Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
two
دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
twos
دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
Other Matches
parmakli
لوزی پنجه ای
[این طرح در گلیم های ترکیه بکار رفته و در اصطلاح محلی به معنی انگشت می باشد.]
mitten
دستکش دارای یک جابرای چهار انگشت ویکجابرای انگشت شست
mittens
دستکش دارای یک جابرای چهار انگشت ویکجابرای انگشت شست
out
اخراج کردن اخراج شدن
out-
اخراج کردن اخراج شدن
red card
علامت اخراج اخراج بازیگر
outed
اخراج کردن اخراج شدن
zero compression
روندی که حافظه را ازصفرهای مقدم بدون معنی که در سمت چپ ارقام بابیشترین معنی قرار دارند پاک میکند
goal judge
داور پشت دروازه لاکراس داور دروازه واترپولو
undesireable discharge
اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
acceptation
قبول معنی عرف معنی مصطلح
dishonorable discharge
اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
signifying
معنی دادن معنی بخشیدن
signifies
معنی دادن معنی بخشیدن
signify
معنی دادن معنی بخشیدن
fingerprinting
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprinted
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprint
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprints
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
referees
داور
arbitator
داور
umpiring
داور
arbiter
داور
refereed
داور
refereeing
داور
judges
داور
arbitrators
داور
referee
داور
arbitrator
داور
umpired
داور
markers
داور
judging
داور
umpires
داور
judge
داور
marker
داور
arbiters
داور
juror
داور
jurors
داور
umpire
داور
judged
داور
awarding
رای داور
umpired
کمک داور
field judge
داور میدان
awarded
رای داور
awards
رای داور
ump
کمک داور
umpires
کمک داور
referees
داور مسابقات
judicial arbitrator
داور قانونی
sole arbitrator
داور منفرد
foot fault judge
کمک داور
refereeing
داور مسابقات
award
رای داور
referee's whistle
سوت داور
refereed
داور مسابقات
judicial arbitrator
داور قضائی
placing judge
داور خط پایان
referee
داور مسابقات
net cord judge
داور تور
netcord umpire
داور تور
head linesman
داور خط کناری
umpire
داور مانور
umpiring
کمک داور
line official
داور خط تجمع
umpire
کمک داور
umpires
داور مانور
referee throw
پرتاب داور
referee stops contest
استوپ داور
umpired
داور مانور
umpiring
داور مانور
arbiters
قاضی داور
arbiter
قاضی داور
referees
داور مسابقات شدن
umpiring
سرداور داور مسابقات
referees
داور بالای والیبال
sole arbitrator
حکم یا داور انحصاری
jooshim
داور کنار تکواندو
umpire
سرداور داور مسابقات
umpires
سرداور داور مسابقات
refereed
داور بالای والیبال
umpired
سرداور داور مسابقات
refereeing
داور مسابقات شدن
refereeing
داور بالای والیبال
refereed
داور مسابقات شدن
referee
داور بالای والیبال
referee
داور مسابقات شدن
fukushin
کمک داور کاراته
ground judge
داور زمین شمشیربازی
shushin
داور وسط کاراته
the judgewas corrupted
داور به رشوه تطییع شد
dissented
مشاجره بر سر رای داور
justiciary
داور عالی رتبه
deashim
داور وسط تکواندو
dissent
مشاجره بر سر رای داور
aftereffect
اثر بعدی داور
stops
استوپ داور بوکس
stopping
استوپ داور بوکس
dissents
مشاجره بر سر رای داور
back judge
داور در محوطه دفاعی
stopped
استوپ داور بوکس
stop
استوپ داور بوکس
finger
انگشت
dactyl
انگشت
digits
انگشت
digit
انگشت
adactylous
بی انگشت
monodactylous
تک انگشت
fingers
انگشت
foul out
اخراج
dismissals
اخراج
exclusion
اخراج
the boot
اخراج
lay off
اخراج
evacuation
اخراج
dismissal
اخراج
out lawry
اخراج
ouster
اخراج
expulsion
اخراج
expulsions
اخراج
deport
اخراج
deported
اخراج
deporting
اخراج
dislodgement
اخراج
disqualify
اخراج
ejection
اخراج
excomminucation
اخراج
firing
اخراج
extrusion
اخراج
banishment
اخراج
deportation
اخراج
rustication
اخراج
disqualified
اخراج
deports
اخراج
evictions
اخراج
eviction
اخراج
disqualifies
اخراج
disqualifying
اخراج
deposal
اخراج
protest
اعتراض به رای داور کشتی
The referee blew for full-time.
داور سوت پایان بازی را زد.
protested
اعتراض به رای داور کشتی
protesting
اعتراض به رای داور کشتی
protests
اعتراض به رای داور کشتی
flagman
داور مخصوص تشخیص امتیاز
backfield
جای بازیگر پشت داور
dactylagraphy
انگشت نگاری
dactyloscopy
انگشت نگاری
digitate
انگشت دار
knuckle
بند انگشت
digitiform
انگشت مانند
egregious
انگشت نما
finger mark
اثر انگشت
finger print
اثر انگشت
cinquefoil
پنج انگشت
index fingers
انگشت نشان
notoriety
انگشت نمایی
finger painting
نقاشی با انگشت
index finger
انگشت نشان
agnail
میخچهء پا یا انگشت پا
five finger
پنج انگشت
gazing stock
انگشت نما
dactylitis
اماس انگشت
cinqfoil
پنج انگشت
knuckles
بند انگشت
the ring finger
انگشت حلقه
forefinger
انگشت نشان
the middle finger
انگشت میانه
the little finger
انگشت کهین
soon koot
نوک انگشت
conspicuous
انگشت نما
soleprint
انگشت نگاری از پا
ring fingers
انگشت انگشتر
finger
انگشت زدن
fingers
انگشت زدن
fingered
انگشت دار
fingered
انگشت مانند
sawison keut
نوک دو انگشت
ring finger
انگشت انگشتر
rule of thumb
حساب انگشت
to become a byword
انگشت نماشدن
forefingers
انگشت نشان
fingerprints
اثر انگشت
fingerprinting
اثر انگشت
fingerprinted
اثر انگشت
fingerprint
اثر انگشت
fingering
استفاده از انگشت
the first or index finger
انگشت شهادت
little fingers
انگشت کوچک
the first or index finger
انگشت نشان
forefingers
انگشت شهادت
forefinger
انگشت شهادت
fingertip
نوک انگشت
potentilla
پنج انگشت
syndacty
چسبیده انگشت
middle finger
انگشت میان
toenails
ناخن انگشت پا
phalange
بند انگشت
fingertips
نوک انگشت
medius
انگشت وسطی
pinkie
انگشت کوچک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com