English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 188 (11 milliseconds)
English Persian
function code رمز وفیفه نما
Search result with all words
service وفیفه
service نظام وفیفه
service منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
serviced وفیفه
serviced نظام وفیفه
serviced منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
task وفیفه
task امرمهم وفیفه
tasks وفیفه
tasks امرمهم وفیفه
coroner مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
coroners مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
fealties وفیفه شناسی
fealty وفیفه شناسی
responsibilities وفیفه
responsibility وفیفه
draft سرباز وفیفه
drafted سرباز وفیفه
drafts سرباز وفیفه
irresponsible وفیفه نشناس
enlisted داوطلب خدمت سربازی سرباز وفیفه افراد
dutiful وفیفه شناس
harness حین انجام وفیفه
harnessed حین انجام وفیفه
harnessing حین انجام وفیفه
role وفیفه
roles وفیفه
function وفیفه
function وفیفه داشتن
function وفیفه عمل کردن
functioned وفیفه
functioned وفیفه داشتن
functioned وفیفه عمل کردن
functions وفیفه
functions وفیفه داشتن
functions وفیفه عمل کردن
desertion ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
stipendiaries وفیفه خوار
stipendiary وفیفه خوار
pensioner وفیفه خوار مستمری بگیر
pensioners وفیفه خوار مستمری بگیر
barrel وفیفه هدایت در یک ترمینال
barrels وفیفه هدایت در یک ترمینال
loyal وفیفه شناس
slacker کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند
slackers کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند
beneficiaries وفیفه خوار
beneficiary وفیفه خوار
acquits از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
acquitting از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
assignment وفیفه
assignments وفیفه
conscientious وفیفه شناس
draftees سربازان وفیفه
functional وفیفه دار
functional تابعی وفیفه مندی
sinecure وفیفه گرفتن وول گشتن
sinecures وفیفه گرفتن وول گشتن
loyalties وفیفه شناسی
loyalty وفیفه شناسی
dedicated کامپیوتری در شبکه که به چاپگر متصل است و وفیفه مدیریت کارهای چاپ و صنعت چاپ کاربران در شبکه را بر عهده دارد
conscription نظام وفیفه
obligation وفیفه
obligations وفیفه
work وفیفه
worked وفیفه
pension وفیفه
pensions وفیفه
duty وفیفه
conscript سرباز وفیفه
conscript سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscript به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripted سرباز وفیفه
conscripted سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripted به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripting سرباز وفیفه
conscripting سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripting به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripts سرباز وفیفه
conscripts سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripts به خدمت وفیفه احضار کردن
military service خدمت نظام وفیفه
military service نظام وفیفه
irresponsibility وفیفه نشناسی
dereliction of duty ترک وفیفه
dereliction of duty وفیفه نشناسی
office کار وفیفه
office وفیفه
offices کار وفیفه
offices وفیفه
activities وفیفه
activity وفیفه
annuitant وفیفه خور
board of conciliation هیاتی که برای پیشگیری وایجاد توافق بین کارگر وکارفرما انجام وفیفه میکند
bounden duty وفیفه واجب یا لازم
breach of duty ترک وفیفه
burden of proof وفیفه اثبات
chancery مقام یا وفیفه صدارت عظمی
compulsory service خدمت وفیفه
conscription law قانون نظام وفیفه
Other Matches
inofficious بی وفیفه
devoir وفیفه
taskwork وفیفه
that is your duty and not mine نه وفیفه من
sorb وفیفه
fun and games <idiom> وفیفه مشکل
duty-bound حینانجام وفیفه
the d. of duty انجام وفیفه
the d. of duty ادای وفیفه
undutiful وفیفه نشناس
seaman recruit ناوی وفیفه
lapse from duty ترک وفیفه
reserve officer افسر وفیفه
propositional function وفیفه حسی
obstriction قرارداد وفیفه
obligor مشمول وفیفه
laspe from duty ترک وفیفه
obligated reservist مشمول وفیفه
naval conscript ناوی وفیفه
sense of duty حس وفیفه شناسی
staff duty وفیفه ستادی
task management مدیریت وفیفه
religious duty فرض وفیفه
feal وفیفه شناس
functionally ازلحاظ وفیفه
functionery وفیفه دار
incumbency وفیفه لزوم
inofficious وفیفه نشناس
neurility وفیفه اعصاب
dutifulness وفیفه شناسی
functional unit واحد وفیفه مند
functional diagram نمودار وفیفه مندی
functional character دخشه وفیفه بندی
line of duty نحوه انجام وفیفه
liable to military service مشمول خدمت وفیفه
functional design طرح وفیفه مندی
observantly از روی وفیفه شناسی
neglect of duty غفلت در انجام وفیفه
leal وفیفه شناس حقشناس
obligated tour دوران مشمولیت وفیفه
to perform one's duty انجام وفیفه کردن
functionate انجام وفیفه کردن
that is your duty and not mine این وفیفه شماست
i deed it my duty to وفیفه خود می دانم که
voluntaryist مخالف نظام وفیفه
while on duty حین انجام وفیفه
task control block بلاک کنترل وفیفه
feasance انجام وفیفه کردن
ready for duty اماده انجام وفیفه
key assignments وفیفه دهی کلیدها
duteous وفیفه شناس مطیع
conscript army ارتش سربازان وفیفه
constableship وفیفه یا رتبه پلیس
supererogation افراط در انجام وفیفه
noncommissioned officer درجه دار افسر وفیفه
to play one's role وفیفه خودرا انجام دادن
to stand to one's duty وفیفه خودرا انجام دادن
task state descriptor توصیف کننده وضعیت وفیفه
foreground task کار یا وفیفه پیش زمینه
supererogation انجام کاری بیش از حد وفیفه
mistake while in discharge of duty خطا در حین انجام وفیفه
to be in d. کوتاهی درانجام وفیفه کردن
duty to god وفیفه شخص نسبت به خدا
deontology وفیفه شناسی علم وفایف اخلاقی
to overrun one's duty از انجام وفیفه شانه خالی کردن
taskwork کاری که بعنوان وفیفه انجام میشود
liability to military service مشمولیت برای خدمت نظام وفیفه
ground rule وفیفه اساسی قاعده و طرز عمل
functionally چنانکه وابسته به وفیفه اندا میباشد
pull through در وضع خطرناکی انجام وفیفه کردن
intelligence department ادارهای که وفیفه اش جمع اوری اطلاعات است
outpensioner کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
this duty precedes all others این وفیفه مقدم بر همه وفایف دیگر است
hear footsteps عدم توجه به وفیفه درنتیجه نزدیک شدن حریف
to do ones endeavour کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
deat benefit وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
unprofitable servants مردمی که خرسندند باینکه تنهاانچه وفیفه ایشان است بکنند
e c s c (european coal & steel commissio لوکزامبورگ و هلندکه وفیفه اش نظارت برتولید و فروش ذغالسنگ وفولاد است
security council یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل که 11 عضودارد و وفیفه عمده ان حفظ صلح و امنیت جهانی است
squelch circuit یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
limit state حالت خاص یک ساختمان که دیگر وفیفه خودرا انجام نمیدهد و یا شرایطی که برای ان طرح شده است جایز نمیباشد
duty assignment واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
prebendary دریافت مقرری از کلیسا وفیفه خوار کلیسا
international court of justice دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
cost center قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
extra duty وفیفه اضافی ماموریت اضافی
economic and social council شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com