Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
bombproof
ساختمانی که پناه بمب باشد
Other Matches
polymers
جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
polymer
جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
defilade
درجان پناه و موضع گرفتن پناه یافتن
harbors
پناه دادن پناه بردن
harbored
پناه دادن پناه بردن
take reffuge
پناه اوردن پناه بردن
refuge
پناه دادن پناه بردن
refuges
پناه دادن پناه بردن
harbour
پناه دادن پناه بردن
harboring
پناه دادن پناه بردن
harbouring
پناه دادن پناه بردن
harboured
پناه دادن پناه بردن
harbours
پناه دادن پناه بردن
a closed mouth catches no flies
<proverb>
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
moored mine
مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
hot
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hottest
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
escutcheon
سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
hotbeds
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
imperfect competition
حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
open back
[نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
constructional
ساختمانی
organic
ساختمانی
structural
ساختمانی
building line
بر ساختمانی
structurally
ساختمانی
defenceless
بی پناه
bulwark
پناه
fenceless
بی پناه
guard
پناه
guarding
پناه
guards
پناه
grith
پناه
exposed
بی پناه
safeguarding
پناه
erfuge
پناه
shelterless
بی پناه
defenseless
بی پناه
refuges
پناه
sconce
پناه
safeguard
پناه
safeguarded
پناه
refuge
پناه
safeguards
پناه
open
بی پناه
coverture
پناه
blinds
پناه
blinded
پناه
blind
پناه
bulwarks
پناه
harbourless
بی پناه
harbourage
پناه
opened
بی پناه
opens
بی پناه
unsheltered
<adj.>
بی پناه
guardless
بی پناه
lapheld
کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
laptop
کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
Construction works .
عملیات ساختمانی
ashlar
سنگ ساختمانی
sited
زمین ساختمانی
site
کارگاه ساختمانی
site building
زمین ساختمانی
site
زمین ساختمانی
building unit
واحد ساختمانی
site office
دفتر ساختمانی
building operations
عملیات ساختمانی
building material
مصالح ساختمانی
sited
کارگاه ساختمانی
building limes
اهک ساختمانی
sites
کارگاه ساختمانی
timber
چوب ساختمانی
structural draftsman
نقشه کش ساختمانی
structural drawing
نقشه ساختمانی
structural joints
درزهای ساختمانی
structural member
عضو ساختمانی
members
جزء ساختمانی
structural steel
فولاد ساختمانی
structural timber
الوار ساختمانی
member
جزء ساختمانی
structural factor
ضریب ساختمانی
sites
زمین ساختمانی
structrual stability
ثبات ساختمانی
structrual stability
استحکام ساختمانی
structrual steelwork
فولاد ساختمانی
structual engineering
مهندس ساختمانی
structural concrete
بتن ساختمانی
structural crack
ترک ساختمانی
monumentality
عظمت ساختمانی
building work
کار ساختمانی
to found a building
ساختمانی بینادکردن
basic construction unit
واحد ساختمانی
components
جزء ساختمانی
component
جزء ساختمانی
artificial stone
سنگ ساختمانی
grillage
شبکه ساختمانی
construction joint
درز ساختمانی
construction joints
درزهای ساختمانی
ashler
سنگ ساختمانی
contractors plant
ماشینهای ساختمانی
constructive
مفید ساختمانی
building sites
کارگاه ساختمانی
basic unit assembly group
گروه ساختمانی
contractors yard
واحد ساختمانی
building site
کارگاه ساختمانی
sheltered
پناه دادن
sheltering
جان پناه
shelterer
پناه دهنده
sheltering
پناه دادن
turret
جان پناه
shelters
پناه دادن
awnings
پناه پناهگاه
shelters
جان پناه
awning
پناه پناهگاه
dismounted defilade
جان پناه
defilade
جان پناه
quarter
پناه بردن به
traverse
جان پناه
ambushed
پناه گاه
ambushes
پناه گاه
harbor
پناه دادن
hand rail
جان پناه
harbor
پناه بردن
shelter
پناه دادن
cestus
مشت پناه
traversing
جان پناه
sheltered
جان پناه
traverses
جان پناه
traversed
جان پناه
shelter
جان پناه
ambushing
پناه گاه
parapets
جان پناه
harbouring
پناه بردن
Good grief!
پناه برخدا !
harbouring
پناه دادن
harboured
پناه بردن
Good gracious ! Good heaven ! My god !
پناه برخدا
harboured
پناه دادن
trenches
جان پناه
fire in the hole
به جان پناه
harbour
پناه بردن
harbour
پناه دادن
harbours
پناه دادن
bunkers
جان پناه
parapet
جان پناه
lee side
سمت پناه
harbours
پناه بردن
erfuge
پناه گاه
embower
پناه دادن
bunker
جان پناه
ear tab
گوش پناه
ear cap
گوش پناه
mantelet
جان پناه
harbors
پناه بردن
harbors
پناه دادن
gorget
گلو پناه
trench
جان پناه
exposes
بی پناه گذاشتن
expose
بی پناه گذاشتن
to seek shelter
پناه جستن
harboring
پناه بردن
harboring
پناه دادن
harbored
پناه بردن
harbored
پناه دادن
exposing
بی پناه گذاشتن
to seek refuge
پناه جستن
turrets
جان پناه
guard rail
جان پناه
ambush
پناه گاه
sidewalk superintendent
نافر عملیات ساختمانی
pattern construction drawing
الگوی نقشههای ساختمانی
sheer plan
نقشه ساختمانی ناو
corbelling
پیش امدگی ساختمانی
constitutive
تشکیل دهنده ساختمانی
corbeling
پیش امدگی ساختمانی
home wiring
سیم کشی ساختمانی
construction cost index
شاخص هزینه ساختمانی
fabrique
[ساختمانی در محوطه باغ]
refractory
ماده ساختمانی نسوز
public works
کارهای ساختمانی همگانی
intelligent building
[ساختمانی با سرویس هوشمند]
material testing laboratory
ازمایشگاه مصالح ساختمانی
to pull down a building
متلاشی کردن ساختمانی
to tear down a building
خراب کردن ساختمانی
to demolish a building
خراب کردن ساختمانی
masonery
مصالح ساختمانی سنگتراشی
structural steel sheet
ورق فولاد ساختمانی
masonry lining
پوشش با مصالح ساختمانی
structural transformation
تغییر شکل ساختمانی
to demolish a building
متلاشی کردن ساختمانی
to tear down a building
متلاشی کردن ساختمانی
material storage area
انبار مصالح ساختمانی
structural design
طرح و محاسبات ساختمانی
to pull down a building
خراب کردن ساختمانی
light weight unit
واحد ساختمانی سبک
steel fabric
بافت فولاد ساختمانی
building machinery
ماشین الات ساختمانی
building craftsman
کارگر ماهر ساختمانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com