English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English Persian
welfare رعایت کردن خدمات اجتماعی
Other Matches
social services خدمات اجتماعی
social service خدمات اجتماعی
Civil Service خدمات اجتماعی
social work خدمات اجتماعی
welfare state دولتی که به خدمات اجتماعی توجه خاص دارد
cross servicing خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
special services یکان خدمات مخصوص خدمات رفاهی
observing رعایت کردن
observes رعایت کردن
observe رعایت کردن
keep to رعایت کردن
observed رعایت کردن
to go through رعایت کردن
economises رعایت اقتصاد کردن
economised رعایت اقتصاد کردن
economising رعایت اقتصاد کردن
to go to رعایت کردن گذشتن از
economizes رعایت اقتصاد کردن
to stand چیزیرادقیقا رعایت کردن
economize رعایت اقتصاد کردن
economized رعایت اقتصاد کردن
procurement تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
service منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
serviced منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
socialization اجتماعی کردن
socializing اجتماعی کردن
socialize اجتماعی کردن
socialises اجتماعی کردن
socialising اجتماعی کردن
socialised اجتماعی کردن
socialized اجتماعی کردن
socializes اجتماعی کردن
ostracizing از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracizes از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracism محروم کردن از حقوق اجتماعی
ostracised از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracises از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracized از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracize از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracising از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracize ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
declass کسی راازطبقه اجتماعی محروم کردن
ostracising ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracised ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracises ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizes ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizing ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracized ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
to make [commit] a faux pas اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
subversion نابود کردن قدرت یک حکومت ازنظرنظامی اقتصادی روانی فرهنگی سیاسی و اجتماعی
services خدمات
unbundled خدمات
observancy رعایت
respects رعایت
observingly با رعایت
observance رعایت
respect رعایت
formally با رعایت
consideration رعایت
considerations رعایت
ovservation رعایت
medical services خدمات پزشکی
service sector بخش خدمات
field service خدمات پایکار
health services خدمات بهداشتی
crypto service خدمات رمز
technical services خدمات فنی
hospital benefit خدمات بیمارستانی
Civil Service خدمات کشوری
service passport پاسپورت خدمات
administrative services خدمات اداری
welfare services خدمات رفاهی
mail services خدمات پستی
sister services خدمات وابسته
field service خدمات رزمی
special services خدمات مخصوص
postal services خدمات پستی
service squadron گروه خدمات
civil خدمات شهری
computer utility خدمات کامپیوتری
information service خدمات اطلاعات
common user خدمات عمومی
medical service خدمات پزشکی
service industry صنعت خدمات
we owe him for his services خدمات او هستم
loyal services خدمات صادقانه
field duty خدمات رزمی
service force یکان خدمات
goods and services کالاها و خدمات
personnel services خدمات کارمندی
service department بخش خدمات
service department قسمت خدمات
urban servitudes خدمات شهری
signal services خدمات مخابراتی
auxiliary service خدمات جنبی
services خدمات سرویسها
service company گروهان خدمات
public services خدمات عمومی
service support پشتیبانی خدمات
civil defence service خدمات کشوری
service unit یکان خدمات
joint services خدمات مشترک
field exercise خدمات صحرایی
advisory services خدمات مشورتی
personnel services خدمات پرسنلی
civil services خدمات دولتی
regardful رعایت کننده
regard for others رعایت دیگران
observe silence رعایت سکوت
heeds ملاحظه رعایت
heed ملاحظه رعایت
to pass by any thing رعایت نکردن
inobservance عدم رعایت
heeding ملاحظه رعایت
heeded ملاحظه رعایت
non compliance عدم رعایت
regards رعایت توجه
nonconformity عدم رعایت
non observance of ..... عدم رعایت .....
disrespect عدم رعایت
regarded رعایت توجه
regard رعایت توجه
ceremoniousness رعایت تعارف
legality رعایت قانون
esteem رعایت ارزش
combat service support پشتیبانی خدمات رزمی
complimentary supply خدمات یا کلاهای مجانی
exchange services خدمات فروشگاهی فروشگاهها
beach group گروه خدمات ساحلی
bunched income درامد خدمات شخصی
port auxiliary service یگان خدمات بندری
railroad service خدمات راه اهن
computer serrices company شرکت خدمات کامپیوتری
agricultural extension services خدمات ترویج کشاورزی
obliging حاضر خدمات مهربان
public utilities خدمات عمومی مانند اب
war service chevron علامت خدمات جنگی
i am satisfied with his servic از خدمات او راضی یا خوشنودهستم
service squadron قسمت خدمات دریای
breach of propriety عدم رعایت اداب
respectfulness رعایت احترام وادب
formalism رعایت ائین و اداب
regards رعایت راجع بودن به
circuit discipline رعایت انضباط مدار
for short برای رعایت اختصار
observantly از روی ملاحظه و رعایت
Please behave yourself . Please be courteous. ادب را رعایت کنید
inobservance of a law عدم رعایت قانون
in deference to بملاحظه برای رعایت
economization رعایت اصول اقتصادی
observe silence سکوت را رعایت کنید
regard رعایت راجع بودن به
fashionableness رعایت سبک پسندیده
regarded رعایت راجع بودن به
gradualism رعایت اصول تدریج
multitudinism رعایت حال توده
formality رعایت اداب ورسوم
giros خدمات بانکی اداره پست
giro خدمات بانکی اداره پست
home service خدمات فروش در داخل کشور
hospitalization پذیرایی خدمات بیمارستانی و درمانی
remote computing services خدمات محاسباتی از راه دور
accessorial services خدمات بارگیری و تخلیه بار
acquisition authority اعتبار خرید کالاو خدمات
aids to trade خدمات جنبی تجارت مانندبانکدارب
electronic security رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
roughly speaking تقریبا بدون رعایت دقت
unconventionality عدم رعایت اداب و رسوم
red tapism رعایت تشریفات اداری به حدافراط
indecorum عدم رعایت ایین معاشرت
bureaucracy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
indelicately بدون رعایت نزاکت یا فرافت
bureaucracies رعایت تشریفات اداری بحدافراط
quite the thing رعایت کننده سبک روز
disregards اعتنا نکردن عدم رعایت
bureaucrasy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
bluntness عدم رعایت نزاکت یاتعارف
without regard for decency بدون رعایت نزاکت یاادب
moralism رعایت اصول اخلاق بطورطبیعی
disregarding اعتنا نکردن عدم رعایت
disregarded اعتنا نکردن عدم رعایت
hardshell سخت در رعایت ایین دینی
Protocol must be observed. تشریفات باید رعایت شود
disregard اعتنا نکردن عدم رعایت
ordnance service خدمات مربوط به اردنانس واسلحه و مهمات
beach unit یکان مسئول اسکله یا خدمات ساحلی
terminal service company گروهان خدمات بارانداز یاسکوی نظامی
environmental services دوایر خدمات بهسازی محیط زیست
ceremonialism اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
prettyism اصول رعایت قشنگی درهنرهاو ادبیات
expressionist هنرپیشهای که درکارش رعایت حالت رامیکند
to play the game رعایت قانون راکردن باشرافت رفتارکردن
bureaucrats فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
ritualistic مبنی بر رعایت ایین ومراسم دینی
bureaucrat فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
expressionism هنرپیشهای که درکارش رعایت حالت رامیکند
service chevron علایم بازویی که خدمات جنگی را نشان میدهد
joint servicing دفتر خدمات و پشتیبانی مشترک از نیروهای مسلح
red tapery رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
internationalism عقیده بحفظ و رعایت مصالح عمومی ملل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com