Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English
Persian
spear
سد کردن راه حریف با کوفتن کلاه خود به سینه او
speared
سد کردن راه حریف با کوفتن کلاه خود به سینه او
spearing
سد کردن راه حریف با کوفتن کلاه خود به سینه او
spears
سد کردن راه حریف با کوفتن کلاه خود به سینه او
Other Matches
targetting
سینه حریف
targeting
سینه حریف
targeted
سینه حریف
target
سینه حریف
targets
سینه حریف
targetted
سینه حریف
underhook
گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
To live on borrowed money . To play for time .
این کلاه آن کلاه کردن ( کلاه کلاه کردن )
loops
حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
looped
حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
loop
حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
oppresses
ستم کردن بر کوفتن
oppressing
ستم کردن بر کوفتن
oppress
ستم کردن بر کوفتن
repressing
سرکوب کردن در خود کوفتن
represses
سرکوب کردن در خود کوفتن
repress
سرکوب کردن در خود کوفتن
side sweep and over under
گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
brooches
گل سینه باسنجاق سینه مزین کردن باسنجاق اراستن
brooch
گل سینه باسنجاق سینه مزین کردن باسنجاق اراستن
bow wave
موجی که از سینه کشتی تولید میشود موج سینه
phyrgian cap
یکجور کلاه مخروطی که اکنون انرا با کلاه ازادی یکی میدانند
glengarry
نوعی کلاه شبیه کلاه بره که کوهستانیهای اسکاتلند بسرمیگذارند
head and arm
هنگام حمله حریف به دو خم دست و سر حریف را گرفته او رامی پیچانیم
gain ground
ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
footslog
پا کوفتن
knock at the door
در کوفتن
contuse
کوفتن
forges
بر سندان کوفتن
forge
بر سندان کوفتن
cask
کلاه جنگی کلاه خود
casks
کلاه جنگی کلاه خود
get round the law
با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن کلاه شرعی سرچیزی گذاشتن
reforge
دوباره برسندان کوفتن
represses
باز کوفتن فرونشاندن
repress
باز کوفتن فرونشاندن
repressing
باز کوفتن فرونشاندن
hemmed
سینه صاف کردن
hem
سینه صاف کردن
hemming
سینه صاف کردن
hems
سینه صاف کردن
jasey
کلاه گیس کلاه گیس تهیه شده از پشم تابیده
spike
کوفتن توپ به زمین بعد از کسب امتیازابشار
To search ones conscience .
کلاه خود را قا ضی کردن
square
مرتب کردن کلاه
defraud
کلاه برداری کردن
defrauds
کلاه برداری کردن
squaring
مرتب کردن کلاه
squares
مرتب کردن کلاه
squared
مرتب کردن کلاه
to block a hat
قالب کردن یک کلاه
defrauded
کلاه برداری کردن
defrauding
کلاه برداری کردن
To clear ones throat.
سینه ( گلوی ) خود را صاف کردن
mark
نشانه کردن حریف
put the ball on the floor
رد کردن توپ از حریف
marks
نشانه کردن حریف
dribbles
رد کردن توپ از حریف
dribbling
رد کردن توپ از حریف
clinches
بغل کردن حریف
dribbled
رد کردن توپ از حریف
clinching
بغل کردن حریف
dribble
رد کردن توپ از حریف
clinched
بغل کردن حریف
clinch
بغل کردن حریف
swindles
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindled
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindle
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to wheeze out
باخس خس گفتن با سینه تنگ ادا کردن
plegaphonia
گوش کردن صدای سینه هنگام دق خشکنای
parrying
دفع کردن حمله حریف
simple leg ride
شگک خراب کردن حریف
shoulder block
سد کردن حریف با ضربه شانه
parries
دفع کردن حمله حریف
to overcrow one's rival
از پیروزی بر حریف شادی کردن
parried
دفع کردن حمله حریف
finger hold
خم کردن غیرمجاز انگشت حریف
squeezed
سد کردن مدافع حریف با دونفر
hooking
سد کردن غیرمجاز حریف باچوب
parry
دفع کردن حمله حریف
squeeze
سد کردن مدافع حریف با دونفر
squeezes
سد کردن مدافع حریف با دونفر
squeezing
سد کردن مدافع حریف با دونفر
interference
سد کردن غیرمجاز راه حریف
wraparound check
سد کردن چوب حریف گوی دارباچوب
kneeing
خطای سد کردن راه حریف بازانو
triple team
سد یا مهار کردن حریف باسه بازیگر
overplaying
حریف را ناچار به تغییر محل کردن
hip check
سد کردن راه حریف با کمر وباسن
overplay
حریف را ناچار به تغییر محل کردن
overplays
حریف را ناچار به تغییر محل کردن
overplayed
حریف را ناچار به تغییر محل کردن
change of engagement
وادار کردن حریف به تغییرمسیر شمشیر
to row back
<idiom>
<verb>
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
hook check
سد کردن راه چوب حریف ازعقب
sweat out
بازحمت حریف را از میدان بدر کردن
near all
نزدیک کردن شانههای حریف به تشک
to backtrack
<idiom>
<verb>
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
face off
رویارویی دو حریف در اغاز رویارویی دو حریف در اغازبازی لاکراس اغاز بازی باپرتاب توپ واترپولو
jabs
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
disengage
رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
disengages
رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
jabbing
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
disengaging
رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
flea flicker
پاس اشفته برای گیج کردن حریف
jab
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jabbed
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
to turn the tables on any one
وسائل بهبودوضع خودرانسبت به وضع حریف فراهم کردن
angle block
سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
ceding parry
کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
straight arm
حریف را با مشت جلو امده ازخود دور کردن
clips
سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
clippings
سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
clip
سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
clipped
سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
modiste
کلاه فروش زنانه کلاه دوز زنانه
stunts
حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
high leg attack and shoulder control
زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
poke check
فشار اوردن به گوی با چوب برای دور کردن ان از حریف
stunt
حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
stunting
حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
double leg pick up
زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
protection
سد کردن راه حریف نسبت به مهاجمی که در شرف پاس دادن است
skate off
حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
clinches
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinch
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinched
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
end on
سینه به سینه شدن با دشمن روبرو شدن با دشمن یاچیزی
slammed
صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
slams
صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
slam
صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
slamming
صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
redbreast
پرنده سینه سرخ سینه سرخ
touch football
نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
double
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled up
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
indian check
سد کردن راه حریف با بالابردن چوب بالای سر او برای ضربه زدن به چوب او
salami technique
کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
stacks
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacked
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stack
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
hearts
سینه
forecastle
سینه
ball flower
گل سینه
bowing
سینه
heart
سینه
bows
سینه
petto
سینه
end on
سینه به سینه
breasts
سینه
breast
سینه
pulmonory
سل سینه
white steaming light
سینه
busting
سینه
chest to chest
سینه به سینه
bust
سینه
busted
سینه
mandrel or dril
سینه
bosoms
سینه
busts
سینه
bow
سینه
bosom
سینه
thorax
سینه
thoraces
سینه
thoraxes
سینه
bowed
سینه
sputum
خلط سینه
bows
سینه کشتی
pneumonia
سینه پهلو
brisket
سینه انسان
pectoralgia
سینه درد
bowing
سینه کشتی
lumber's line
خط سینه ناو
peripeneumony
سینه پهلو
lubber's line
نشانگر سینه
head rope
طناب سینه
lungwort
سینه دارو
bowed
سینه کشتی
bow
سینه کشتی
pectoral cross
صلیب سینه
bosom
پیش سینه
forward turret
توپ سینه
bosoms
پیش سینه
chemisette
پیش سینه
robin
سینه سرخ
robins
سینه سرخ
preens
سنجاق سینه
forward spring
اسپرینگ سینه
line of attack
سینه شمشیرباز
poitrel
سینه بند
pectoriloquy
صدای سینه
pectorla fins
بالهای سینه
To beat ones breast.
سینه زدن
kist
قفسه سینه
trim forward
نشست سینه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com