English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
we have no more bread دیگر نان نداریم
Search result with all words
We are quits. We are even. دیگر با هم حسابی نداریم (نه بدهکارنه بستانکار )
Other Matches
NO VACANCIES جا نداریم.
We have no other way (alternative). را ه دیگری نداریم
no hurry شتاب نداریم
We bear no relationship to each other . باهم نسبتی نداریم
we intend no harm قصد ازار نداریم
there is no room fo rlazy boys جا برای بچههای تنبل نداریم
We have nothing in common . با یکدیگه وجه مشترکی نداریم
There isnt much food in the house. زیاد غذاتوی خانه نداریم ( نیست )
We dont have it in stock . این جنس موجود نیست ( نداریم )
we are now quits اکنون با هم برابر شدیم دیگرحسابی نداریم
We dont have qualified personnel in this company. دراین شرکت آدم حسابی نداریم
We have no vacant position ( opening ) in this company . دراین شرکت محل ( جا و سمت ) خالی نداریم
We have problems of our own. ما مشکلات خودمان را داریم. [وقت نداریم به مشکلات شما برسیم]
chips قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chip قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise <adv.> به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
conversion وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversions وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
tunnelling روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
he was otherwise ordered جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
shift تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifted تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifts تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
metafile 1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
he had no more no to say دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
HTML مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
else دیگر
secus از دیگر سو
he is no more او دیگر
from one another <adv.> از هم دیگر
from each other <adv.> از هم دیگر
of one another <adv.> از هم دیگر
of each other <adv.> از هم دیگر
furthers دیگر
next دیگر
thence دیگر
again دیگر
anymore دیگر
one an other یک دیگر
another دیگر
others دیگر
no more دیگر نه
furthered دیگر
further دیگر
alternatives شق دیگر
other دیگر
alternatives دیگر
alternative شق دیگر
alternative دیگر
furthering دیگر
in other words <idiom> به کلام دیگر
otherwise طور دیگر
never more هرگز دیگر
nevermore هرگز دیگر
next year سال دیگر
on more بار دیگر
my other books کتابهای دیگر من
otherworld دنیای دیگر
et al و در جای دیگر
on the opposite side در انسوی دیگر
shunts به خط دیگر انداختن
what more do you want دیگر چه می خواهید
withil ازطرف دیگر
about-faces جهت دیگر
about-face جهت دیگر
shunt به خط دیگر انداختن
about-face سوی دیگر
about face جهت دیگر
about face سوی دیگر
none other than هیچکس دیگر جز
no more of that بس است دیگر
shunted به خط دیگر انداختن
about-faces سوی دیگر
on one's coat-tails <idiom> همراه کس دیگر
not any more دیگر نه [بیشتر نه]
by the same token <adv.> از سوی دیگر
on the other hand از سوی دیگر
otherness چیز دیگر
on the other part از طرف دیگر
otherguise جور دیگر
otherguess نوع دیگر
otherguess بروش دیگر
otherguess جور دیگر
It never occurred again. دیگر رخ نداد.
other people مردم دیگر
othergates جور دیگر
In our other words. بعبارت دیگر
otherwhence از جای دیگر
otherwhile وقت دیگر
somewhere else یک جای دیگر
nevermore دیگر ابدا
otherwhile گاه دیگر
otherwhere در مکان دیگر
otherwhere جای دیگر
on the other hand ازطرف دیگر
othergates طور دیگر
namely <adv.> به عبارت دیگر
on the other hand <adv.> طور دیگر
over- بسوی دیگر
over بسوی دیگر
another یکی دیگر
to be no more دیگر نبودن
no more نه دیگر [بیشتر]
once یکبار دیگر
no more دیگر ن [فعل]
the other two دوتای دیگر
aliunde از منبع دیگر
otherwise <adv.> به ترتیب دیگر
otherwise <adv.> طور دیگر
alternatively <adv.> به ترتیب دیگر
apart from that <adv.> به ترتیب دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> به ترتیب دیگر
another شخص دیگر
by the same token <adv.> به ترتیب دیگر
on the other hand <adv.> به ترتیب دیگر
on the other side <adv.> به ترتیب دیگر
no longer نه دیگر [زمانی]
variant نوع دیگر
on the other side <adv.> طور دیگر
beside ازطرف دیگر
in other words <adv.> به عبارت دیگر
in other words <adv.> به کلام دیگر
other نوع دیگر
others نوع دیگر
to wit <adv.> به عبارت دیگر
at a later period در موقع دیگر
another guess قسمتی دیگر
to wit بعبارت دیگر
another guess نوعی دیگر
alternatively <adv.> از سوی دیگر
apart from that <adv.> از سوی دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> از سوی دیگر
on the other hand <adv.> از سوی دیگر
otherwise <adv.> از سوی دیگر
yon ان یکی دیگر ان
t' other بعدی دیگر
on the other side <adv.> از سوی دیگر
videlicet به عبارت دیگر
in fact به عبارت دیگر
elsewhere نقطه دیگر
elsewhere بجای دیگر
elsewhere درجای دیگر
a horse of another colour [different colour] مطلبی دیگر
again از طرف دیگر
so muchthe worse دیگر بدتر
scilicet بعبارت دیگر
by the same token <adv.> ازطرف دیگر
on the other side <adv.> ازطرف دیگر
otherwise <adv.> ازطرف دیگر
another day یک روز دیگر
alternatively <adv.> طور دیگر
tother بعدی دیگر
by the same token <adv.> طور دیگر
apart from that <adv.> طور دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> طور دیگر
alternative unit واحدهای دیگر
on the other hand <adv.> ازطرف دیگر
apart from that <adv.> ازطرف دیگر
alternatively <adv.> ازطرف دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> ازطرف دیگر
otherworldly متوجه دنیای دیگر
reseating در جای دیگر نشاندن
What else can I do? دیگر چه می توانم بکنم ؟
onother's money پول شخصی دیگر
inter alia میان چیزهای دیگر
reseated در جای دیگر نشاندن
i.e مخفف به عبارت دیگر
again باز [یکبار دیگر]
reseats در جای دیگر نشاندن
pick off رد شدن از راننده دیگر
air-to-air از یک هواپیما به هواپیمای دیگر
spaceman اهل کرات دیگر
adjournment احاله بوقت دیگر
to rub a thing in چیز دیگر دادن
air to air از یک هواپیما به هواپیمای دیگر
this da y month یک ماه دیگر از امروز
adjournments احاله بوقت دیگر
tomorrow week هشت روز دیگر
spacemen اهل کرات دیگر
to p on any one's preserves باپای دیگر جهیدن
additional production personnel عوامل دیگر تولد
they sing small now دیگر جیک نمیزنند
inter alia میان اشخاص دیگر
once again دوباره [بار دیگر]
nothing else هیچ چیز دیگر
reseat در جای دیگر نشاندن
dialogue صحبت با شخص دیگر
dialog صحبت با شخص دیگر
five your hence ازحالاتاپنج سال دیگر
from stem to stern ازیک سربسر دیگر
hale سوی دیگر بردن
he no longer went there دیگر انجا نرفت
My pain has gone. دیگر درد ندارم.
[be] no chicken دیگر جوان نبودن
like nowhere else <adv.> بیشتر از هر جای دیگر
footwork هماهنگی پا با اعضای دیگر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com