Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
satisfactoriness
رضایت بخشی
Other Matches
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
scissoring
1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
consenting
رضایت
contentment
رضایت
consented
رضایت
adhesion
رضایت
willingness
رضایت
consents
رضایت
suffrage
رضایت
consentience
رضایت
satisfaction
رضایت
acquiescence
رضایت
acquiescently
با رضایت
consent
رضایت
to w one's consent
رضایت ندادن
accede
رضایت دادن
self approbation
رضایت ازخویشتن
give up one's claim
رضایت دادن
job satisfaction
رضایت شغلی
compliantly
با قبول و رضایت
hunky dory
رضایت مندانه
discontentedness
عدم رضایت
admitting
رضایت دادن
express one's consent
رضایت دادن
acceded
رضایت دادن
sufference
رضایت ضمنی
to give a ready consent
رضایت دادن
to give ones a to
رضایت دادن به
dissatisfaction
عدم رضایت
assentation
رضایت فاهری
concurrence
دمسازی رضایت
self content
رضایت از خود
euphoria
خوشحالی رضایت
willingnesso
رضایت میل
implied
رضایت ضمنی
well and good
<idiom>
رضایت بخش
acceding
رضایت دادن
sufferance
رضایت ضمنی
accedes
رضایت دادن
admits
رضایت دادن
admit
رضایت دادن
disapproval
عدم رضایت
acquiesce
رضایت دادن
consenting
موافقت رضایت دادن
consent
موافقت رضایت دادن
to give a ready consent
بی درنگ رضایت دادن
assenting
رضایت دادن موافقت
assents
رضایت دادن موافقت
satisfactorily
بطور رضایت بخش
atone
جلب رضایت کردن
fill one's shoes
<idiom>
جابهجایی رضایت بخش
on approval
مشروط به رضایت خریدار
consents
موافقت رضایت دادن
consensus
رضایت وموافقت عمومی
assented
رضایت دادن موافقت
assent
رضایت دادن موافقت
dissatisfactory
مایه عدم رضایت
atones
جلب رضایت کردن
atoning
جلب رضایت کردن
her willing to sing
رضایت یامیل اوبخواندن
atoned
جلب رضایت کردن
to find satisfactionin any one
از کسی رضایت داشتن
consented
موافقت رضایت دادن
it is unsatisfactory
رضایت بخش نیست
acquiescing
رضایت دادن موافقت کردن
testimonialize
گواهی نامه یا رضایت دادن
consent
راضی شدن رضایت دادن
consents
راضی شدن رضایت دادن
consenting
راضی شدن رضایت دادن
voluntary partition
افراز با رضایت یا سازش طرفین
consented
راضی شدن رضایت دادن
tenant by sufference
متصرف با رضایت ضمنی مالک
acquiesces
رضایت دادن موافقت کردن
consensual
مبنی بر رضایت طرفین رضایتی
assented
رضایت دادن تصدیق کردن
assentient
قبول کننده رضایت دهنده
assent
رضایت دادن تصدیق کردن
pursuit of happiness
به دنبال رضایت خاطر
[خرسندی]
testimonial
سفارش وتوصیه رضایت نامه
assenting
رضایت دادن تصدیق کردن
assents
رضایت دادن تصدیق کردن
testimonials
سفارش وتوصیه رضایت نامه
acquiesced
رضایت دادن موافقت کردن
to atone for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
to make amends for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
consent
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consented
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
to make a grab at women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
It doesn't fly with me
[American E]
[colloquial]
این رضایت بخش نیست برای من!
That won't work with me!
این رضایت بخش نیست برای من!
consents
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
[results were]
satisfactory
رضایت بخش
[در یادداشت گزارش کنترل]
to grope women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
to feel women up
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
consenting
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
approval
نوعی فروش که در آن خریدار در صورت رضایت پور را می پردازد
Everything is hunky-dory.
<idiom>
همه چیز کاملا رضایت مندانه است.
[اصطلاح روزمره]
silence gives consent
سکوت موجب رضایت است عدم اعتراض کاشف از اذن است
dichotomous
دو بخشی
ninefold
نه بخشی
fraction
بخشی از
divisor
بخشی
portions
بخشی
portion
بخشی
hexaploid
شش بخشی
local
<adj.>
بخشی
sextets
شش بخشی
regional
<adj.>
بخشی
Centigrade
صد بخشی
triplet
سه بخشی
fractions
بخشی از
sextet
شش بخشی
sectorial
بخشی
trichotomous
سه بخشی
triarchy
سه بخشی
sectoral
بخشی
partial
بخشی
tripartite
سه بخشی
bisection
دو بخشی
parochial
بخشی
as part of
بخشی از
drill tang
بخشی از مته
contributing
هم بخشی کردن
contributed
هم بخشی کردن
contribute
هم بخشی کردن
equipartition principle
اصل هم بخشی
contributes
هم بخشی کردن
dezincification
فرسودگی بخشی
effectiveness
تاثیر بخشی
stanza
بخشی از بازی
stanzas
بخشی از بازی
effectiveness
اثر بخشی
partial
بخشی قسمتی
animation
جان بخشی
refreshment
نیرو بخشی
refreshments
نیرو بخشی
animations
جان بخشی
efficiency
اثر بخشی
fytte
بخشی ازشعر
sectoral integation
یکپارچگی بخشی
part way
بخشی از راه
vivification
حیات بخشی
vitalization
حیات بخشی
two sector economy
اقتصاد دو بخشی
personification
شخصیت بخشی
physical medicine
طب توان بخشی
pleasurability
لذت بخشی
pleasurableness
فرح بخشی
polychotomy
چند بخشی
stens
مقیاس ده بخشی
two sector model
الگوی دو بخشی
trichotomy
سه بخشی بودن
sectoral integation
ادغام بخشی
rehabilitation
توان بخشی
stanine score
نمره نه بخشی
stanine scale
مقیاس نه بخشی
triploid
سه قسمتی سه بخشی
slices
بخشی از چیزی
heptamerous
هفت بخشی
part
بخشی از چیزی
healthfulness
صحت بخشی
fraction
1-بخشی از یک واحد
fractions
1-بخشی از یک واحد
haxamerous
شش بخشی شش قسمتی
genbraliztion
کلیت بخشی
slice
بخشی از چیزی
stanzas
بخشی ازبازی هاکی
lobe
بخشی از عضله یا مغز
lobes
بخشی از عضله یا مغز
phases
بخشی از فرآیند بزرگتر
barge-course
[بخشی از سفال بام]
fetch
دستیابی به بخشی از حافظه
a rosy future
آینده امید بخشی
fetched
دستیابی به بخشی از حافظه
fetches
دستیابی به بخشی از حافظه
partial
نیمه کاره بخشی از
vocational rehabilitation
توان بخشی شغلی
tags
بخشی از دستور کامپیوتری
phase
بخشی از فرآیند بزرگتر
phased
بخشی از فرآیند بزرگتر
tag
بخشی از دستور کامپیوتری
subsegment
بخشی کوچک یک سگمنت
sectoral planning
برنامه ریزی بخشی
contribution
هم بخشی همکاری وکمک
stanza
بخشی ازبازی هاکی
arrays
بخشی از داده در آرایه
charitableness
خیرخواهی صدقه بخشی
flush
فایل یا بخشی از حافظه
flushes
فایل یا بخشی از حافظه
array
بخشی از داده در آرایه
flushing
فایل یا بخشی از حافظه
nose band
بخشی از کلگی اسب
course
بخشی از غذا اموزه
cost effectiveness
تاثیر بخشی هزینه
contributions
هم بخشی همکاری وکمک
staves
مقیاس پنج بخشی
revivification
باز جان بخشی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com