English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
Other Matches
quorum حداقل عده لازم برای رسمیت جلسه
early warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
sederunt جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
for two weeks جلسه دوهفته پس افتاد جلسه را به دوهفته بعدموکول کردند
alerting service قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
to hold a session جلسه منعقد کردن
to hold a meeting جلسه منعقد کردن
to sit درباره موضوعی جلسه کردن
briefing جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
briefings جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
convoke برای تشکیل جلسه وشورایاکمیسیون دعوت کردن
hansardize متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
To conduct a meeting in an orderly manner. جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
to call a meeting of the board of directors برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
formality رسمیت
solemnization رسمیت
recognizes به رسمیت شناختن
recognize به رسمیت شناختن
officialize رسمیت دادن
recognising به رسمیت شناختن
sanctions به رسمیت شناختن
recognises به رسمیت شناختن
recognizing به رسمیت شناختن
sanctioning به رسمیت شناختن
sanctioned به رسمیت شناختن
sanction به رسمیت شناختن
recognition به رسمیت شناختن
unofficial دارای عدم رسمیت
officialism رسمیت مقررات اداری
authenticating سندیت یا رسمیت دادن
authenticates سندیت یا رسمیت دادن
authenticate سندیت یا رسمیت دادن
authenticated سندیت یا رسمیت دادن
quoted اعلام کردن
statement اعلام کردن
quote اعلام کردن
broadcasts اعلام کردن
quotes اعلام کردن
enouce اعلام کردن
broadcast اعلام کردن
enunciate اعلام کردن
statements اعلام کردن
enunciates اعلام کردن
proclamations اعلام کردن
exclaimed اعلام کردن
blazon اعلام کردن
exclaims اعلام کردن
exclaiming اعلام کردن
exclaim اعلام کردن
enounce اعلام کردن
proclamation اعلام کردن
promulge اعلام کردن
enunciating اعلام کردن
enunciated اعلام کردن
announce اعلام کردن
promulgates اعلام کردن
acclaims اعلام کردن
acclaiming اعلام کردن
promulgate اعلام کردن
acclaimed اعلام کردن
acclaim اعلام کردن
promulgating اعلام کردن
announced اعلام کردن
promulgated اعلام کردن
announces اعلام کردن
announcing اعلام کردن
damm بد اعلام کردن
walkthrough جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
on shall from a quo rum جلسهای که باحضورنصف اعضابعلاوه یک تن رسمیت خواهد داشت
early warning اعلام خطر کردن
early-warning اعلام خطر کردن
acknowledging اعلام معرف کردن
acknowledging اعلام نشانی کردن
acknowledge اعلام معرف کردن
indicts اعلام جرم کردن
indicting اعلام جرم کردن
announce in advance از پیش اعلام کردن
indicted اعلام جرم کردن
impeach اعلام جرم کردن
indict اعلام جرم کردن
impeaches اعلام جرم کردن
impeached اعلام جرم کردن
absolve اعلام بی تقصیری کردن
absolved اعلام بی تقصیری کردن
absolves اعلام بی تقصیری کردن
acknowledging اعلام وصول کردن
acknowledges اعلام معرف کردن
absolving اعلام بی تقصیری کردن
to call a meeting جلسهای را اعلام کردن
hail اعلام ورود کردن
hailed اعلام ورود کردن
hailing اعلام ورود کردن
call out اعلام خطر کردن
pretypify قبلا اعلام کردن
acknowledge اعلام وصول کردن
acknowledges اعلام نشانی کردن
acknowledges اعلام وصول کردن
impeaching اعلام جرم کردن
acknowledge اعلام نشانی کردن
hails اعلام ورود کردن
to render homage اعلام رسمی بیعت کردن
to pay homage اعلام رسمی بیعت کردن
warnings اعلام خطر کردن هشدار
kithe اعلام داشتن اعتراف کردن
warning اعلام خطر کردن هشدار
to announce one's arrival ورود خود را اعلام کردن
to do homage اعلام رسمی بیعت کردن
to call to arms اعلام دست به اسلحه کردن
enunciate اعلام کردن صریحا گفتن
enunciates اعلام کردن صریحا گفتن
enunciating اعلام کردن صریحا گفتن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
enunciated اعلام کردن صریحا گفتن
lay an information against some one نسبت به کسی اعلام جرم کردن
acknowledges شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging شماره اعلام وصول تصدیق کردن
lay an information against someone بر علیه کسی اعلام جرم کردن
to ring the knell of anything موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
heralds از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
tolls طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
authentication تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
heralding از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
tolling طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
toll طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
herald از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralded از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
pourparley جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparler جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
exchange of full powers رسمیت یافتن تنزل نرخ ارز مبادله اسناد مربوط به تفویض اختیارات تام
notifies اعلام کردن اخطار کردن
notified اعلام کردن اخطار کردن
notify اعلام کردن اخطار کردن
notifying اعلام کردن اخطار کردن
sick مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sickest مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sessions جلسه
session جلسه
meeting جلسه
meetings جلسه
sittings جلسه
sitting جلسه
seance جلسه
meets : جلسه
meet : جلسه
meeting انجمن جلسه
court session جلسه دادگاه
general meeting جلسه عمومی
minutes صورت جلسه
public session جلسه علنی
agenda دستور جلسه
meetings انجمن جلسه
agendas دستور جلسه
chairperson رئیس جلسه
reunions تجدید جلسه
order of the day دستور جلسه
in the meeting of d may در جلسه سوم می
chairman رئیس جلسه
nonresident غیرحاضر در جلسه
reunion تجدید جلسه
chairpersons رئیس جلسه
chairmen رئیس جلسه
special session جلسه مخصوص
minute صورت جلسه
over capitalised براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
protocol صورت جلسه ازمایش
convocations جلسه عمومی دانشجویان
seance جلسه احضار روح
sitting in camera جلسه خصوصی دادگاه
convocation جلسه عمومی دانشجویان
stag جلسه یا مهمانی مردانه
private session جلسه غیر علنی
protocols صورت جلسه کنفرانس
protocols صورت جلسه ازمایش
protocol صورت جلسه کنفرانس
seance جلسه احضارارواح وغیره
walkout اعتصاب ,ترک جلسه
marathon جلسه گروهی طولانی
walkouts اعتصاب ,ترک جلسه
marathons جلسه گروهی طولانی
special session جلسه فوق العاده
bull session جلسه محاوره ومرور
convening تشکیل جلسه دادن
work out برنامه یک جلسه تمرین
The meeting was postponed. جلسه را عقب انداختند
stags جلسه یا مهمانی مردانه
convenes تشکیل جلسه دادن
the house went into secret session مجلس جلسه سری
convened تشکیل جلسه دادن
sitting in camera جلسه غیر علنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com