English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English Persian
renounce سرزنش یا متهم کردن
renounced سرزنش یا متهم کردن
renounces سرزنش یا متهم کردن
renouncing سرزنش یا متهم کردن
Other Matches
arraign احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
sail into به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
provcation در CL هرگاه برهیات منصفه ثابت شود که متهم در اثر فعل یا سخن یاهر دو تحریک شده باشدممکن است این موضوع باعث برائت متهم یا تجویز تخفیف بشود
bewary متهم کردن
indicted متهم کردن
impeaches متهم کردن
accuse متهم کردن
impeached متهم کردن
charge متهم کردن
indicting متهم کردن
denounces متهم کردن
impeaching متهم کردن
to give one the lie متهم کردن
denouncing متهم کردن
indicts متهم کردن
denounced متهم کردن
delate متهم کردن
denounce متهم کردن
indict متهم کردن
impeach متهم کردن
inculpate متهم کردن
taxes متهم کردن
taxed متهم کردن
charges متهم کردن
tax متهم کردن
accuses متهم کردن
incriminate بگناه متهم کردن
criminate متهم بجنایت کردن
incriminated بگناه متهم کردن
criminiate متهم بجایت کردن
challenged سرتافتن متهم کردن
incriminating بگناه متهم کردن
challenge سرتافتن متهم کردن
incriminates بگناه متهم کردن
challenges سرتافتن متهم کردن
to press charges against someone ازکسی قانونی شکایت کردن [کسی را متهم کردن]
incriminated به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
incriminating به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
incriminate به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
incriminates به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
to set up somebody [for something] کسی بیگناه را متهم کردن
to frame someone کسی بیگناه را متهم کردن
reprimanding سرزنش کردن
reprehend سرزنش کردن
trounce سرزنش کردن
lash vt سرزنش کردن
repoach سرزنش کردن
reproved سرزنش کردن
reprove سرزنش کردن
to dress down سرزنش کردن
rebuke سرزنش کردن
berated سرزنش کردن
upbraids سرزنش کردن
dispraise سرزنش کردن
twit سرزنش کردن
chides سرزنش کردن
chided سرزنش کردن
vituperate سرزنش کردن
chide سرزنش کردن
reproving سرزنش کردن
censure سرزنش کردن
upbraid سرزنش کردن
reproves سرزنش کردن
censured سرزنش کردن
chiding سرزنش کردن
censures سرزنش کردن
censuring سرزنش کردن
twits سرزنش کردن
upbraided سرزنش کردن
berates سرزنش کردن
berate سرزنش کردن
wigs سرزنش کردن
wig سرزنش کردن
reprimands سرزنش کردن
natters سرزنش کردن
nattering سرزنش کردن
bite someone's head off <idiom> سرزنش کردن
nattered سرزنش کردن
natter سرزنش کردن
sneap سرزنش کردن
rebuking سرزنش کردن
reprimand سرزنش کردن
call down سرزنش کردن
tongue lash سرزنش کردن
call over the coals سرزنش کردن
haze سرزنش کردن
give it to <idiom> سرزنش کردن
chid سرزنش کردن
reprimanded سرزنش کردن
trouncing سرزنش کردن
ram (something) down one's throat <idiom> سرزنش کردن
rebukes سرزنش کردن
berating سرزنش کردن
threap سرزنش کردن
trounced سرزنش کردن
rebuked سرزنش کردن
trounces سرزنش کردن
expostulates سرزنش دوستانه کردن
expostulated سرزنش دوستانه کردن
to tick somebody off [British E] کسی را سرزنش کردن
chidden صداکردن سرزنش کردن
snubbing جلوگیری سرزنش کردن
expostulate سرزنش دوستانه کردن
scolds زن غرولندو سرزنش کردن
scolded زن غرولندو سرزنش کردن
to read one a lecture کسیرا سرزنش کردن
to tell somebody off کسی را سرزنش کردن
to take somebody to task کسی را سرزنش کردن
to chide somebody کسی را سرزنش کردن
snubs جلوگیری سرزنش کردن
snubbed جلوگیری سرزنش کردن
expostulating سرزنش دوستانه کردن
snub جلوگیری سرزنش کردن
(on the) safe side <idiom> سخت سرزنش کردن
rebuking توبیخ کردن سرزنش
wite توهین سرزنش کردن
to drop on سرزنش یاتنبیه کردن
to hall over the couls سرزنش یا توبیخ کردن
rebukes توبیخ کردن سرزنش
rebuked توبیخ کردن سرزنش
rebuke توبیخ کردن سرزنش
scold زن غرولندو سرزنش کردن
indicting متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicts متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicted متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indict متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
upbraids متهم کردن ملامت کردن
imputed تقسیم کردن متهم کردن
upbraid متهم کردن ملامت کردن
imputes تقسیم کردن متهم کردن
upbraided متهم کردن ملامت کردن
imputing تقسیم کردن متهم کردن
impute تقسیم کردن متهم کردن
rant سرزنش کردن یاوه سرایی
rants سرزنش کردن یاوه سرایی
ranted سرزنش کردن یاوه سرایی
ranten سرزنش کردن یاوه سرایی
skin alive <idiom> سرزنش کردن،کتک زدن
chew out (someone) <idiom> به شدت سرزنش کردن (شخصی)
ranting سرزنش کردن یاوه سرایی
taunt دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to e. with person on a thing کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
taunts دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
blamed سرزنش کردن ملامت کردن
checks سرزنش کردن رسیدگی کردن
blame سرزنش کردن ملامت کردن
viyuperate توهین کردن سرزنش کردن
blames سرزنش کردن ملامت کردن
blaming سرزنش کردن ملامت کردن
checked سرزنش کردن رسیدگی کردن
earful <idiom> پرخاش کردن ،سرزنش کردن
check سرزنش کردن رسیدگی کردن
cross examination به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
accused متهم
prisoner at the bar متهم
culprit متهم
taxed with متهم به
culprits متهم
arretted متهم
plea of accused دفاع متهم
incriminatory متهم کننده
accuser متهم کننده
plea of accused مدافعات متهم
inculpable متهم شدنی
accusers متهم کننده
criminator متهم کننده
primary accused متهم اصلی
charges متهم ساختن
charged متهم شده
charge متهم ساختن
be charge with متهم شدن به
second defendant متهم ردیف دوم
committed for trial تسلیم متهم به دادگاه
docked جایگاه متهم در دادگاه
accusable قابل اتهام متهم
dock جایگاه متهم در دادگاه
docks جایگاه متهم در دادگاه
charge sheets ورقه حاوی مشخصات متهم
they accused him of the ft اورابه دزدی متهم ساختند
sef accusatory متهم کننده نفس خود
charge sheet ورقه حاوی مشخصات متهم
redirect بازپرسی از شهود بعد ازبازجویی متهم
redirected بازپرسی از شهود بعد ازبازجویی متهم
redirecting بازپرسی از شهود بعد ازبازجویی متهم
redirects بازپرسی از شهود بعد ازبازجویی متهم
prisoner at the bar کسیکه در نزد دادگاه متهم است
embraceor متهم به اعمال نفوذ درهیئت منصفه یا دادگاه
co respondent مردی که متهم بزنابازن شوهرداری بوده وباخودان زن یکجاموردتعیق
nemo tenetur se impum accusare هیچ کس مجبور نیست خود رابه گناهی متهم کند
indicted تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
A guilty conscience needs no accuser. <proverb> کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند. [ضرب المثل]
Excuses always proceed from a guilty conscience. <proverb> کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند. [ضرب المثل]
indicting تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indict تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
He who excuses accuses himself. <proverb> کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند. [ضرب المثل]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com