English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (24 milliseconds)
English Persian
blame سرزنش کردن ملامت کردن
blamed سرزنش کردن ملامت کردن
blames سرزنش کردن ملامت کردن
blaming سرزنش کردن ملامت کردن
Other Matches
sail into به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
rebuked ملامت کردن
rebuke ملامت کردن
reproving ملامت کردن
rebuking ملامت کردن
to find fault with از ملامت کردن
reproves ملامت کردن
rebukes ملامت کردن
reprove ملامت کردن
reproved ملامت کردن
sneap ملامت کردن
dress down سخت ملامت کردن
upbraid متهم کردن ملامت کردن
call down ملامت کردن تحقیر کردن
upbraided متهم کردن ملامت کردن
upbraids متهم کردن ملامت کردن
viyuperate توهین کردن سرزنش کردن
checks سرزنش کردن رسیدگی کردن
checked سرزنش کردن رسیدگی کردن
check سرزنش کردن رسیدگی کردن
earful <idiom> پرخاش کردن ،سرزنش کردن
upbraided سرزنش کردن
trounce سرزنش کردن
vituperate سرزنش کردن
reprimanding سرزنش کردن
reprimanded سرزنش کردن
trounces سرزنش کردن
upbraids سرزنش کردن
reprimand سرزنش کردن
reprimands سرزنش کردن
censuring سرزنش کردن
rebukes سرزنش کردن
dispraise سرزنش کردن
lash vt سرزنش کردن
censures سرزنش کردن
censured سرزنش کردن
censure سرزنش کردن
reprehend سرزنش کردن
rebuking سرزنش کردن
give it to <idiom> سرزنش کردن
tongue lash سرزنش کردن
upbraid سرزنش کردن
to dress down سرزنش کردن
reproving سرزنش کردن
sneap سرزنش کردن
call over the coals سرزنش کردن
rebuke سرزنش کردن
repoach سرزنش کردن
chid سرزنش کردن
reproves سرزنش کردن
reproved سرزنش کردن
wig سرزنش کردن
trouncing سرزنش کردن
wigs سرزنش کردن
call down سرزنش کردن
ram (something) down one's throat <idiom> سرزنش کردن
threap سرزنش کردن
bite someone's head off <idiom> سرزنش کردن
natters سرزنش کردن
haze سرزنش کردن
rebuked سرزنش کردن
natter سرزنش کردن
reprove سرزنش کردن
nattered سرزنش کردن
nattering سرزنش کردن
twits سرزنش کردن
twit سرزنش کردن
berate سرزنش کردن
berated سرزنش کردن
berates سرزنش کردن
berating سرزنش کردن
chided سرزنش کردن
trounced سرزنش کردن
chide سرزنش کردن
chides سرزنش کردن
chiding سرزنش کردن
rebukes توبیخ کردن سرزنش
expostulated سرزنش دوستانه کردن
to chide somebody کسی را سرزنش کردن
renounced سرزنش یا متهم کردن
rebuke توبیخ کردن سرزنش
expostulate سرزنش دوستانه کردن
(on the) safe side <idiom> سخت سرزنش کردن
rebuked توبیخ کردن سرزنش
wite توهین سرزنش کردن
snubbed جلوگیری سرزنش کردن
snubbing جلوگیری سرزنش کردن
chidden صداکردن سرزنش کردن
snub جلوگیری سرزنش کردن
renouncing سرزنش یا متهم کردن
scold زن غرولندو سرزنش کردن
expostulates سرزنش دوستانه کردن
scolds زن غرولندو سرزنش کردن
snubs جلوگیری سرزنش کردن
renounce سرزنش یا متهم کردن
to tick somebody off [British E] کسی را سرزنش کردن
to tell somebody off کسی را سرزنش کردن
to take somebody to task کسی را سرزنش کردن
to read one a lecture کسیرا سرزنش کردن
to hall over the couls سرزنش یا توبیخ کردن
scolded زن غرولندو سرزنش کردن
rebuking توبیخ کردن سرزنش
expostulating سرزنش دوستانه کردن
to drop on سرزنش یاتنبیه کردن
renounces سرزنش یا متهم کردن
ranting سرزنش کردن یاوه سرایی
rants سرزنش کردن یاوه سرایی
chew out (someone) <idiom> به شدت سرزنش کردن (شخصی)
ranten سرزنش کردن یاوه سرایی
rant سرزنش کردن یاوه سرایی
ranted سرزنش کردن یاوه سرایی
skin alive <idiom> سرزنش کردن،کتک زدن
taunt دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to e. with person on a thing کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
taunts دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
rebuking ملامت
rebuke ملامت
reprehension ملامت
rebuked ملامت
rebukes ملامت
rebuker ملامت کننده
taxed ملامت تهمت
reproachful ملامت امیز
snuff ملامت فوت
reproacher ملامت کننده
reprehensive ملامت امیز
taxes ملامت تهمت
reproachless ملامت نکردنی
self reproach ملامت نفس
irreprehensible ملامت نکردنی
tax ملامت تهمت
irreproachable ملامت نکردنی
dress down ملامت سخت
self recrimination ملامت خویشتن
reproofs ملامت توبیخ ملایم
drearily بطور ملامت انگیز
reproof ملامت توبیخ ملایم
imputative ملامت امیز اسنادی
non-events رویداد ملامت انگیز یا ساختگی
non-event رویداد ملامت انگیز یا ساختگی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
censure سرزنش
repoach سرزنش
reproaches سرزنش
reproaching سرزنش
expostulation سرزنش
exprobration سرزنش
reproof سرزنش
railing سرزنش
nagging سرزنش
blame سرزنش
demerit سرزنش
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com