Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (23 milliseconds)
English
Persian
reanimate
دوباره نیرو دادن
countenance
[encourage]
دوباره نیرو دادن
elate
دوباره نیرو دادن
embolden
دوباره نیرو دادن
encourage
دوباره نیرو دادن
hearten
دوباره نیرو دادن
reanimate
دوباره نیرو دادن
Other Matches
revives
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
formation
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
invigorate
نیرو دادن
emphasizing
نیرو دادن به
emphasizes
نیرو دادن به
emphasized
نیرو دادن به
emphasize
نیرو دادن به
emphasising
نیرو دادن به
emphasises
نیرو دادن به
emphasised
نیرو دادن به
afforce
نیرو دادن
pep
چالاکی نیرو دادن
nerves
قوت قلب دادن نیرو بخشیدن
nerve
قوت قلب دادن نیرو بخشیدن
render
دوباره دادن
repiece
دوباره سر هم دادن
renders
دوباره دادن
rendered
دوباره دادن
service peculiar
امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
redeliver
دوباره تحویل دادن
reassures
دوباره اطمینان دادن
reassured
دوباره اطمینان دادن
reworks
دوباره انجام دادن
reorganised
دوباره سازمان دادن
reorganises
دوباره سازمان دادن
reorganizes
دوباره سازمان دادن
regorge
دوباره قورت دادن
reorganising
دوباره سازمان دادن
reorganize
دوباره سازمان دادن
reorganized
دوباره سازمان دادن
reorganizing
دوباره سازمان دادن
reorder
دوباره سفارش دادن
repeat
دوباره انجام دادن
redo
دوباره انجام دادن
redoing
دوباره انجام دادن
reworking
دوباره انجام دادن
redoes
دوباره انجام دادن
redone
دوباره انجام دادن
repeats
دوباره انجام دادن
reworked
دوباره انجام دادن
rework
دوباره انجام دادن
reassure
دوباره اطمینان دادن
redid
دوباره انجام دادن
make over
انتقال دادن دوباره ساختن
to make over
انتقال دادن دوباره ساختن
reassure
دوباره قوت قلب دادن
reassures
دوباره قوت قلب دادن
re lay
دوباره گذاردن یا قرار دادن
reassured
دوباره قوت قلب دادن
reappraised
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraise
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraising
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraises
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
aftercrop
حصاد دوم دوباره حاصل دادن
rethinks
دوباره مورد تفکر قرار دادن
rethought
دوباره مورد تفکر قرار دادن
rethinking
دوباره مورد تفکر قرار دادن
pick up
<idiom>
ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
rethink
دوباره مورد تفکر قرار دادن
transducer
دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
reship
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
unregenerated
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerate
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
regains
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
loops
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
reopen
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
redintegrate
دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
thrusts
نیرو
vigour
نیرو
strength
نیرو
thrust
نیرو
thrusting
نیرو
strengths
نیرو
blood
نیرو
fibreless
بی نیرو
equipotential
هم نیرو
energies
نیرو
energy
نیرو
equipollent
هم نیرو
force
نیرو
line of force
خط نیرو
life blood
نیرو
letter of attorney
نیرو
forces
نیرو
loads
نیرو
load
نیرو
leverage
نیرو
zipping
نیرو
materials
نیرو
sinewless
بی نیرو
sapless
بی نیرو
powers
نیرو
tucks
نیرو
powering
نیرو
material
نیرو
zipped
نیرو
zip
نیرو
zips
نیرو
PR
نیرو
high-powered
پر نیرو
vis
نیرو
vim
نیرو
troop carrier
نیرو بر
tonus
نیرو
tucking
نیرو
tuck
نیرو
vigor
نیرو
pep
نیرو
forcing
نیرو
powered
نیرو
gutting
نیرو
guts
نیرو
puissance
نیرو
power
نیرو
gut
نیرو
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
torque
گشتاور نیرو
forces
بردار نیرو
couples
زوج نیرو
tuck
نیرو روحیه
tucks
نیرو روحیه
coupled
زوج نیرو
coupled
جفت نیرو
forcing
بردار نیرو
application of a force
فرود نیرو
application of a force
کاربرد نیرو
generation
تولید نیرو
generations
تولید نیرو
invigorating
نیرو بخش
tucking
نیرو روحیه
couple
جفت نیرو
bandeung ryouic
نیرو- واکنش
couple
زوج نیرو
couples
جفت نیرو
power down
قطع نیرو
resultant of force
برایند نیرو
power
توان نیرو
impoverish
بی نیرو کردن
impoverished
بی نیرو کردن
impoverishes
بی نیرو کردن
impoverishing
بی نیرو کردن
power
قدرت نیرو
powered
توان نیرو
weaken
کم نیرو شدن
weakened
کم نیرو شدن
breaths
نیرو جان
power mains
شبکه نیرو
breath
نیرو جان
power system
شبکه نیرو
powerlessly
با نداشتن نیرو
prosternation
تحلیل نیرو
weakens
کم نیرو شدن
weakening
کم نیرو شدن
powered
قدرت نیرو
powering
توان نیرو
powering
قدرت نیرو
extends
باحداکثر نیرو
extending
باحداکثر نیرو
extend
باحداکثر نیرو
on one's/its last legs
<idiom>
نیرو وسودمندی
world power
جهان نیرو
incapacitating
بی نیرو ساختن
incapacitates
بی نیرو ساختن
incapacitated
بی نیرو ساختن
ti lift one's head
نیرو گرفتن
super power
ابر نیرو
powers
توان نیرو
powers
قدرت نیرو
energised
نیرو بخشیدن
energises
نیرو بخشیدن
energising
نیرو بخشیدن
energize
نیرو بخشیدن
energizes
نیرو بخشیدن
energizing
نیرو بخشیدن
incapacitate
بی نیرو ساختن
energy production
تولید نیرو
life force
زیست نیرو
force field
میدان نیرو
refreshment
نیرو بخشی
refreshments
نیرو بخشی
juice up
نیرو و جان به
instinct with force
نیرو یافته
armies
نیرو زمینی
entireforce
کلیه نیرو
army
نیرو زمینی
heam yoei vooly
نظریه نیرو
ground state
کمترین نیرو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com