English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
direct lighting روشن سازی غیرمستقیم
Other Matches
illuminations روشن سازی
illumination روشن سازی
lighting روشن سازی نورپردازی
enucleation توضیح روشن سازی
semi indirect lighting روشن سازی نیم مستقیم
illumination by diffusion روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
daylit روز روشن روشن کردن
illuminati روشن ضمیران روشن فکران
daylight روز روشن روشن کردن
indirect غیرمستقیم
roundabout غیرمستقیم
circuitous غیرمستقیم
roundabouts غیرمستقیم
out of straight غیرمستقیم
backstairs غیرمستقیم
elenctic غیرمستقیم
circuity غیرمستقیم
indirect proof برهان غیرمستقیم
indirect operation عملکرد غیرمستقیم
mediately بطور غیرمستقیم
at second hand بطور غیرمستقیم
spot pass پاس غیرمستقیم
oblique question پرسش غیرمستقیم
indirect suggestion تلقین غیرمستقیم
indirect wave موج غیرمستقیم
consequential damages خسارت غیرمستقیم
insinuation دخول غیرمستقیم
transitive رابطه غیرمستقیم
indirect question پرسش غیرمستقیم
mitosis تسقیم غیرمستقیم
indirect measurement سنجش غیرمستقیم
indirect cost هزینه غیرمستقیم
indirect knowledge معرفت غیرمستقیم
indirect labour کار غیرمستقیم
indirect laying اتش غیرمستقیم
indirect lighting روشنایی غیرمستقیم
indirect loading بارگذاری غیرمستقیم
indirect control کنترل غیرمستقیم
excise duties مالیات غیرمستقیم
indirect expenses مخارج غیرمستقیم
indirect taxation مالیات غیرمستقیم
indirectly بطور غیرمستقیم
indirect materials مواد غیرمستقیم
on costs هزینههای غیرمستقیم
rectification یکسو سازی همسو سازی مستقیم سازی
indirect induction heating گرمایش القایی غیرمستقیم
indirect free kick ضربه ازاد غیرمستقیم
indirect light distribution پخش نور غیرمستقیم
indirect control system سیستم کنترل غیرمستقیم
indirect addressing نشان دهی غیرمستقیم
indirect labour هزینه دستمزد غیرمستقیم
indirect quotable نقل قول غیرمستقیم
indirect release قطع کننده غیرمستقیم
indirect resistance furnace کوره مقاومتی غیرمستقیم
indirect transition عبور یا انتقال غیرمستقیم
sinuous غیرمستقیم گمراه کننده
half tone screen صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
image arc furnace کوره قوس نوری غیرمستقیم
predicatively بطور غیرمستقیم در خبر جمله
bricole ضربه غیرمستقیم توپ یا گوی
karyokinesis تقسیم غیرمستقیم هسته سلول
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
to over hear any one سخنان کسی را بطور غیرمستقیم یا بدون میل اوشنیدن
flare گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
illuminates چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
flares گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
illuminate چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
calculating دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
pilot materials وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
ordnance plant کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
jagger الت کنگره سازی یادندانه سازی
explains روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explained روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explain روشن کردن باتوضیح روشن کردن
pre-treatment عملیات مقدماتی و آماده سازی [مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
one level address سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
frustration خنثی سازی محروم سازی
irritancy پوچ سازی باطل سازی
frustrations خنثی سازی محروم سازی
subjugation مقهور سازی مطیع سازی
imagery مجسمه سازی شبیه سازی
ouster بی بهره سازی محروم سازی
formularization کوتاه سازی ضابطه سازی
erasable 1-رسانه ذخیره سازی که قابل استفاده مجدد است . 2-ذخیره سازی موقت
excise مالیات کالاهای داخلی مالیات غیرمستقیم
saved ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
save ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
saves ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
symmetrical compression سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
sorts الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sort الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorted الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
hit داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
electronic کامپیوتر دیجیتالی با قط عات الکترونیکی حالت ساده با CPU و حافظه اصلی و فضای ذخیره سازی و دستگاه ورودی / خروجی . که توسط قط عات الکترونیکی و مدارهای مجتمع پیاده سازی می شوند
Indeo فناوری نرم افزاری ساخت Intel که به کامپیوتر امکان ذخیره سازی و اجرای تصاویر ویدیویی فشرده را میدهد با استفاده از روشهای نرم افزاری فشرده سازی
dump 1-دادهای که از یک وسیله به دیگری برای ذخیره سازی کپی شده است . 2-انتقال داده به دیسک برای ذخیره سازی . 3-چاپ محتوای کل یابخشی از داده در حافظه
external روش مرتب سازی فایل حافظه جانبی مثل دیسک طبق منبع اصلی داده واز دیسک به عنوان حافظه جانبی حین ذخیره سازی استفاده میکند
externals روش مرتب سازی فایل حافظه جانبی مثل دیسک طبق منبع اصلی داده واز دیسک به عنوان حافظه جانبی حین ذخیره سازی استفاده میکند
brightest روشن
brighter روشن
sunnier روشن
bright روشن
clearer روشن
perspicuous روشن
clear روشن
shrillest روشن
clearest روشن
in a good light روشن
elucidated روشن
elucidates روشن
elucidating روشن
lightest روشن
moonlit روشن
cloudless روشن
express روشن
legible روشن
lighted روشن
light روشن
sunniest روشن
vivid روشن
definite روشن
cleaners روشن
clean-cut روشن
clean cut روشن
expressing روشن
expresses روشن
expressed روشن
setting up روشن
luculent روشن
sets روشن
nitid روشن
sharp cut روشن
set روشن
on/off روشن
explicit روشن
alight روشن
shriller روشن
shrill روشن
clear cut روشن
sunny روشن
alights روشن
alighting روشن
alighted روشن
elucidate روشن
litten روشن
clears روشن
on روشن
unequivocal روشن
distinct <adj.> روشن
explicit <adj.> روشن
notable <adj.> روشن
perspicuous <adj.> روشن
unequivocally روشن
clear-cut روشن
eyebright روشن
furbisher روشن گر
eidetic روشن
fogless روشن
lucid روشن
transparently روشن
diaphanous روشن
transparent روشن
eidetic memory یاد روشن
broad minded روشن فکر
broad day light روز روشن
bright red قرمز روشن
twilight تاریک و روشن
illuminate روشن کردن
kindled روشن شدن
illuminate روشن ساختن
illuminates روشن کردن
illuminates روشن فکر
illuminates روشن ساختن
clairvoyants روشن بین
saturated colour رنگهای روشن
clairvoyant روشن بین
kindle روشن شدن
alive روشن سرزنده
burn in ازمایش روشن
twilight صبح روشن
lumine روشن کردن
traffic signal نشانه روشن
lighted روشن کردن
lightest روشن کردن
ignites روشن کردن
to brighten up روشن شدن
to bring tl light روشن کردن
to clear up روشن کردن
to come to light روشن شدن
to fire up روشن کردن
twilight تاریک روشن
to shed light on روشن کردن
to switch on روشن کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com