English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
establish ساختن برقرارکردن
establishes ساختن برقرارکردن
establishing ساختن برقرارکردن
Other Matches
installation برقرارکردن
installations برقرارکردن
cozy up to (someone) <idiom> باکسی دوستی برقرارکردن
communicates مراوده کردن ارتباط برقرارکردن
communicate مراوده کردن ارتباط برقرارکردن
communicated مراوده کردن ارتباط برقرارکردن
to i. anyone to a benefice درامد کلیسایی رابرای کسی برقرارکردن
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
vertical تنظیم فضا بین خط وط متن برای برقرارکردن یک متن در یک صفحه
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
generates ساختن
creates ساختن
create ساختن
generated ساختن
fabricated ساختن
fabricating ساختن
construct ساختن
inventing ساختن
put-up ساختن
generating ساختن
to get along ساختن
put up ساختن
invents ساختن
set up ساختن
buildings ساختن
builds ساختن
fabricate ساختن
fabricates ساختن
creating ساختن
constructed ساختن
carbonize کک ساختن
manufactured ساختن
manufacture ساختن
bulid ساختن
build ساختن
dree ساختن با
confect ساختن
pellet حب ساختن
make ساختن
makes ساختن
fabrication ساختن
manufactures ساختن
fashions مد ساختن
constructs ساختن
invent ساختن
constructing ساختن
invented ساختن
miscreate بد ساختن
pills حب ساختن
pill حب ساختن
fashioning مد ساختن
indite ساختن
upgrade ساختن
upgraded ساختن
upgrades ساختن
upgrading ساختن
fashioned مد ساختن
fashion مد ساختن
generate ساختن
bridge پل ساختن
composes ساختن
compose ساختن
idolize بت ساختن
idolizing بت ساختن
idolizes بت ساختن
bridged پل ساختن
bridges پل ساختن
forborne ساختن با
produce ساختن
produced ساختن
produces ساختن
idolised بت ساختن
idolises بت ساختن
idolising بت ساختن
idolized بت ساختن
unify تک ساختن
remake از نو ساختن
minted ساختن
unifying تک ساختن
to t. up ساختن
minting ساختن
upbuild ساختن
remakes از نو ساختن
mint ساختن
to go in with ساختن با
to make away ساختن
to make a shift ساختن
unifies تک ساختن
mints ساختن
notified اگاه ساختن
familiarized اشنا ساختن
familiarizes اشنا ساختن
familiarising اشنا ساختن
notifies اگاه ساختن
familiarize اشنا ساختن
familiarizing اشنا ساختن
wettest مرطوب ساختن
maximised بیشینه ساختن
nauseates متنفر ساختن
maximises بیشینه ساختن
maximising بیشینه ساختن
notify اگاه ساختن
nauseated متنفر ساختن
notifying اگاه ساختن
maximize بیشینه ساختن
maximized بیشینه ساختن
nauseate متنفر ساختن
gaunt زننده ساختن
sepulchers قبر ساختن
diversifies گوناگون ساختن
maximizes بیشینه ساختن
reconciles راضی ساختن
diversifying گوناگون ساختن
reconcile راضی ساختن
improvising بالبداهه ساختن
sepulchres قبر ساختن
subvert واژگون ساختن
subverted واژگون ساختن
subverting واژگون ساختن
subverts واژگون ساختن
reconciling راضی ساختن
outrage بی حرمت ساختن
outraged بی حرمت ساختن
familiarises اشنا ساختن
familiarised اشنا ساختن
outraging بی حرمت ساختن
maximizing بیشینه ساختن
diversified گوناگون ساختن
sepulchre قبر ساختن
diversify گوناگون ساختن
improvises بالبداهه ساختن
outrages بی حرمت ساختن
improvise بالبداهه ساختن
denigration سیاه ساختن
minimised کمینه ساختن
minimises کمینه ساختن
minimising کمینه ساختن
minimize کمینه ساختن
minimized کمینه ساختن
minimizes کمینه ساختن
minimizing کمینه ساختن
disturb مضطرب ساختن
internalization درونی ساختن
disturbs مضطرب ساختن
necessitate ناگزیر ساختن
necessitated ناگزیر ساختن
necessitates ناگزیر ساختن
necessitating ناگزیر ساختن
accustoms معتاد ساختن
accustoming معتاد ساختن
accustom معتاد ساختن
discover مکشوف ساختن
discovered مکشوف ساختن
discovering مکشوف ساختن
discovers مکشوف ساختن
produce ساختن محصول
produced ساختن محصول
produces ساختن محصول
disable ناتوان ساختن
disables ناتوان ساختن
disabling ناتوان ساختن
ensure مطمئن ساختن
ensured مطمئن ساختن
ensures مطمئن ساختن
insures مطمئن ساختن
insuring مطمئن ساختن
snarl خشمگین ساختن
snarled خشمگین ساختن
relieving بر جسته ساختن
humidified مرطوب ساختن
humidifies مرطوب ساختن
humidify مرطوب ساختن
humidifying مرطوب ساختن
vitiate معیوب ساختن
vitiate ناپاک ساختن
vitiated معیوب ساختن
vitiated ناپاک ساختن
vitiates معیوب ساختن
vitiates ناپاک ساختن
vitiating معیوب ساختن
vitiating ناپاک ساختن
wet مرطوب ساختن
wets مرطوب ساختن
relieves بر جسته ساختن
relieve بر جسته ساختن
rescinds باطل ساختن
snarling خشمگین ساختن
snarls خشمگین ساختن
denude عاری ساختن
denuded عاری ساختن
denudes عاری ساختن
denuding عاری ساختن
substantiate مستند ساختن
substantiated مستند ساختن
substantiates مستند ساختن
substantiating مستند ساختن
ensuring مطمئن ساختن
discourage بی جرات ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com