Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (13 milliseconds)
English
Persian
chauffeur
راننده ماشین
chauffeured
راننده ماشین
chauffeuring
راننده ماشین
chauffeurs
راننده ماشین
Search result with all words
hit-and-run
<idiom>
حادثهای که راننده ماشین به بیراهه براند بدون اثری
Other Matches
driver
راننده اتومبیل راننده ارابه
drivers
راننده اتومبیل راننده ارابه
self binder
ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed .
نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
machinists
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
cybernetics
مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading
معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe
ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machines
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine
ماشین کردن با ماشین رفتن
machines
ماشین کردن با ماشین رفتن
machine
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined
ماشین کردن با ماشین رفتن
motor man
راننده
piloted
راننده
driver
راننده
drivers
راننده
pilots
راننده
the man at the wheel
راننده
pilot
راننده
driving
راننده
steersman
راننده
helmsmen
راننده
wheelsman
راننده
helmsman
راننده
wheelman
راننده
impelent
راننده
hot shoe
راننده زبردست
cabbies
راننده تاکسی
bulldozerer
راننده بولدوزر
road hog
<idiom>
راننده بیابان
truckman
راننده کامیون
bus driver
راننده اتوبوس
cabby
راننده تاکسی
drivers
راننده گرداننده
cabbie
راننده تاکسی
carter
راننده گاری
cabman
راننده تاکسی
driver
راننده گرداننده
driver's mate
شاگرد راننده
taximan
راننده تاکسی
trucker
راننده کامیون
power plant
پیش راننده
power plants
پیش راننده
truckers
راننده کامیون
power unit
پیش راننده
propulsive
پیش راننده
drive's cab
اطاق راننده
drive's seat
صندلی راننده
motorman
راننده موتور
locomotive engineer
[American E]
راننده قطار
railroad engineer
[American E]
راننده قطار
assistant driver
کمک راننده
locomotive operator
[British E]
راننده قطار
train driver
راننده قطار
locomotive driver
[British E]
راننده قطار
train operator
[American E]
راننده قطار
cross compiler
کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxing
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
fax
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
karter
راننده اتومبیل کوچک
gondolier
راننده کرجی ونیزی
timers
وقت نگهدار هر راننده
timer
وقت نگهدار هر راننده
pilots
راننده قایق روی یخ
gondoliers
راننده کرجی ونیزی
ambulanceman
راننده یا مسئول آمبولانس
piloted
راننده قایق روی یخ
catch driver
راننده اجیر ارابه
pilot
راننده قایق روی یخ
diver
راننده قایق موتوری
repellent
راننده بیزار کننده
repellents
راننده بیزار کننده
iceboater
راننده قایق روی یخ
outboarder
راننده قایق موتوری
hackney man
راننده درشکه کرایهای
motor man
راننده واگون یالوکوموتیوبرقی
hackman
راننده درشکه کرایهای
pick off
رد شدن از راننده دیگر
double column vertical boring mill
ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
fly man
راننده درشکه تک اسبه کرایهای
piloted
خلبان هواپیما راننده کشتی
puntist
راننده کرجی نام دارد
pilots
خلبان هواپیما راننده کشتی
pilot
خلبان هواپیما راننده کشتی
cockpit
محل ناخدا یا سکاندار یا راننده
provisional driver
راننده تازه کار ارابه
cockpits
محل ناخدا یا سکاندار یا راننده
assembled
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
road hog
راننده متجاوز بحقوق سایررانندگان درجاده
corner crew
متصدیان اعلام خطر به راننده در سر پیچ
pole sitter
راننده نزدیک به نرده داخلی درمسیر
teamster
راننده یک جفت حیوان یا دستگاه اسب ودرشکه
four in hand
گردونه چهار اسبه که یک راننده داشته باشد
The driver coaxed his bus through the snow.
راننده با دقت اتوبوس را از توی برف راند .
protest flag
پرچم قرمز کوچک بعلامت اعتراض راننده قایق
solocross
مسابقه در محوطه پارکینگ برای کشف مهارت راننده
remotely piloted
هدایت شونده از راه دور هواپیمای بدون راننده
sidecar
جای اضافی چرخ دار پهلوی راننده موتورسیکلت
set down
معلق ساختن سوارکار یا راننده ارابه بخاطر خطا
drafting
راندن پشت سر راننده جلوبرای کاستن فشار هوا
sidecars
جای اضافی چرخ دار پهلوی راننده موتورسیکلت
fitcall finding
پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
side car
جای اضافی چرخ داردرپهلوی راننده موتور سیکلت سایدکار
check string
ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
predicted log racing
مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده
understeer
تمایل اتومبیل به مستقیم رفتن در سر پیچ بیش ازانتظار راننده
back-seat drivers
مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
back-seat driver
مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
drivers
چوب شماره یک برای استفاده در اغاز هر بخش گلف راننده لوژ
pit board
تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
cabs
اطاقکی که روی بیل مکانیکی برای راننده سوار شده است
cab
اطاقکی که روی بیل مکانیکی برای راننده سوار شده است
driver
چوب شماره یک برای استفاده در اغاز هر بخش گلف راننده لوژ
automated teller machine
ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
digital computer
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
d.c. machine
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
the machine is in operation
ماشین در گردش است ماشین دایر است
staging light
چراغی که به راننده علامت میدهد که چرخهای اتومبیل درست روی خط قرار دارند
running down case
دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
Jacquard loom
ماشین بافندگی ژاکارد
[این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
warm gas thruster
جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
droning
خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
droned
خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
drone
خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
drones
خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
cabs
جای راننده کامیون جای لوکوموتیوران
cab
جای راننده کامیون جای لوکوموتیوران
mill
ماشین
apparatus
ماشین
mills
ماشین
automatons
ماشین
wheels
رل ماشین
gins
ماشین
pressmen
ماشین چی
motors
ماشین
machanist
ماشین چی
motored
ماشین
engine
ماشین
wheeling
رل ماشین
gin
ماشین
freeze-up
ماشین
machine
ماشین
automaton
ماشین
motor-
ماشین
motor
ماشین
mechanism
ماشین
machined
ماشین
machines
ماشین
runners
ماشین چی
pressman
ماشین چی
wheel
رل ماشین
plants
ماشین
mechanisms
ماشین
plant
ماشین
runner
ماشین چی
enginery
ماشین الات
auto
ماشین سواری
sand dredger
ماشین حفار
adder
ماشین جمع
pinball machines
ماشین پینبال
reeling machine
ماشین نخ پیچی
adders
ماشین جمع
engine man
ماشین کار
for a car
برای هر ماشین
engine order
دستور ماشین
road transport vehicle
ماشین باری
reaping machine
ماشین درو
buffer
ماشین لرزنده
router
ماشین فرز
treadle
رکاب ماشین
aerial ladder truck
ماشین آتشنشانی
automobiles
ماشین خودرو
washing machines
ماشین رختشویی
treadles
رکاب ماشین
frictional machine
ماشین مالشی
typewritter
ماشین نویس
autos
ماشین سواری
automobile
ماشین خودرو
electrostatic machine
ماشین الکتروستاتیکی
calculator mode
مد ماشین حساب
smart machine
ماشین هوشیار
blower engine
ماشین دمنده
trench excavator
ماشین حفاری
belt pully
فلکه ماشین
beading machine
ماشین روکوب
bare machine
ماشین لخت
stamper
ماشین منگنه
automatic stub lathe
ماشین تراش
typing
ماشین نویسی
automatic machine
ماشین تراش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com