English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (12 milliseconds)
English Persian
The people were crying out against it. دیگر داد مردم در آمد ؟ بود
Search result with all words
civil military relations روابط بین نظامیان وغیرنظامیان روابط نظامیان با مردم کشورهای دیگر
other people مردم دیگر
paranoia or noea دیوانگی خیالی که دران انسان مردم دیگر رازیردست وسزاوارمی پندارد
to herd with other people با مردم دیگر پیوستن درگروه دیگران درامدن
The grass is always greener on the other side of the fence. <proverb> مرغ همسایه غازه [مردم دیگر همیشه در موقعیت بهتری هستند.]
Other Matches
democracies مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
democracy مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
plebiscites مردم خواست رای قاطبه مردم
plebiscite مردم خواست رای قاطبه مردم
popular مردم پسند و مناسب حال مردم
to never let yourself get to thinking like them <idiom> نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند [اصطلاح روزمره]
home rule حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
populations تعداد مردم مردم
population تعداد مردم مردم
chips قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chip قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise <adv.> به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
conversion وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversions وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
tunnelling روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
he was otherwise ordered جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
shift تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifts تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifted تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
metafile 1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
he had no more no to say دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
HTML مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
public مردم
the deaf مردم کر
population [pop.] مردم
folks مردم
folk مردم
peoples مردم
the people مردم
people مردم
peopled مردم
peopling مردم
misanthropes مردم گریز
on the tongues of men سر زبان مردم
omnibus توده مردم
misanthrope مردم گریز
unsocial مردم گریز
communist مردم گرا
communists مردم گرا
unsociability مردم گریزی
omnibuses توده مردم
mob انبوه مردم
mobbed انبوه مردم
openly در انظار مردم
unsociable مردم گریز
people say مردم می گویند
demography مردم نگاری
popular مردم پسند
sociability مردم امیزی
underfed مردم گرسنه
mobs انبوه مردم
mobbing انبوه مردم
common : مردم عوام
corporation گروهی از مردم
corporations گروهی از مردم
popularity مردم پسندی
rushing ازدحام مردم
townsfolk مردم شهری
other people سایر مردم
flower people مردم معتقدبهآئینیکهطرفدارصلحوعشقبودند
rush ازدحام مردم
demos توده مردم
commoners : مردم عوام
outside opinion رای مردم
public-spirited خیرخواه مردم
anthropology مردم شناسی
rucks مردم عادی
communism مردم داری
ruck مردم عادی
outside opinion عقیده مردم
commonest : مردم عوام
citizenship مردم تبعیت
rushed ازدحام مردم
the many بیشتر مردم
commons مردم عادی
laotian مردم تایی
ombudsman فریادرس مردم
men of intellgence مردم باهوش
lowest common denominators مردم پذیر
lao مردم تایی
land n قوم مردم
parade اجتماع مردم
paraded اجتماع مردم
parades اجتماع مردم
the public عموم مردم
many people خیلی از مردم
plebeians توده مردم
manragora مردم گیاه
the million توده مردم
the multitude توده مردم
the offscourings humanity مردم پست
massing توده مردم
many people بسیاری از مردم
masses توده مردم
mass توده مردم
ombudsmen فریادرس مردم
anthropometry مردم سنجی
citizenry مردم تبعیت
plebeian توده مردم
populace توده مردم
the old مردم سالخورده
parading اجتماع مردم
head count شمارش مردم
the american public مردم امریکا
Among the people . درمیان مردم
canaille مردم پست
mandrake مردم گیاه
mandating دستور مردم به
mandates دستور مردم به
mandated دستور مردم به
all men مردم همه
mandate دستور مردم به
public notice آگهی به مردم
all men همه مردم
anarchy خودسری مردم
jawsmith مردم فریب
the total population همه مردم
most people بیشتر مردم
the dregs of the people مردم پست
population [pop.] تعداد مردم
all men کلیه مردم
head counts شمارش مردم
reputedly در نظر مردم
hoi polloi توده مردم
lowest common denominator مردم پذیر
ragtag and bobtail توده مردم پست
open day روزیکهعموم مردم میتوانندازمکانهایخاصیمثلمدرسهیایکموسسهآزادانهبازدیدکنند
public spiritedness خیر خواهی مردم
rabblement توده مردم پست
civil military action عملیات مردم یاری
democracies حکومت قاطبه مردم
democracy حکومت قاطبه مردم
korean زبان مردم کره
man in the street <idiom> مردم عادی یا متوسط
vulgus مردم طبقه پایین
vox populi اراء یا افکار مردم
the talnet of the country مردم با استعداد کشور
the rank and file توده مردم عادی
The will of the nation [people] اراده ملت [مردم]
the public [popular] odium تنفر مردم عمومی
the offscourings humanity طبقه پست مردم
civic action عملیات مردم یاری
self-government حکومت بدست مردم
morale روحیه افراد مردم
civil affairs عملیات مردم یاری
It benefits the people . فایده اش به مردم می رسد
To set people by the ears. مردم را بجان هم انداختن
No small number of ... تعداد زیادی [از مردم]
men of intellgence دانشمندان مردم باطلاع
up front جلو چشم مردم
quite a number of people عده زیادی از مردم
To muzzle the people. دهان مردم را بستن
rub shoulders with others با مردم امیزش کردن
self government حکومت به دست مردم
finnish زبان مردم فنلاند
albanian زبان یا مردم البانی
affray سلب آرامش مردم
people of all ranks مردم ازهر طبقه
To arhue ( haggle ) with people . با مردم سروکله زدن
to be a crowd-pleaser مردم نواز بودن
folklike وابسته به توده مردم
folkish وابسته به توده مردم
married accommodation جا برای مردم متاهل
Quite a few people ... تعداد زیادی [از مردم]
seminomad مردم نیمه چادرنشین
rabble-rousers تحریک کننده توده مردم
jute طایفهای از مردم سفلای المان
reactions from abroad واکنش مردم در کشورهای خارجی
none but low people go there جز مردم پست بدانجا نمیرود
head counts تعداد مردم شمرده شده
lot گروه [توده] از مردم یا چیزها
rabble-rouser تحریک کننده توده مردم
kris خنجر مردم اندونزی و مالایا
to sport one's oak در خانه روی مردم بستن
handbill اعلانی که بدست مردم میدهند
handbills اعلانی که بدست مردم میدهند
mass conditioning جهت دادن به توده مردم
larrigan کفش مخصوص مردم جنگلی
squadron دستهای از مردم گروه هواپیما
squadrons دستهای از مردم گروه هواپیما
mediumism وساطت در میان مردم وارواح
English مربوط به مردم وزبان انگلیسی
head count تعداد مردم شمرده شده
rabble rouser تحریک کننده توده مردم
terrorism ایجاد ترس ووحشت در مردم
dark horse <idiom> کاندیدی که به سختی مردم بشناسندش
demographer متخصص امار گیری مردم
The people protested vocally. صدای مردم درآمد ( اعتراض )
castes طبقات مختلف مردم هند
The people have got wise to him. مردم دستش را خوانده اند
garrotter راهزنی که مردم راخفه میکند
gentlemanlike اقامنشانه مثل مردم شریف
popular وابسته بتوده مردم خلقی
caste طبقات مختلف مردم هند
english speaking people مردم یا ملل انگلیسی زبان
laity مردم غیر روحانی ناشی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com