Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (44 milliseconds)
English
Persian
to overcapitalize a company
سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه واقعی ان براورد کردن
Other Matches
over capitalised
براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
overcapitalize
بیش ازاندازه واقعی براورد کردن
over estimate
بیش ازاندازه واقعی بها گذاشتن بر
recapitalize
ترکیب سرمایه شرکتی راتغییر دادن
associated company
شرکتی که 05درصد سرمایه ان متعلق به دیگری است
capitalization
براورد ارزش حال سرمایه
real capital
سرمایه واقعی
actual investment
سرمایه گذاری واقعی
real investment
سرمایه گذاری واقعی
controlled company
شرکتی که تحت کنترل شرکتی باشد
estimated
براورد کردن براورد
estimating
براورد کردن براورد
estimate
براورد کردن براورد
estimates
براورد کردن براورد
capitalization
تبدیل به سرمایه کردن تجمع سرمایه
estimates
تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimate
تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimating
تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimated
تخمین زدن براورد براورد وضعیت
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cambridge equation
نشان میدهند . یعنی پول واقعی برابراست با طول متوسط دورهای که هر واحدپول بین دو معامله نگهداری میشود ضرب در درامد واقعی K =
estimated
براورد کردن
survey
براورد کردن
estimates
براورد کردن
estimating
براورد کردن
surveys
براورد کردن
calculated
براورد کردن
calculates
براورد کردن
estimate
براورد کردن
surveyed
براورد کردن
put at
براورد کردن
calculate
براورد کردن
excessive
بیش ازاندازه
overestimate
زیاد براورد کردن
overestimated
زیاد براورد کردن
over estimation
بیش از حد براورد کردن
overestimating
زیاد براورد کردن
overestimates
زیاد براورد کردن
misvalue
بناحق براورد کردن
overrate
زیاد براورد کردن
overestimation
پیش براورد کردن
overrated
زیاد براورد کردن
estimable
قابل براورد کردن
overrating
زیاد براورد کردن
misestimate
غلط براورد کردن
overrates
زیاد براورد کردن
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
absolute altimeter
ارتفاع سنج یا فرازیابی که ارتفاع واقعی یا فاصله واقعی هواپیما را از زمین نشان میدهد
run into the ground
<idiom>
بیش ازاندازه کارکشیدن
undersized
کوچکتر ازاندازه معمولی
it is unusually large
ازاندازه معمول بزرگتراست
supply price of capital
قیمت عرضه سرمایه اصطلاح کینز در رابطه باهزینه سرمایه گذاری
capital stock
سهام سرمایه سهامی که به عنوان سرمایه به شرکت اورده میشود
dam design
براورد سد براورد بند
slather
مقدار فراوان بیش ازاندازه
hyperactive
دارای فعالیت بیش ازاندازه
longhair
علاقمندی وافر وبیش ازاندازه
long haired
علاقمندی وافر وبیش ازاندازه
capital consumption allowance
کسر مصرف سرمایه مترادف با استهلاک سرمایه
forecast
براورد کردن از قبل پیش بینی
forecasts
براورد کردن از قبل پیش بینی
forecasted
براورد کردن از قبل پیش بینی
liquidity trap
سرمایه گذاری بسیار کم بوده و سرمایه گذاران ترجیح میدهند که دارائیهای خود رابه شکل پول نقد نگاه دارند
disinvestment
سرمایه گذاری منفی سرمایه برداری
realizing
واقعی کردن
actualize
واقعی کردن
bring into being
واقعی کردن
accomplish
واقعی کردن
carry out
واقعی کردن
realising
واقعی کردن
put into effect
واقعی کردن
realize
واقعی کردن
put into practice
واقعی کردن
make a reality
واقعی کردن
fulfill
[American]
واقعی کردن
bring inbeing
واقعی کردن
put inpractice
واقعی کردن
realizes
واقعی کردن
execute
واقعی کردن
realized
واقعی کردن
implement
واقعی کردن
make something happen
واقعی کردن
carry into effect
واقعی کردن
put ineffect
واقعی کردن
actualize
واقعی کردن
carry ineffect
واقعی کردن
realised
واقعی کردن
actualise
[British]
واقعی کردن
realises
واقعی کردن
multiplier principle
اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
financiers
سرمایه دار سرمایه گذار
financier
سرمایه دار سرمایه گذار
see things
<idiom>
چیزهای غیر واقعی راتصور کردن
capital gain
منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
capitalism
کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
pools
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pool
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pooled
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
invested
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invests
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invest
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
architecture proper
معماری بمعنی واقعی کلمه معماری واقعی
residential investments
سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
overrate
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrated
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrates
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrating
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
funded
سرمایه گذاری کردن
deposit
سرمایه گذاری کردن
invest
سرمایه گذاری کردن
fund
سرمایه گذاری کردن
deposits
سرمایه گذاری کردن
invested
سرمایه گذاری کردن
invests
سرمایه گذاری کردن
capitalised
سرمایه جمع کردن
capitalises
سرمایه جمع کردن
investing
سرمایه گذاری کردن
capitalising
سرمایه جمع کردن
capitalize
سرمایه جمع کردن
capitalized
سرمایه جمع کردن
capitalizes
سرمایه جمع کردن
capitalizing
سرمایه جمع کردن
serviced
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
service
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
deeping of capital
عمق پیدا کردن سرمایه
overcapitalize
بیش از حد سرمایه گذاری کردن
recapitalize
سرمایه گذاری مجدد کردن
acceleration principle
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
desired investment
سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
overcapitalization
سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
To put money into somethings.
درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
participatory
شرکتی
cooperative scorer
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
finance
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finances
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
a company of good standing
شرکتی با اعتبار
Freepost
پرداختبهایتمبرنامهتوسط شرکتی
joint
شرکتی مشاع
to hold a share in a business
در شرکتی سهمی داشتن
unintended investment
سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
marginal utility of capital
مطلوبیت نهائی سرمایه فایده نهائی سرمایه
registered capital
سرمایه به ثبت رسیده سرمایه ثبت شده
capital program
برنامه سرمایه گذاری برنامه تولید سرمایه
collapse capitalism
فروپاشی سرمایه داری سقوط سرمایه داری
clearing house
شرکتی که چکها را نقد می نماید
stockist
فرد یا شرکتی که کالای خاصی را
stockists
فرد یا شرکتی که کالای خاصی را
To lay the foundation of a company.
پایه واساس شرکتی راریختن
clearing houses
شرکتی که حسابها راتسویه میکند
clearing houses
شرکتی که چکها را نقد می نماید
clearing house
شرکتی که حسابها راتسویه میکند
Apple Computer Corporation
شرکتی که کامپیوترهایی مانند II Apple
to have a holding in a company
در شرکتی دارائی سهام داشتن
corporative
وابسته بشخصیت حقوقی شرکتی
office grapevine
سخن چینی
[در دفتری یا شرکتی]
The real problem is not whether machines think but whether men do.
مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
marxist economics
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
to shake up
[a company]
<idiom>
سازمان
[شرکتی را ]
اساسا تغییر دادن
developers
شخص یا شرکتی که نرم افزار می نویسد
developer
شخص یا شرکتی که نرم افزار می نویسد
to boondoggle
[American English]
پول و وقت تلف کردن
[برای پروژه ای با سرمایه دولت بخاطر انگیزه سیاسی]
cobb doglas production function
ر کار بتوان کشش تولید نسبت به عامل سرمایه . اگرحاصلجمع کششهای فوق برابر 1 باشد تابع تولیدهمگن درجه 1 و مجموعه عوامل سرمایه و کار ثابت است و اگر بزرگتراز 1 باشدبازده کل صعودی و اگرکوچکتراز 1 باشد بازده کل نزولی است
factoring agent
فرد یا شرکتی که اسناد تجاری را تنزیل مینماید
notify party
فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
freighters
فرد یا شرکتی که حمل کالا راانجام میدهد
freighter
فرد یا شرکتی که حمل کالا راانجام میدهد
private
متعلق به شخصی یا شرکتی بودن , غیر عمومی
holding company
شرکتی که سایر شرکتها را تحت کنترل دارد
corporator
گروه یا شرکتی که شخصیت حقوقی داشته باشد
privates
متعلق به شخصی یا شرکتی بودن , غیر عمومی
backdates
تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdating
تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdate
تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdated
تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
third
شرکتی که سرویس میدهد به سیستمی فروخته شده از یک شخص
thirds
شرکتی که سرویس میدهد به سیستمی فروخته شده از یک شخص
letter-box company
شرکتی
[درپناهگاه مالیاتی]
که تنها صندوق پستی دارد
proprietary company
شرکتی که سهام ی ن دردسترس عموم گذارده نشده است
cybercafe
شرکتی که حاوی چند ترمینال متوسط به اینترنت است
mutual fund
شرکتی که بکار خرید سهام شرکتهای دیگر مبادرت کند
mutual funds
شرکتی که بکار خرید سهام شرکتهای دیگر مبادرت کند
line of regression
خط براورد
estimation
براورد
estimated
براورد
surveyed
براورد
appraisals
براورد
appraisal
براورد
survey
براورد
estimations
براورد
estimates
براورد
evaluation
براورد
evaluations
براورد
surveys
براورد
estimate
براورد
estimating
براورد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com