English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
antecede سابق یا اسبق بودن
Other Matches
precede جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precedes جلوتر بودن از اسبق بودن بر
predecessors اسبق
prior اسبق
predecessor اسبق
priorate مقام اسبق
predecessor سابق
of old سابق
predecessors سابق
antecedents سابق
antecedent سابق
quondam سابق
aforegoing سابق
one-time سابق
whilom در سابق
former سابق
ci devant سابق
as before <adv.> مانند سابق
olden پیشین سابق
given above سابق الذکر
hitherto سابق بر این
of yon مال سابق
ex سابق قدیمی
foregoing سابق الذکر
unabated <adj.> به شدت سابق
former shampion قهرمان سابق
ex- سابق قدیمی
before mentioned سابق الذکر
by usage یا معمول سابق
beforetime سابق بر این
ex prime minister رئیس الوزرای سابق
throwbacks باز گشت به سابق
lira لیره سابق اتریش
ci devant متعلق بدوره سابق
bastille زندان عمومی سابق در
throwback باز گشت به سابق
lire لیره سابق اتریش
liras لیره سابق اتریش
as ... as ever <adv.> آنطور ... مثل همیشه [سابق]
above سابق الذکر مذکور در فوق
more frequently than ever <adv.> نسبت به سابق خیلی بیشتر اوقات
estonian اهل جمهوری سابق استونی درشمال اروپا
backsliding کسی که پس از ترکیکعادت بد به عادت سابق خود باز میگردد
Serbia کشور سابق صربیا که امروزه جزء جمهوری یوگوسلاوی است
disaffirm دعوی سابق را به صلح ختم کردن نقض احکام صادره از دادگاهها
postliminum قسمت پشت در قانون بازگشت حقوق یاقانون استعاده حقوق یا اعاده وضع حقوقی سابق
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
depended مربوط بودن منوط بودن
agree متفق بودن همرای بودن
depend مربوط بودن منوط بودن
pertained مربوط بودن متعلق بودن
agreeing متفق بودن همرای بودن
consisted شامل بودن عبارت بودن از
urgency فوتی بودن اضطراری بودن
to be due مقرر بودن [موعد بودن]
agrees متفق بودن همرای بودن
consists شامل بودن عبارت بودن از
consisting شامل بودن عبارت بودن از
consist شامل بودن عبارت بودن از
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
abut مماس بودن مجاور بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
include شامل بودن متضمن بودن
pertain مربوط بودن متعلق بودن
discord ناجور بودن ناسازگار بودن
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
depends مربوط بودن منوط بودن
abutted مماس بودن مجاور بودن
pertains مربوط بودن متعلق بودن
haze گرفته بودن مغموم بودن
want فاقد بودن محتاج بودن
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
wanted فاقد بودن محتاج بودن
abuts مماس بودن مجاور بودن
having مالک بودن ناگزیر بودن
reside ساکن بودن مقیم بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
resided ساکن بودن مقیم بودن
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
to stand for نامزد بودن هواخواه بودن
have مالک بودن ناگزیر بودن
disagree مخالف بودن ناسازگار بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
moon سرگردان بودن اواره بودن
inhere جبلی بودن ماندگار بودن
governed نافذ بودن نافر بودن بر
govern نافذ بودن نافر بودن بر
look for منتظر بودن درجستجو بودن
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
pend معوق بودن بی تکلیف بودن
resides ساکن بودن مقیم بودن
abler لایق بودن مناسب بودن
ablest لایق بودن مناسب بودن
slouches خمیده بودن اویخته بودن
appertain مربوط بودن متعلق بودن
slouching خمیده بودن اویخته بودن
appertained مربوط بودن متعلق بودن
appertaining مربوط بودن متعلق بودن
owes مدیون بودن مرهون بودن
appertains مربوط بودن متعلق بودن
slouch خمیده بودن اویخته بودن
slouched خمیده بودن اویخته بودن
owe مدیون بودن مرهون بودن
governs نافذ بودن نافر بودن بر
owed مدیون بودن مرهون بودن
Being a junior clerk is a far cry from being a manager . کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
stand بودن واقع بودن
interdepend بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
profiteers استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteer استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
wobbles لق بودن
wobbled لق بودن
wobble لق بودن
intends بر ان بودن
intending بر ان بودن
intend بر ان بودن
to be proper for به جا بودن
to chop and change دو دل بودن
wobbling لق بودن
juddered لق بودن
to be بودن
be enough بس بودن
To be all adrift. سر در گم بودن
lackvt کم بودن
To be in two minds about something . To be undecided. To waver and vacI'llate. دو دل بودن
to kick the beam کم بودن
teems پر بودن
justness حق بودن
teeming پر بودن
to find oneself بودن
juddering لق بودن
consecutiveness پی در پی بودن
judders لق بودن
to hold water ضد آب بودن
teemed پر بودن
concentricity بودن
to be in a bad [foul] temper بد خو بودن
to be in two minds دو دل بودن
reach بس بودن
suffice بس بودن
exist بودن
sufficed بس بودن
existed بودن
exists بودن
dubiosity در شک بودن
to bargain for بودن
be sufficient بس بودن
be adequate بس بودن
suffices بس بودن
suffice بس بودن
ween بودن
sufficing بس بودن
teem پر بودن
last [be enough] بس بودن
judder لق بودن
to think ill of any one بودن
stink بد بودن
stinks بد بودن
put one's cards on the table <idiom> رک بودن
incompactness ول بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com