Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
inexplicable
روشن نکردنی
Other Matches
illumination by diffusion
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
flash
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
daylit
روز روشن روشن کردن
daylight
روز روشن روشن کردن
illuminati
روشن ضمیران روشن فکران
inextricable
حل نکردنی
unquestionable
رد نکردنی
indecipherable
حل نکردنی
irrecusable
رد نکردنی
unquestioning
رد نکردنی
irreprovable
بی گناه رد نکردنی
indefectible
عیب نکردنی
impenetrable
درک نکردنی
inconceivable
تصور نکردنی
irreprehensible
سرزنش نکردنی
insuperable
برطرف نکردنی
inextinguishable
مستهلک نکردنی
unbelievable
باور نکردنی
irreproachable
ملامت نکردنی
incredible
باور نکردنی
irreproachable
سرزنش نکردنی
indefeasibility
لغو نکردنی
incogitable
درک نکردنی
incomprehensible
درک نکردنی
indeclinable
پرهیز نکردنی
irrepressible
جلوگیری نکردنی
inconsumable
مصرف نکردنی
inviolable
غصب نکردنی
reproachless
سرزنش نکردنی
indefeasible
لغو نکردنی
inapplicable
تطبیق نکردنی
unwarrantable
توجیه نکردنی
indecipherable
کشف نکردنی
irrepealable
فسخ نکردنی
reproachless
ملامت نکردنی
unwarranted
توجیه نکردنی
irrepealable
لغو نکردنی
irreprehensible
ملامت نکردنی
irreplevisable
رفع توقیف نکردنی
irrepleviable
رفع توقیف نکردنی
imperceptible
نفهمیدنی درک نکردنی
intangible
بغرنج درک نکردنی
inadmissible
ناپسندیده تصدیق نکردنی
flattest
ثابت یا تغییر نکردنی
flat
ثابت یا تغییر نکردنی
fairy tale
داستان باور نکردنی
to be left in disbelief
<idiom>
باور نکردنی بودن
fairy tales
داستان باور نکردنی
half tone screen
صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
indefensible
غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
irreclaimable
بازیافت نکردنی درست نشدنی
inextensible
بسط نا پذیر منقرض نکردنی
inexpugnable
حمله نا پذیر منقرض نکردنی
inexpiable
مرمت ناپذیر جبران نکردنی
indivertible
انحراف نا پذیر منحرف نکردنی
inconvincible
اقناع نکردنی شخص متقاعد نشدنی
inconceivable
غیر قابل ادراک باور نکردنی
vignetting
سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
assoil
اصل تغییر نکردنی مجموع یا حاصل ضرب بخشیدن
flare
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flares
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
illuminates
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
explained
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explain
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explains
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
illmitable
محدود نکردنی محدود نشدنی
clear
روشن
unequivocal
روشن
unequivocally
روشن
bright
روشن
lucid
روشن
alight
روشن
alighted
روشن
alighting
روشن
furbisher
روشن گر
fogless
روشن
clearest
روشن
perspicuous
روشن
sunnier
روشن
sunniest
روشن
eyebright
روشن
sunny
روشن
on/off
روشن
clearer
روشن
alights
روشن
clear-cut
روشن
transparently
روشن
sharp cut
روشن
shrillest
روشن
legible
روشن
cloudless
روشن
moonlit
روشن
elucidating
روشن
elucidates
روشن
elucidate
روشن
shriller
روشن
perspicuous
<adj.>
روشن
transparent
روشن
eidetic
روشن
distinct
<adj.>
روشن
explicit
<adj.>
روشن
vivid
روشن
shrill
روشن
elucidated
روشن
clears
روشن
on
روشن
definite
روشن
notable
<adj.>
روشن
set
روشن
sets
روشن
nitid
روشن
expressing
روشن
setting up
روشن
expresses
روشن
brightest
روشن
expressed
روشن
brighter
روشن
express
روشن
luculent
روشن
clean cut
روشن
clean-cut
روشن
lightest
روشن
lighted
روشن
light
روشن
in a good light
روشن
litten
روشن
diaphanous
روشن
cleaners
روشن
clear cut
روشن
explicit
روشن
elucidate
روشن کردن
lumine
روشن کردن
clear varnish
لاک روشن
brightens
روشن کردن
clear sighted
روشن بین
clear sightedness
روشن بینی
lucent
روشن وشفاف
ignited
روشن کردن
lightish
نسبتا روشن
lightsome
برنگ روشن
ignite
روشن کردن
igniting
روشن کردن
lightsome
سبک روشن
kindle
روشن شدن
kindled
روشن شدن
enlightens
روشن فکرکردن
kindles
روشن شدن
brighten
روشن کردن
enlightening
روشن فکرکردن
brightened
روشن کردن
brightening
روشن کردن
enlighten
روشن فکرکردن
light and shade
سایه روشن
keen sighted
روشن بین
ignites
روشن کردن
elucidated
روشن کردن
illume
روشن کردن
head work
فکر روشن
refreshes
روشن کردن
half tone
سایه روشن
refreshed
روشن کردن
refresh
روشن کردن
full orbed
تمام روشن
bertha
درخشان روشن
illuminant
روشن کننده
elucidatory
روشن سازنده
illumination
روشن سازی
illuminative
روشن کننده
illuminator
روشن کننده
clairvoyance
روشن بینی
enlightenment
روشن فکری
luminaries
جسم روشن
illuminations
روشن سازی
luminary
جسم روشن
irradiative
روشن سازنده
fire up
روشن کردن
liberally
با فکر روشن
mauve
ارغوانی روشن
documentary photography
تصویر روشن
ditinct
روشن مشخص
broad day light
روز روشن
jacinthe
نارنجی روشن
brightly
بطور روشن
vividly
بطور روشن
elucidating
روشن کردن
burn in
ازمایش روشن
clairvoyant
روشن بین
broad minded
روشن فکر
emblaze
روشن کردن
eidetic memory
یاد روشن
bright red
قرمز روشن
twilight
صبح روشن
twilight
تاریک و روشن
twilight
تاریک روشن
clairvoyants
روشن بین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com