestablish دوباره بر قرار یا تاسیس کردن
reabsorb دوباره مکیدن و جذب کردن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
recommit دوباره به کیمسیون ارجاع کردن
ruminating اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminates اندیشه کردن دوباره جویدن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
iterate دوباره گفتن بازگو کردن
restart بازاغازی دوباره شروع کردن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
ruminated اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminate اندیشه کردن دوباره جویدن
after hardening دوباره سخت کردن پلاستیک
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
reintegrate دوباره جمع اوری ومتحد کردن
revictual دوباره غذا یا خواربار تهیه کردن
pick up <idiom> ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
off the wagon <idiom> دوباره شروع به خوردن الکل کردن
to revisit a subject of research سوژه پژوهشی را دوباره بازدید کردن
reoccupy دنبال کردن دوباره بدست اوردن
repristinate بصورت اصلی برگرداندن دوباره بکر کردن
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
revivalist movement جنبش دوباره دایر کردن آداب و سبک قدیمی
to reprogram دوباره برنامه ریزی [جدید] کردن [رایانه شناسی]
reconvey بمحل اولیه باز گرداندن دوباره جمل کردن
rehash بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
to refresh [jog] your memory خاطره خود را تازه کردن [ که دوباره یادشان بیاید]
rehashes بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
rehashed بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
deletion روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
afresh دوباره
on more دوباره
continually دوباره و دوباره
de novo دوباره
anew دوباره
revet دوباره
again دوباره
bis دوباره
reproducer دوباره تولیدکننده
repiece دوباره سر هم دادن
repass دوباره عبورکردن
replenishment دوباره پرکردن
reproducing دوباره تولیدکردن
retaking دوباره گرفتن
redevelop دوباره فاهرکردن
reseat دوباره نشاندن
remakes دوباره سازی
second check بررسی دوباره
redevelops دوباره فاهرکردن
reelect دوباره گزیدن
reproduces دوباره تولیدکردن
redintegrate دوباره مستقرشونده
repeated test ازمون دوباره
redeveloping دوباره فاهرکردن
reseats دوباره نشاندن
reseating دوباره نشاندن
reenagement استخدام دوباره
reproduce دوباره تولیدکردن
reseated دوباره نشاندن
reproduced دوباره تولیدکردن
reassembling دوباره سوارکردن
remake دوباره سازی
restart شروع دوباره
refloats دوباره به اب انداختن
retaken دوباره گرفتن
reworking دوباره ورزیدن
retakes دوباره گرفتن
rewriter دوباره نویس
rewake دوباره برانگیختن
reinvest دوباره گماشتن
regorge دوباره فروبردن
revest دوباره گماشتن
retransmit دوباره فرستادن
rehear دوباره شنیدن
redeveloped دوباره فاهرکردن
reassemble دوباره سوارکردن
reassembled دوباره سوارکردن
Come again <idiom> دوباره تکرار کن.
A fresh lease of life. عمر دوباره
repullulate دوباره درامدن
rework دوباره ورزیدن
reassembles دوباره سوارکردن
refloat دوباره به اب انداختن
refloated دوباره به اب انداختن
refloating دوباره به اب انداختن
resorb دوباره بعلیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com