English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
purposive behavior رفتار غایت نگر
Other Matches
ended غایت
purposes غایت
purpose غایت
extremeness غایت
end غایت
tele غایت
ends غایت
Act your age [and not your shoe size] ! به سن خودت رفتار بکن ! [مثل بچه ها رفتار نکن !]
purposive غایت نگر
teleology غایت شناسی
purposivism غایت نگری
finalism غایت نگری
hormic psychology روانشناسی غایت نگر
actions رفتار
action رفتار
conducts رفتار
conducted رفتار
conducting رفتار
deportment رفتار
comport رفتار
gesturing رفتار
demarche رفتار
ethic رفتار
comportment رفتار
behaviuor رفتار
misconduct رفتار بد
behavior رفتار
behavio رفتار
gestured رفتار
gesture رفتار
comported رفتار
comporting رفتار
comports رفتار
haviour رفتار
havings رفتار
geste رفتار
gest رفتار
ergasia رفتار
demarch رفتار
bad conduct سو رفتار
treatment رفتار
demeanour رفتار
behaviour رفتار
treatments رفتار
exploit : رفتار
exploiting : رفتار
exploits : رفتار
demeanor رفتار
treament رفتار
thews رفتار
dealing رفتار
conduct رفتار
implicit behavior رفتار نااشکار
automatic behavior رفتار خودکار
anankaslia رفتار وسواسی
anancastia رفتار وسواسی
anancasm رفتار وسواسی
ambivalent behavior رفتار دو سوگرا
elastic behavior رفتار ارتجاعی
elicited behavior رفتار فراخوانده
behavior rehearsal تمرین رفتار
covert behavior رفتار نااشکار
behavior modification تغییر رفتار
behavior repertoire خزانه رفتار
behavior therapy رفتار درمانی
brusqurie خشونت در رفتار
collective behavior رفتار جمعی
chilly <adj.> سرد [رفتار]
avoidance behavior رفتار اجتنابی
ethogram شرح رفتار
nonverbal behavior رفتار غیرکلامی
propriety of behaviour درستی رفتار
fair shake <idiom> رفتار درست
iron fist رفتار خشنوفالمانهدولتبارعیت
carried away رفتار احمقانهوهمراهباهیجانزدگی
macho نرینه رفتار
verbal behavior رفتار کلامی
regressive behavior رفتار واپس رو
unsports manlike conduct رفتار ناجوانمردانه
to deport oneself رفتار کردن
social behavior رفتار اجتماعی
spontaneous behavior رفتار خودانگیخته
stereotypy رفتار قالبی
to demean oneself رفتار کردن
get on one's high horse <idiom> رفتار با تکبر
maternal behavior رفتار مادری
explicit behavior رفتار اشکار
overt behavior رفتار اشکار
expressive behavior رفتار بیانگر
fal lal رفتار فریفانه
learned behavior رفتار اموخته
illtreat سوء رفتار
illtreatment سوء رفتار
incipient behavior رفتار اغازین
affable <adj.> خوش رفتار
maladdress رفتار ناهنجار
target behavior رفتار اماج
brusque خشن در رفتار
etiquette روش رفتار
conduct رفتار اخلاقی
demean رفتار کردن
bearing رفتار سلوک
conducting رفتار اخلاقی
treated رفتار کردن با
conducted رفتار اخلاقی
manner رفتار ادب
attitudes روش و رفتار
treat رفتار کردن
frivolous سبک رفتار
conducts رفتار اخلاقی
demeans رفتار کردن
misconduct سوء رفتار
cruelty سوء رفتار
treated رفتار کردن
demeaned رفتار کردن
treats رفتار کردن
treats رفتار کردن با
treat رفتار کردن با
immoral زشت رفتار
attitude روش و رفتار
locomotor behavior رفتار جابه جایی
jitter با عصبانیت رفتار کردن
image response رفتار فرکانس تصویر
iam a of such conduct از این رفتار شرمنده ام
high frequency performance رفتار فرکانس بالا
last word بیان یا رفتار قاطع
misbehavior بدرفتاری سوء رفتار
keep up appearances <idiom> حفظ رفتار درست
butch خشن و مرد رفتار
confrontational رفتار همراهبا اعتراض
well-behaved خوش رفتار با ادب
Harsh ( rough) manners . رفتار خشک وخشن
skullduggery رفتار زیرجلکی وخائنانه
She has engaging manners . رفتار گیرایی دارد
sportmanship رفتار و اخلاق انسانی
well behaved خوش رفتار با ادب
problem behavior رفتار مشکل افرین
play off <idiom> رفتار مختلف با اشخاص
shoot straight <idiom> منصفانه رفتار کردن
to misbehave oneself درست رفتار نکردن
skulduggery رفتار زیرجلکی وخائنانه
consumer behaviour رفتار مصرف کننده
contact behavior رفتار تماس جویانه
correctional custudy روش اصلاح رفتار
babies مانندکودک رفتار کردن
organizational citizenship behavior رفتار شهروندی سازمانی
to get up to nonsense ابلهانه رفتار کردن
detour behavior رفتار غیر مستقیم
baby مانندکودک رفتار کردن
mannish دارای رفتار مردانه
apopathetic behavior رفتار گروه زاد
misbehaviour بدرفتاری سوء رفتار
levity رفتار سبک لوسی
behavior sampling نمونه گیری از رفتار
behavioral وابسته به رفتار و سلوک
paternity رفتار پدرانه اصلیت
stereotyped دارای رفتار قالبی
despotize مستبدانه رفتار کردن
discriminated operant رفتار عامل افتراقی
douceur شیرینی وفرافت رفتار
abidance رفتار برطبق توافق
even-handed treatment رفتار [عملکرد] عادلانه
an empty gesture رفتار [تعارف] خشک وخالی
to act [be] one's age <idiom> <verb> طبق سن خود رفتار کردن
to wrong غیر منصفانه رفتار کردن
to lump them all together <idiom> با همه یکسان رفتار کردن
attitudes حالت قرار گرفتن رفتار
attitude حالت قرار گرفتن رفتار
go ape <idiom> از هیجان رفتار دیوانهوار داشتن
get along with someone <idiom> رفتار خوب با کسی داشتن
common touch <idiom> با همه رفتار مناسب داشتن
You haven't changed. تو هیچ تغییر نکرده ای [رفتار] .
scenario طرح [نحوه رفتار] [سناریو]
scenarios طرح ها [نحوه رفتار] [سناریو]
to go with the tide طبق مقتضیات رفتار کردن
moral philosophy اصول اخلاق ایین رفتار
matronize مانند رئیسه رفتار کردن
princeliness رفتار شاهزاده وار یاشاهوار
wrong غیر منصفانه رفتار کردن
wronging غیر منصفانه رفتار کردن
punctilio نکته دقیق در ایین رفتار
wrongs غیر منصفانه رفتار کردن
impluse response رفتار در مقابل فشار ضربهای
They act after their kind. جنس خود رفتار می کنند.
duress شدت رفتار خشن وتند
grandmother مثل مادر بزرگ رفتار کردن
correctional treatment روش معالجه از راه اصلاح رفتار
stereotype یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
princesses مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
princess مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
crossest خلاف میل کسی رفتار کردن
cross خلاف میل کسی رفتار کردن
crosser خلاف میل کسی رفتار کردن
crosses خلاف میل کسی رفتار کردن
schoolmasters مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
schoolmaster مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
live up to one's principles موافق مرام خود رفتار کردن
grandmothers مثل مادر بزرگ رفتار کردن
aberrant behavio [u] r رفتار غیر عادی [اصطلاح رسمی]
stereotypy یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com