Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
civil military relations
روابط بین نظامیان وغیرنظامیان روابط نظامیان با مردم کشورهای دیگر
Other Matches
civil censorship
سانسور روابط غیرنظامی نظامیان سانسور امور هنری و ارتباطی غیرنظامیان
labor relations
روابط کارگر و کارفرما روابط کارگری
reestablishment of diplomatic relations
برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
lanyards
واکسیل نظامیان
lanyard
واکسیل نظامیان
stratocracy
حکومت نظامیان
campoo
اردوگاه نظامیان
stations
توقفگاه نظامیان وامثال ان
lining
به خط شدن نظامیان لایی
linings
به خط شدن نظامیان لایی
militarize
نظامیان رامسلط کردن
station
توقفگاه نظامیان وامثال ان
stationed
توقفگاه نظامیان وامثال ان
off limits
اماکن ممنوعه برای نظامیان
internment camp
بازداشتگاه غیر نظامیان اردوگاه پناهندگان
psychophysics
علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
european monetary agreement
موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
home front
عملیات غیر نظامیان وشخصی ها در زمان جنگ
hep
حرف ندا که برای دستور یاامریه به نظامیان بکارمیرود
e c e
کمیسیون اقتصادی اروپا کمیسیونی که در بطن شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل برای هماهنگ کردن روشهای اقتصادی دولتها درجهت افزایش فعالیتهای اقتصادی اروپا و نیز بسط وگسترش روابط اقتصادی کشورهای اروپایی با یکدیگرتشکیل شده است
relations
روابط
ideological relations
روابط ارمانی
public relations
روابط عمومی
space relations
روابط فضایی
financial relations
روابط مالی
rapporchment
تجدید روابط
good relations
روابط حسنه
diplomatic relations
روابط سیاسی
diplomatic relations
روابط دیپلماتیک
disengagement
متارکه روابط
sexual relations
روابط جنسی
social relations
روابط اجتماعی
communal relationship
روابط ناحیهای
public affairs
روابط عمومی
termed
روابط فصل
paratactic
فاقد روابط
industrial relations
روابط صنعتی
term
روابط فصل
economic relations
روابط اقتصادی
terming
روابط فصل
marital relations
روابط زناشویی
means end relations
روابط وسیله- هدف
rupture of diplomatic relations
قطع روابط دیپلماتیک
flesh and blood
<idiom>
روابط نزیک داشتن
rupture of diplomatic relations
قطع روابط سیاسی
community relations
قسمت روابط عمومی
breach of diplomatic relations
قطع روابط سیاسی
interstate relations
روابط بین الدول
good neigbourly relations
روابط حسن همجواری
break of relations
قطع روابط کردن
severance of diaplomatic relations
قطع روابط سیاسی
interruption of diplomatic relations
قطع روابط سیاسی
industrial relations
روابط کارگر وکارفرما
ideological relations
روابط ایده ئولوژیک
phalanstery
روابط تعاونی اجتماعی
rapprochement
ایجاد روابط حسنه
come to rupture
قطع روابط کردن
come to a rupture
قطع روابط کردن
international economic relations
روابط اقتصادی بین المللی
psychophysics
مبحث روابط روان وماده
amity
روابط حسنه حسن تفاهم
sociometry
سنجش روابط افراد جامعه
internationals
وابسته به روابط بین المللی
electro magnetism
علم روابط فیزیکی میان
international
وابسته به روابط بین المللی
anthropology
مبحث روابط انسان با خدا
The sever ones connections ( relation ) with someone .
روابط خود را با کسی قطع کردن
minnesota spacial relations test
ازمون روابط فضایی مینه سوتا
to off negotiations
اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
psychophysical
وابسته بعلم روابط میان تن وروان
dynamic relation
روابط میان جوهروعرض یاعلت و معلول
to break off diplomatic relations
روابط دیپلماتیکی را قطع کردن
[سیاست]
interdenominational
وابسته به فرقههای مذهبی و روابط انها با یکدیگر
rio treaty
اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
ententes cordiales
روابط حسنه دولتهای متحابه ودوست حسن تفاهم
ententes
روابط حسنه دولتهای متحابه ودوست حسن تفاهم
entente
روابط حسنه دولتهای متحابه ودوست حسن تفاهم
pragmatics
مطالعه و بررسی روابط میان علائم و استفاده انها
community relations
روابط همکاری بین سازمانهای نظامی وقشرهای اجتماعی
input output analysis
تحلیل داده ها ستاده ها مطالعه تجربی روابط متقابل بخشهای مختلف اقتصاد
reactions from abroad
واکنش مردم در کشورهای خارجی
geopolitic
علمی که روابط بین موقعیت جغرافیایی سرزمینها را باپیدایش و نابودی قدرتهای بزرگ و امپراطوریها مطالعه میکند
bioecology
رشتهای از محیط شناسی که روابط گیاهان و حیوانات رابا محیط اطراف خود موردبحث قرار میدهد
reciprocal agreement
قراردادی که دو کشور برای توسعه روابط اقتصادی با یکدیگرمنعقد می سازند و بر این مبنا به یکدیگر امتیازاتی ازنظر تعرفه گمرکی و عوارض و تسهیلات می دهند
immunogenetics
رشتهای از اتم شناسی که درباره روابط مرض و وراثبت یا نژاد بحث میکند مطالعه ارتباط داخلی از لحاظ زیست شناسی
isolationist
طرفدارعدم مداخله در سیاست کشورهای دیگر
zoo ecology
قسمتی از علم جانور شناسی که در باره روابط جانور بامحیط خود بحث میکند بوم شناسی حیوانی
karyosystematice
بخشی از رده بندی موجودات که روابط طبیعی انهارابوسیله مطالعه خصوصیات سلولی موجودات مورد مطالعه قرارمیدهد
sexes
احساسات جنسی روابط جنسی
sex
احساسات جنسی روابط جنسی
Comparison with other countries is extremely interesting.
مقایسه با کشورهای دیگر بی اندازه جالب توجه است.
dumping
فروش کالادر کشورهای دیگر با قیمتی پایین تر از قیمت داخلی
public relations officer
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
When compared to other countries around the world, Britain spends little on defence.
در مقایسه با کشورهای دیگر در سراسر جهان بریتانیا کم برای دفاع خرج می کند.
other people
مردم دیگر
The people were crying out against it.
دیگر داد مردم در آمد ؟ بود
to herd with other people
با مردم دیگر پیوستن درگروه دیگران درامدن
The grass is always greener on the other side of the fence.
<proverb>
مرغ همسایه غازه
[مردم دیگر همیشه در موقعیت بهتری هستند.]
paranoia or noea
دیوانگی خیالی که دران انسان مردم دیگر رازیردست وسزاوارمی پندارد
advanced countries
کشورهای پیشرفته کشورهای توسعه یافته
developed countries
کشورهای توسعه یافته کشورهای پیشرفته
developing countries
کشورهای در حال رشد کشورهای در حال توسعه
democracy
مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
democracies
مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
plebiscite
مردم خواست رای قاطبه مردم
popular
مردم پسند و مناسب حال مردم
plebiscites
مردم خواست رای قاطبه مردم
to never let yourself get to thinking like them
<idiom>
نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند
[اصطلاح روزمره]
home rule
حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
population
تعداد مردم مردم
populations
تعداد مردم مردم
chip
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chips
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise
<adv.>
به ترتیب دیگری
[طور دیگر]
[جور دیگر]
allied
کشورهای هم پیمان
developed market economy countries
کشورهای مرفه
industrial nations
کشورهای صنعتی
less developed contries
کشورهای کم رشد
uncomitted countries
کشورهای غیرمتعهد
overseas
کشورهای بیگانه
poor countries
کشورهای فقیر
free world
کشورهای غیرکمونیست
developing countries
کشورهای در حال توسعه
allied headquarters
قرارگاه کشورهای هم پیمان
international
مربوط به کشورهای مختلف
backward countries
کشورهای عقب مانده
capitalist countries
کشورهای سرمایه داری
retarded countries
کشورهای عقب مانده
development countries
کشورهای قابل توسعه
the united states of america
ایالات یا کشورهای متحدامریکا
The English speaking-countries.
کشورهای انگلیسی زبان
third world countries
کشورهای جهان سوم
federalization
تشکیل کشورهای متحد
Underdeveloped ( backward) countries .
کشورهای عقب افتاده
underdeveloped countries
کشورهای توسعه نیافته
internationals
مربوط به کشورهای مختلف
less developed countries
کشورهای کمتر توسعه یافته
OAS
مخفف سازمان کشورهای امریکایی
overseas income
درامد از کشور یا کشورهای خارجی
pan americanism
طرفداری از اتحاد کشورهای امریکایی
orients
کشورهای خاوری درخشندگی بسیار
federative
مبنی بر سازمان کشورهای متحد
OPEC
سازمان کشورهای صادرکننده نفت
orienting
کشورهای خاوری درخشندگی بسیار
federates
تشکیل کشورهای متحد دادن
organization of petroleum exporting cont
سازمان کشورهای صادرکننده نفت
federating
تشکیل کشورهای متحد دادن
federated
تشکیل کشورهای متحد دادن
federate
تشکیل کشورهای متحد دادن
commonwealth games
جام کشورهای مشترک المنافع
orient
کشورهای خاوری درخشندگی بسیار
commonwealth
کشورهای مشترک المنافع جمهور
third world economies
اقتصاد کشورهای جهان سوم
commonwealths
کشورهای مشترک المنافع جمهور
least developed countries
پائین ترین کشورهای در حال توسعه
developed market economy countries
کشورهای توسعه یافته ازنظر اقتصادی
trade follows the flag
تجارت کشورهای مشترک المنافع با انگلستان
unicef (= united nations international
یع کودکان کشورهای توسعه نیافته است
oil rich countries
کشورهای ثروتمند تولید کننده نفت
country file
را برای کشورهای مختلف تعریف میکند
seato forces
نیروهای کشورهای پیمان جنوب شرقی اسیا
e r p
جهت کمک به توسعه اقتصادی کشورهای اروپا
pax britannica
اشتی که انگلیس کشورهای جنگجوربدان دعوت میکند
conversions
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversion
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
references
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
the big four
درکنفرانس صلح پاریس 9191به کشورهای فرانسه انگلستان
first world
کشورهای کنونی سرمایه داری پیشرفته ازنظر اقتصادی
satellite
ماهواره اقمار یک کشور یا کشورهای وابسته سیاسی و نظامی
satellites
ماهواره اقمار یک کشور یا کشورهای وابسته سیاسی و نظامی
tunnelling
روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
christian era
مبداء تاریخ کشورهای مسیحی که از زمان تولد مسیح اغازمیگردد
he was otherwise ordered
جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
enclave
ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
rio treaty
پیمان منعقد بین کلیه کشورهای نیمکره غربی به استثناء کانادا
enclaves
ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
nordic council
فنلاند و نروژ که هدف ان بسط همکاریهای کشورهای اسکاندیناوی درشئون مختلف است
shift
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifts
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifted
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
metafile
1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
he had no more no to say
دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
HTML
مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
e f t a (european free trade association
اتحادیه تجارت ازاد اروپا اتحادیه متشکل از کشورهای انگلستان
characteristics of underdeveloping
مشخصات کشورهای در حال توسعه ویژگیهای توسعه نیافتگی
trans shipment
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
marshall plan
طرح کمک امریکابرای توسعه اقتصادی کشورهای اروپای غربی که پس از جنگ جهانی دوم برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم دراین کشورها اجراگردید
folks
مردم
peoples
مردم
folk
مردم
peopling
مردم
the deaf
مردم کر
peopled
مردم
public
مردم
people
مردم
the people
مردم
population
[pop.]
مردم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com