English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (10 milliseconds)
English Persian
bomb زیر اب ناپدید شدن موج سوار
bombed زیر اب ناپدید شدن موج سوار
bombed out زیر اب ناپدید شدن موج سوار
bombs زیر اب ناپدید شدن موج سوار
Search result with all words
gas ناپدید شدن موج سوار زیر اب
gases ناپدید شدن موج سوار زیر اب
gassed ناپدید شدن موج سوار زیر اب
gasses ناپدید شدن موج سوار زیر اب
get the axe ناپدید شدن موج سوار زیر اب با شکستن موج
Other Matches
staging سوار شدن یا سوار کردن پرسنل در ناو یا هواپیما استقرار موقت
to ride and tie اسپیرا بشراکت سوار شدن بدین سان که یکی سوار ان شده جلورود
embarks سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
cavalry سوار نظامی سوار اسبی
horse guards گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
disappeared ناپدید شدن
vanishing ناپدید شدن
vanishes ناپدید شدن
vanished ناپدید شدن
vanish ناپدید شدن
disappearing ناپدید شدن
disappears ناپدید شدن
evanesce کم کم ناپدید شدن
disappear ناپدید شدن
the invisible جهان ناپدید
the invisible world جهان ناپدید
go off into the blue ناپدید شدن
doggo اهسته ناپدید شونده
we lost sight of him از نظر ما ناپدید شد او را گم کردیم
invisible ناپدید غیر مرئی
disappearing target هدف ناپدید شونده
invisibly بطور ناپیدایا ناپدید
evanesce بتدریج محوو ناپدید شدن
cavalry man سوار در سوار نظام
kamikaze ناپدید شدن عمدی موج سوارزیر موج
outside ofa horse سوار
in the saddle سوار
trooper سوار
troopers سوار
pieces سوار
piece سوار
horsewomen سوار
boarded سوار
board سوار
horsewoman سوار
horseback سوار
evaporated تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
evaporate تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
evaporates تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
evaporating تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
rider سوار کار
mounted سوار شده
rides سوار شدن
get in سوار شدن
horseman سوار کار
modulation سوار سازی
biker موتورسیکلت سوار
on stilts سوار چوب پا
board surfer موج سوار
horseman اسب سوار
biker دوچرخه سوار
bicyclist دوچرخه سوار
riders سوار کار
cavalier سرباز سوار
acheval سوار بر اسب
cavalry سوار زرهی
cavalier اسب سوار
reinsman اسب سوار
on shipboard سوار کشتی
skim boarder موج سوار
fabricate سوار کردن
fabricated سوار کردن
fabricates سوار کردن
fabricating سوار کردن
horse man اسب سوار
rigged سوار کردن
horse breaker چابک سوار
get on سوار شدن
equitant سوار بر اسب
enchase سوار کردن
rigs سوار کردن
on board a ship سوار کشتی
surfer موج سوار
armored cavalry سوار زرهی
boot and saddle سوار شوید
chevalier سوار دلاور
equestrienne زن اسب سوار
Mts سوار شدن
Mt سوار شدن
rig سوار کردن
cantered سوار اسب
boaters زورق سوار
mounts سوار شدن بر
assembles سوار کردن
washine موج سوار زن
mount سوار کردن
vedette قراول سوار
mount سوار شدن بر
mounts سوار کردن
assembled سوار کردن
cantering سوار اسب
canters سوار اسب
canter سوار اسب
up سوار براسب سر پا
upped سوار براسب سر پا
upping سوار براسب سر پا
horsewomen سوار اسب
assemble سوار کردن
horsewoman سوار اسب
modulating سوار کردن
motorists ماشین سوار
equestrian اسب سوار
equestrian چابک سوار
motorist ماشین سوار
take up سوار کردن
cyclists دوچرخه سوار
ride سوار شدن
cyclist دوچرخه سوار
horsemen اسب سوار
jockeys چابک سوار
modulates سوار کردن
horseback سوار براسب
jockey چابک سوار
tobogganist سورتمه سوار
tobogganer سورتمه سوار
modulate سوار کردن
rodeo سوار کاری کردن
rodeos نمایش سوار کاری
To board a plane. سوار هواپیما شدن
to hitchhike مجانی سوار شدن
cuirassier سوار زره پوش
dragon گردان سوار اسبی
take on مسافر سوار کردن
dragons گردان سوار اسبی
to give somebody a lift کسی را سوار کردن
to give somebody a ride کسی را سوار کردن
to go backpacking مجانی سوار شدن
to hitch مجانی سوار شدن
cavalry unit یکان سوار نظام
To get on board. سوار کشتی شدن
unmounted سوار نشده پیاده
uhlan سوار نیزه دار
to take ship در کشتی سوار کردن
mountie پلیس سوار کانادا
to ride shanks's mare سوار پای خودشدن
to ride on a horse اسبی را سوار شدن
to ride on a horse براسبی سوار شدن
to ride for a fall بی پروا سوار شدن
pick up سوار کردن مسافر
surfboat قایق موج سوار
reinsman سوار کار ماهر
staging area منطقه سوار شدن
light piece سوار سبک شطرنج
jockey club باشگاه سوار کاران
imbark در کشتی سوار کردن
To get into (ride in)a car . سوار اتوموبیل شدن
enplane سوار هواپیما شدن
entrain سوار کردن کشیدن
To mout a horse . سوار اسب شدن
coachload افراد سوار بر درشکه
flatlander موج سوار کم استعداد
setting up apparatus دستگاه سوار کردن
heavy piece سوار سنگین شطرنج
horseback archer کمانگیر سوار بر اسب
wheelsman دوچرخه سوار شراعبان
wheelman دوچرخه سوار شراعبان
ridable رام و سوار شدنی
rodeo نمایش سوار کاری
embarks درکشتی سوار کردن
modulates سوار کردن موج
modulating سوار کردن موج
rodeos سوار کاری کردن
modulate سوار کردن موج
installs سوار کردن جادادن
installing سوار کردن جادادن
install سوار کردن جادادن
staging سوار کردن جا دادن
embark درکشتی سوار کردن
embarked درکشتی سوار کردن
embarking درکشتی سوار کردن
mounting سوار کردن وسایل
jockey اسب سوار حرفهای
assembles سوار کردن قطعات
jockeys اسب سوار حرفهای
assembled سوار کردن قطعات
setting up سوار کردن جاانداختن
assemble سوار کردن قطعات
sets سوار کردن جاانداختن
set سوار کردن جاانداختن
horse سواراسبی سوار شوید
erect بناکردن سوار یا نصب کردن
helicopter team تیم سوار بر هلی کوپتر
light horse سوار نظام سبک اسلحه
juryrig سوار کردن موقت وسایل
erected بناکردن سوار یا نصب کردن
erecting بناکردن سوار یا نصب کردن
erects بناکردن سوار یا نصب کردن
in the irons سوار اسب بخصوصی شدن
mat surfer موج سوار صفحه پلاستیکی
remount برگشتن دوباره سوار کردن
horsewoman مربی اسب سوار و اسبداری
mounting اسباب سوار شدن یا کردن
mounts سوار شدن قله برامدگی
mount سوار شدن قله برامدگی
removable قابل سوار و پیاده کردن
pung در سورتمه جعبهای سوار شدن
pickup point نقطه سوار شدن یا سوارکردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com