English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (12 milliseconds)
English Persian
second sight روشن بینی
clairvoyance روشن بینی
clear sightedness روشن بینی
perspicuity روشن بینی
Search result with all words
perspective سعه نظر روشن بینی
perspectives سعه نظر روشن بینی
lucidity اشکاری دوره سلامتی وهوشیاری روشن بینی
presentiment عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiments عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
Other Matches
illumination by diffusion روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
snub nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
pug nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub-nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
illuminati روشن ضمیران روشن فکران
daylit روز روشن روشن کردن
daylight روز روشن روشن کردن
septum حفرههای بینی پره بینی
half tone screen صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
illuminates چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
flares گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flare گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
illuminate چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
guided propagation تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
vomer استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
weather forecast پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
anaglyph عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
weather forecasts پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
anticipated stock losses تلفات پیش بینی شده اماد ضایعات پیش بینی شده
explains روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explain روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explained روشن کردن باتوضیح روشن کردن
predicting interval فاصله زمانی پیش بینی شده هدف سبقت پیش بینی شده هدف
diaphanous روشن
nitid روشن
expresses روشن
clear-cut روشن
expressing روشن
clear cut روشن
expressed روشن
explicit روشن
definite روشن
bright روشن
cleaners روشن
clean cut روشن
brighter روشن
brightest روشن
perspicuous روشن
vivid روشن
elucidating روشن
elucidates روشن
elucidated روشن
elucidate روشن
moonlit روشن
cloudless روشن
legible روشن
shrillest روشن
shriller روشن
shrill روشن
alighting روشن
alighted روشن
sharp cut روشن
light روشن
lighted روشن
lightest روشن
sunnier روشن
sunniest روشن
sunny روشن
alights روشن
unequivocal روشن
unequivocally روشن
lucid روشن
on روشن
on/off روشن
alight روشن
express روشن
clean-cut روشن
transparent روشن
fogless روشن
eyebright روشن
explicit <adj.> روشن
perspicuous <adj.> روشن
clears روشن
litten روشن
clear روشن
eidetic روشن
furbisher روشن گر
notable <adj.> روشن
transparently روشن
distinct <adj.> روشن
in a good light روشن
setting up روشن
clearer روشن
set روشن
clearest روشن
luculent روشن
sets روشن
illuminating روشن کردن
clear : روشن کردن
illuminating روشن فکر
twilight تاریک روشن
refreshes روشن کردن
twilight تاریک و روشن
jacinthe نارنجی روشن
twilight صبح روشن
illuminating روشن ساختن
refreshed روشن کردن
unambiguous واضح روشن
relume روشن کردن
refresh روشن کردن
illuminates روشن ساختن
In broad daylight. درروز روشن
Paleblue <adj.> <noun> آبی روشن
clear روشن زدودن
clearer : روشن کردن
enlightenment روشن فکری
liberally با فکر روشن
emblaze روشن کردن
elucidatory روشن سازنده
clearer روشن زدودن
illuminations روشن سازی
illuminate روشن کردن
keen sighted روشن بین
illumination روشن سازی
illuminates روشن فکر
illuminates روشن کردن
illuminate روشن ساختن
illuminate روشن فکر
inexplicable روشن نکردنی
clairvoyants روشن بین
serene روشن صاف
clarifying روشن کردن
kindled روشن شدن
clarify روشن کردن
kindles روشن شدن
clarifies روشن کردن
brighten روشن کردن
brightened روشن کردن
brightening روشن کردن
illumining روشن کردن
illumines روشن کردن
kindle روشن شدن
to fire up روشن کردن
to come to light روشن شدن
haze روشن نبودن مه
half tone سایه روشن
enlighten روشن فکرکردن
enlightening روشن فکرکردن
ignite روشن کردن
ignited روشن کردن
ignites روشن کردن
to brighten up روشن شدن
to bring tl light روشن کردن
to clear up روشن کردن
illumined روشن کردن
illumine روشن کردن
brightens روشن کردن
turn on روشن کردن
elucidated روشن کردن
elucidates روشن کردن
elucidating روشن کردن
illuminative روشن کننده
vividly بطور روشن
brightly بطور روشن
mauve ارغوانی روشن
illuminator روشن کننده
irradiative روشن سازنده
elucidate روشن کردن
transpicuous روشن اشکار
transparent color رنگ روشن
head work فکر روشن
to shed light on روشن کردن
full orbed تمام روشن
illume روشن کردن
illuminant روشن کننده
saturated colour رنگهای روشن
fire up روشن کردن
enlightens روشن فکرکردن
to switch on روشن کردن
traffic signal نشانه روشن
clairvoyant روشن بین
clearest : روشن کردن
yin yang تیره و روشن
fireball شهاب روشن
fireballs شهاب روشن
lightsome برنگ روشن
lightsome سبک روشن
lightish نسبتا روشن
light and shade سایه روشن
luminescence روشن تابی
pellucid بلورین روشن
pale varnish لاک روشن
paris blue جوهرابی روشن
bertha درخشان روشن
ditinct روشن مشخص
documentary photography تصویر روشن
lighting سایه روشن
nacarat قرمز روشن
igniting روشن کردن
bright red قرمز روشن
lumine روشن کردن
clear varnish لاک روشن
lucent روشن وشفاف
clear sighted روشن بین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com