Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English
Persian
ill
زیان اور ببدی
ill-
زیان اور ببدی
ills
زیان اور ببدی
Other Matches
scitovsky double criterion
که براساس ان تغییری ایده ال استکه دران کسانیکه بهره برده اند بتوانندکسانیراکه زیان میبرند جبران نموده و در مقابل زیان کنندگان قادر نباشند که ازتغییر جلوگیری نمایند
ill-
زیان
ravage
زیان
injuring
زیان
phytobentos
ته- زیان
injure
زیان
lesions
زیان
prejudices
زیان
lesion
زیان
scathe
زیان
ill
زیان
hurts
زیان
hurting
زیان
hurt
زیان
ills
زیان
ravaged
زیان
ravages
زیان
hazarded
زیان
hazard
زیان
disservice
زیان
forfeiture
زیان
drawbacks
زیان
drawback
زیان
detrime
زیان
hurtfulness
زیان
hazards
زیان
maleficium
زیان
noxiousness
زیان
prejudice
زیان
forfeits
زیان
forfeiting
زیان
forfeited
زیان
forfeit
زیان
ravaging
زیان
hazarding
زیان
total losses
زیان کل
disadvantage
زیان
damage
زیان
loss
زیان
disadvantages
زیان
wash out
زیان
evil
زیان
evils
زیان
detriment
زیان
injures
زیان
derogatory to
زیان رساننده
malefic
زیان اور
disserviceable
زیان اور
loss and gain
زیان و سود
harmfulness
زیان رسانی
incommodity
زیان ناراحتی
i am 0 rials out of pocket
05 ریال زیان
nocuous
زیان اور
gain or loss
سود یا زیان
dead loss
زیان ناخالص
consequential loss
زیان تبعی
forfeiture
زیان ضرر
actual loss
زیان واقعی
actual total loss
کل زیان وارده
break even
بی سود و زیان
capital loss
زیان سرمایه
maleficent
زیان اور
cause to sustain a loss
زیان رساندن به
to suffer
[from]
زیان دیدن
[از]
no known loss
زیان نامعلوم
windfall loss
زیان اتفاقی
willful misconduct
زیان عمدی
sessile benthos
کف زیان برجا
sessile benthos
ته زیان برجا
smart money
پاداش زیان
suffer loss
زیان دیدن
vagrantbenthos
ته زیان جنبا
to sustain a loss
زیان دیدن
to suffer a loss
زیان دیدن
to incur a loss
زیان دیدن
suffring
ابتلا زیان
nobbeing
زیان اور
nocent
زیان رسان
offense,etc
تهاجم زیان
operating loss
زیان عملیاتی
partial loss
زیان جزئی
perfect loss
زیان مطلق
perfect loss
زیان خاص
perfect loss
زیان خالص
perniciousness
زیان اوری
profit and loss
سود و زیان
to do harm
زیان رسانیدن
disadvantageous
زیان اور
slaughtered
به زیان فروختن
hazardous
زیان اور
pernicious
زیان اور
suffers
زیان دیدن
deleterious
زیان اور
noisome
زیان بخش
risk
احتمال زیان
harm
زیان ضرر
harmed
زیان ضرر
harming
زیان ضرر
harms
زیان ضرر
suffer
زیان دیدن
suffered
زیان دیدن
loses
زیان کردن
lose
زیان کردن
slaughters
به زیان فروختن
slaughter
به زیان فروختن
suicidal
زیان اور
risked
احتمال زیان
sufferings
ابتلاء زیان
evils
زیان اور
evil
زیان اور
lost
زیان دیده
malignancy
زیان اوری
risks
احتمال زیان
detrimental
زیان اور
detrimental
زیان بخش
risking
احتمال زیان
suffering
ابتلاء زیان
to do somebody harm
به کسی زیان رسانیدن
account
وضع سود و زیان
indemnities
جبران زیان بخشودگی
perniciously
بطور زیان اور
to sell at a loss
بضر یا زیان فروختن
profit and loss account
حساب سود و زیان
pestilently
بطور زیان اور
bad
مضر زیان اور
indemnity
جبران زیان بخشودگی
perniciously
چنانکه زیان اورد
windfall loss
زیان باد اورده
side-effects
اثر زیان اور
risking
احتمال زیان و ضرر
risking
احتمال زیان یاخطر
diseconomies
عوامل زیان اور
destructive competition
رقابت زیان اور
prejudicially
بطور زیان اور
detrimentally
بطور زیان اور
risks
احتمال زیان و ضرر
derogatory stipulation
شرط زیان اور
delayed payment penalty
زیان دیر کرد
risks
احتمال زیان یاخطر
peril
بیم زیان مسئولیت
perils
بیم زیان مسئولیت
break even
بی سود و زیان شدن
side effect
اثر زیان اور
side-effect
اثر زیان اور
noxiously
بطور زیان اور
risked
احتمال زیان یاخطر
my losses were great
بسیار زیان دیدم
risk
احتمال زیان یاخطر
risked
احتمال زیان و ضرر
indemnify
غرامت بیمه زیان
inimically
بطور زیان اور
risk
احتمال زیان و ضرر
malignly
بطور زیان اور
loss statement
صورت سود و زیان
obnoxious
زیان بخش نفرت انگیز
impairing
زیان رساندن معیوب کردن
derogatory
زیان اور ومایه رسوایی
mar
زیان رساندن معیوب کردن
impairs
زیان رساندن معیوب کردن
prejudicial
زیان رسان تبعیض امیز
inexpressiveness
زیان دار نبودن گنگی
it is maleficent to
برای ....زیان اور است
damage
زیان
[شوخی]
[اصطلاح روزمره]
coverings
تامین زیان و خسارات بیمه
covers
تامین زیان و خسارات بیمه
malignant
زیان اور صدمه رسان
marred
زیان رساندن معیوب کردن
cover
تامین زیان و خسارات بیمه
riskiness
بیم زیان عدم نزاکت
indemnification
تاوان پردازی جبران زیان
to one's cost
به ضرر یا زیان خود شخص
prejudicious
زیان رسان تبعیض امیز
impair
زیان رساندن معیوب کردن
impaired
زیان رساندن معیوب کردن
to run risk
پیه زیان یااسیبی رابخودمالیدن
marring
زیان رساندن معیوب کردن
to ones cost
به ضرر یا زیان خود شخص
illegal
دستور برنامهای که در قواعد زیان نباشد
certificate of gains or losses
سند مصدق سود و زیان فروشگاه
tortious
وابسته به شبه جرم زیان اور
save all
چیزی که مانع زیان گردد پایه شمعدان
lesions
زیان حاصله در اثر عدم اجرای عقدی
lesion
زیان حاصله در اثر عدم اجرای عقدی
as if to add insult to injury
<idiom>
با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
sustain a loss
زیان بردن خسارت دیدن متضرر شدن
wretchedly
از روی بدبختی یا بیچارگی بطور بد یا زیان اور
pestiferously
چنانکه برای اخلاق دیگران زیان اور باشد
To swindle (fleece) someone .
سر بسر شدن ( مساوی درآمدن ؟ نه سود ونه زیان )
expurgatory index
فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
index expurgatorius
فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
nominal partner
شریکی که درسود و زیان شرکت سهیم نیست و فقط از اسمش استفاده میشود
distress
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
distresses
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
excess loss cover
بیمه مجدد ان قسمت از زیان که بیش از مقدار بیمه شده قبلی است
it is inimical to our plans
با نقشههای ما مغایر است برای نقشههای ما زیان اوراست
add insult to the injury
<idiom>
[بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
damaging
زیان اور و مضر خسارت اور
impunity
معافیت از مجازات معافیت از زیان
damage
خسارت زدن زیان زدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com