Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
gall
ساییدن پوست بردن از
galls
ساییدن پوست بردن از
Other Matches
frets
پوست را بردن
fret
پوست را بردن
endermic
انجه که درروی پوست یا دربین پوست عمل میکند
scleroderma
مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
dermatological
مربوط به پوست شناسی یا امراض پوست
skins
پوست کندن با پوست پوشاندن
skinned
پوست کندن با پوست پوشاندن
skinning
پوست کندن با پوست پوشاندن
skin
پوست کندن با پوست پوشاندن
frayed
ساییدن
pulverize
ساییدن
to wear down
ساییدن
fray
ساییدن
swab
ساییدن
frays
ساییدن
wear
ساییدن
wears
ساییدن
pulverising
ساییدن
to wear off
ساییدن
pulverized
ساییدن
pulverizes
ساییدن
rub out
ساییدن
gritting
ساییدن
triturate
ساییدن
rubbed
ساییدن
grinding
ساییدن
rub
ساییدن
scuff
ساییدن
swabs
ساییدن
gritted
ساییدن
grit
ساییدن
rubs
ساییدن
scuffed
ساییدن
abrade
ساییدن
work in
<idiom>
ساییدن
pulverises
ساییدن
grates
ساییدن
abrasion
ساییدن
grated
ساییدن
corrade
ساییدن
scuffs
ساییدن
wear away
ساییدن
scuffing
ساییدن
pulverised
ساییدن
grate
ساییدن
grinds
ساییدن
grind
ساییدن
to eat into
ساییدن
to wear away
ساییدن
slough
پوست دله زخم پوسته پوسته شدگی پوست انداختن
bruise
زدن ساییدن
erodes
ساییدن فاسدکردن
eroding
ساییدن فاسدکردن
bruised
زدن ساییدن
chafing
خراشیدن ساییدن
bruising
زدن ساییدن
bruises
زدن ساییدن
chafe
خراشیدن ساییدن
abrade
سنگ ساییدن
chafes
خراشیدن ساییدن
erode
ساییدن فاسدکردن
eroded
ساییدن فاسدکردن
gnash
بهم ساییدن
gnashing
بهم ساییدن
grind internally
داخل را ساییدن
abrasions
ساییدن خراشیدگی
to milk the ram
اب در هاون ساییدن
grind cylindrical
گرد ساییدن
gnashed
بهم ساییدن
to bite a file
اب درهاون ساییدن
gnashes
بهم ساییدن
file
ساییدن پرداخت کردن
filed
ساییدن پرداخت کردن
to wear out
ساییدن یاساییده شدن
levigate
نرم کردن ساییدن
grinds
ساییدن اذیت کردن
grind
ساییدن اذیت کردن
to carry water in a sieve
ساییدن مگس درهوارگ زدن
gnaw
مانند موش جویدن ساییدن
gnawed
مانند موش جویدن ساییدن
to grind the teeth
دندان بهم ساییدن یافشردن
gnaws
مانند موش جویدن ساییدن
pulverizator
اسباب جهت ساییدن یا گردکردن چیزی
imbibed
تحلیل بردن فرو بردن
imbibes
تحلیل بردن فرو بردن
imbibe
تحلیل بردن فرو بردن
to push out
پیش بردن جلو بردن
imbibing
تحلیل بردن فرو بردن
tegumnentum
پوست طبیعی پوست
peels
پوست انداختن پوست
peel
پوست انداختن پوست
scrape
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
scraping
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
scraped
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
scrapes
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
muller
سنگی که برای ساییدن دارو یا رنگ بکار میبرند
masochism
لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
xanthochroid
شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
skins
پوست
skinless
بی پوست
peltry
پوست
skinner
پوست کن
swanskin
پوست قو
cuticle
پوست
rind
پوست
dermis
پوست
rinds
پوست
encrustations
پوست
parer
پوست کن
shell
پوست
cortices
پوست
dermatalgia
پوست
scalp
پوست سر
cortex
پوست
neurilemma or lema
پوست پی
encrustation
پوست
hide
پوست
flayer
پوست کن
hull
پوست
hulls
پوست
tegmen
پوست
tegmentum
پوست
peels
پوست
peeling
پوست
peel
پوست
tunc
پوست
strippers
پوست کن
shelling
پوست
hides
پوست
integument
پوست
goatskins
پوست بز
shells
پوست
goatskin
پوست بز
glume
پوست
stripper
پوست کن
husks
پوست
skin
پوست
barking
پوست
skinned
پوست
bark
پوست
goats
پوست بز
crustal
پوست
goat
پوست بز
barked
پوست
barks
پوست
husk
پوست
shale
پوست
skinning
پوست
pachydermatous
پوست کلفت
papillose
مانندبرامدگی پوست
deerskin
پوست اهو
periderm
پوست برونی
parchment
کاغذ پوست
pachydrmatous
پوست کلفت
pelt
پوست خام
pelt
پوست کندن
shelled
پوست دار
percutaneous
از راه پوست
buckskin
پوست گوزن
picked
پوست کنده
crocodile
پوست سوسمار
pachydermatous
ستبر پوست
buckskin
پوست اهو
aboveboard
پوست کنده
parachroma
بیرنگی پوست
peelers
پوست کننده
pelts
پوست کندن
buckskins
پوست گوزن
parer
پوست تراش
peltmonger
پوست فروش
pelts
پوست خام
peeler
پوست کننده
buckskins
پوست اهو
pelted
پوست کندن
pelted
پوست خام
deerskin
پوست گوزن
webbed
پوست دار
crocodiles
پوست سوسمار
astrachan
پوست قره کل
peels
پوست کندن
rhytidome
پوست درخت
crusted
پوست دار
peeled
پوست کنده
ross
پوست درخت
rawhide
پوست خام
rawhides
پوست خام
peeling
پوست انداختن
peels
پوست انداختن
peel
پوست کندن
astrakhan
پوست بخارا
astrakhan
پوست قره کل
huskier
پوست دار
huskies
پوست دار
huskiest
پوست دار
husky
پوست دار
peel
پوست انداختن
peel to
پوست کندن
ross
پوست کندن
scrotums
پوست بیضه
scrotum
پوست بیضه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com