Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
human oriented language
زبان ارایش یافته بشری
Other Matches
human language
زبان بشری
basic plus
نوعی زبان برنامه نویسی گسترش یافته BASIC
applesoft basic
نوع توسعه یافته زبان برنامه نویسی BASIC که باریزکامپیوتر قابلیت پردازش اعداد اعشاری را هم دارد
c
زبان برنامه نویسی سطح بالا برای برنامه نویس ساخت یافته
Visual C
محصول توسعه یافته ماکروسافت که امکان ایجاد برنامههای کاربردی ویندوز با رسم واسط های کاربر و اتصال کد زبان C را برقرار میکند
pascal
زبان برنامه نویسی ساخت یافته سطح بالا که برای میکروها و آموزش برنامه نویسی به کار می رود
litterae humaniores
عواطف بشری
idols of the tribe
اوهام بشری
hu man
وابسته ب ه انسان بشری
summa
اثار دانش بشری
superhuman
ابر انسان فوق بشری
group dynamics
مطالعه عوامل و نیروهای موثر در یک گروه بشری
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
AI
طراحی و پیشبرد برنامههای کامپیوتری که از هوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید می کنند و شامل دلایل ابتدایی و سایر خصوصیات بشری هستند
translators
برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
translator
برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
language
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
language
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
languages
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
languages
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
assembly
زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
host language
زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
compiler
که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
snobol
Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
targeting
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetted
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targets
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeted
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
target
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetting
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
linguo dental
زبان و دندانی با زبان و دندان درست شده
author language
زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
modula
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
He is speechless (inarticulate).
سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
bal
زبان ساده شده زبان اسمبلی
professional slang
زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
mealymouthed
ادم چرب زبان شیرین زبان
structured programming
برنامه نویسی ساختار یافته برنامه نویسی ساختاری برنامه نویسی ساخت یافته
Arabic
زبان تازی زبان عربی
languages
مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
glib
چرب زبان زبان دار
language
مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
interpret
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpreted
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpreting
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interprets
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
scottish gaelic
زبان محلی مردم اسکاتلند وابسته به زبان گالیک اسکاتلند
assembler
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
findings
یافته
finding
یافته
done
وقوع یافته
allocated
اختصاص یافته
deployed
گسترش یافته
linked
پیوند یافته
abroad
گسترش یافته
full-fledged
تکامل یافته
past
پایان یافته
generalized
تعمیم یافته
full fledged
تکامل یافته
transferred
انتقال یافته
tuned
وفق یافته
awakened
اگاهی یافته
extended
تمدید یافته
expanded
بسط یافته
organized
سازمان یافته
applied
<adj.>
<past-p.>
گسترش یافته
matched
تطبیق یافته
mature economy
تکامل یافته
installed
<adj.>
<past-p.>
گسترش یافته
depauperate
تقلیل یافته
structured
ساخت یافته
appointed
<adj.>
<past-p.>
گسترش یافته
deployed
<adj.>
<past-p.>
گسترش یافته
downfallen
زوال یافته
inserted
<adj.>
<past-p.>
گسترش یافته
nascent
پیدایش یافته
transmissive
انتقال یافته
instinct with life
روح یافته
porrect
بسط یافته
due out
خاتمه یافته
waney
کاهش یافته
nee
تولد یافته
glorified
تجلیل یافته
instinct with force
نیرو یافته
wany
کاهش یافته
endrgized
انرژی یافته
systematized delusions
هذیانهای نظام یافته
twice born
تولدتازه روحانی یافته
structured design
طراحی ساختار یافته
sort merge program
پردازش تعمیم یافته
finds
چیز یافته مکشوف
find
چیز یافته مکشوف
structured english
انگلیسی ساخت یافته
organizing
بازار سازمان یافته
structured walkthroughs
بررسیهای ساخت یافته
organizes
بازار سازمان یافته
organize
بازار سازمان یافته
organising
بازار سازمان یافته
organises
بازار سازمان یافته
reduced mass
جرم کاهش یافته
inning
زمین باز یافته
developed contries
ممالک توسعه یافته
mature economy
اقتصاد رشد یافته
centralized design
طراحی تمرکز یافته
generalized force
نیروی تعمیم یافته
bimanual
بادودست انجام یافته
elaborated code
رمز بسط یافته
development system
سیستم توسعه یافته
linked subroutine
زیربرنامه پیوند یافته
generalized routine
روال تعمیم یافته
generalized coordinates
مختصات تعمیم یافته
formatted display
نمایش شکل یافته
mature soil
خاک تکامل یافته
extended precision
دقت توسعه یافته
extended memory
حافظه توسعه یافته
endarch
از مرکزبخارج امتداد یافته
allopatric
بتنهایی وقوع یافته
organized market
بازار سازمان یافته
redivivus
تولد تازه یافته
reduced form
فرم تقلیل یافته
contd
مخفف ادامه یافته
diminished
[قوس تقلیل یافته]
diminished
: تقلیل یافته کاسته
reborn
تولد تازه یافته
attire
ارایش
scissoring
ارایش
hairdressing
ارایش مو
habiliment
ارایش
mounting
ارایش
head-dresses
ارایش سر
formation
ارایش
toiletry
ارایش
decor
ارایش
inornate
بی ارایش
inflorescence
ارایش
toilet
ارایش
toilets
ارایش
toilette
ارایش
isotatic
تک ارایش
coiffure
ارایش مو
coiffures
ارایش مو
head tire
ارایش مو
head piece
ارایش
headdress
ارایش سر
headdresses
ارایش سر
parergon
ارایش
fleuron
ارایش گل
muster
ارایش صف
mustered
ارایش صف
mustering
ارایش صف
musters
ارایش صف
ornamentation
ارایش
attack pattern
ارایش تک
atactic
بی ارایش
arrangment
ارایش
adorning
ارایش
make up
ارایش
compositions
ارایش
syndiotactic
هم ارایش
garnishment
ارایش
embellishment
ارایش
flower piece
ارایش گل
embellishments
ارایش
dressing
ارایش
dressings
ارایش
composition
ارایش
arramgement
ارایش
arrangements
ارایش
layouts
ارایش
layout
ارایش
mountings
ارایش
arrangement
ارایش
grooming
ارایش
finery
ارایش
ramus
قسمت بر امده واطاله یافته
regenerates
زندگی تازه و روحانی یافته
regenerate
زندگی تازه و روحانی یافته
That is despised which is cheaply obtained.
<proverb>
ارزان یافته خوار است .
Distribution
تابع تعمیم یافته
[ریاضی]
structured programming
برنامه نویسی ساخت یافته
completing
خاتمه یافته یا کامل شده
well ordered
بنحو اکمل انجام یافته
regenerating
زندگی تازه و روحانی یافته
salvage
اموال نجات یافته از خطر
generalized reinforcer
تقویت کننده تعمیم یافته
fully formed character
کاراکتر تمام شکل یافته
ranker
افسر ترفیع یافته افسرصفی
structures coding
برنامه نویسی ساخت یافته
salvaging
اموال نجات یافته از خطر
salvages
اموال نجات یافته از خطر
salvaged
اموال نجات یافته از خطر
regenerated
زندگی تازه و روحانی یافته
reborn
تغییر حالت روحانی یافته
generalized function
تابع تعمیم یافته
[ریاضی]
completed
خاتمه یافته یا کامل شده
less developed countries
کشورهای کمتر توسعه یافته
the developed world
جهان توسعه یافته
[پیشرفته]
complete
خاتمه یافته یا کامل شده
extended character set
مجمگعه کاراکترهای توسعه یافته
crumblings
فاسد شده زوال یافته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com