Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
to be the clincher
سرنوشت ساختن
[موقعیتی]
to turn the scales
سرنوشت ساختن
[موقعیتی]
Other Matches
predestination
سرنوشت
destiny
سرنوشت
destinies
سرنوشت
fates
سرنوشت
doom
سرنوشت بد
destination
سرنوشت
lot
سرنوشت
die
سرنوشت
fate
سرنوشت
destinations
سرنوشت
the weird sisters
سرنوشت
kismet
سرنوشت
parcae
سه خدای سرنوشت
fatalist
معتقد به سرنوشت
allotments
سرنوشت تقدیر
common fate
سرنوشت مشترک
portions
سرنوشت قسمت
manifest destiny
سرنوشت ملی
fatalism
اعتقاد به سرنوشت
portion
سرنوشت قسمت
allotment
سرنوشت تقدیر
fatalism
سرنوشت باوری
law of common fate
قانون سرنوشت مشترک
run off
مسابقه سرنوشت ساز
run-offs
مسابقه سرنوشت ساز
run-off
مسابقه سرنوشت ساز
ice
امتیاز سرنوشت ساز
deciding
امتیاز سرنوشت ساز
depth
بازیگر سرنوشت ساز
a fateful mistake
اشتباهی سرنوشت ساز
karma
سرنوشت مراسم دینی
depths
بازیگر سرنوشت ساز
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
heart of stone
<idiom>
شخصیت با یک سرنوشت وخوی بی رحم
take in stride
<idiom>
خودرا به باد سرنوشت دادن
his fate is sealed
سرنوشت اوازقبل معلوم گردیده
seal one's fate
سرنوشت کسی را به بدی معلوم کردن
dole
سرنوشت تقسیم پول یا غذا در فواصل معین
predestinate
قبلا تعیین شده دارای سرنوشت ونصیب وقسمت ازلی
destine
مقدر کردن سرنوشت معین کردن
fates
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fate
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
he was otherwise ordered
جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
sheds
خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding
خون جاری ساختن جاری ساختن
shed
خون جاری ساختن جاری ساختن
miscreate
بد ساختن
buildings
ساختن
fabricates
ساختن
builds
ساختن
fabricating
ساختن
build
ساختن
invents
ساختن
put up
ساختن
constructed
ساختن
construct
ساختن
constructing
ساختن
constructs
ساختن
put-up
ساختن
inventing
ساختن
fashioned
مد ساختن
fashioning
مد ساختن
dree
ساختن با
pills
حب ساختن
pill
حب ساختن
fashions
مد ساختن
invent
ساختن
upgrading
ساختن
upgraded
ساختن
pellet
حب ساختن
upgrades
ساختن
upgrade
ساختن
makes
ساختن
confect
ساختن
carbonize
کک ساختن
bulid
ساختن
fashion
مد ساختن
make
ساختن
invented
ساختن
indite
ساختن
creates
ساختن
manufacture
ساختن
manufactured
ساختن
manufactures
ساختن
fabrication
ساختن
create
ساختن
creating
ساختن
bridge
پل ساختن
composes
ساختن
compose
ساختن
minted
ساختن
remakes
از نو ساختن
idolizing
بت ساختن
bridged
پل ساختن
bridges
پل ساختن
forborne
ساختن با
produced
ساختن
produces
ساختن
mint
ساختن
idolised
بت ساختن
idolises
بت ساختن
idolising
بت ساختن
idolize
بت ساختن
idolized
بت ساختن
idolizes
بت ساختن
remake
از نو ساختن
to make a shift
ساختن
generate
ساختن
generated
ساختن
to go in with
ساختن با
generates
ساختن
generating
ساختن
produce
ساختن
to get along
ساختن
unifying
تک ساختن
unify
تک ساختن
unifies
تک ساختن
set up
ساختن
fabricate
ساختن
to make away
ساختن
upbuild
ساختن
mints
ساختن
to t. up
ساختن
minting
ساختن
fabricated
ساختن
familiarizes
اشنا ساختن
notify
اگاه ساختن
subverts
واژگون ساختن
improvise
بالبداهه ساختن
familiarizing
اشنا ساختن
diversifying
گوناگون ساختن
notifying
اگاه ساختن
nauseated
متنفر ساختن
improvises
بالبداهه ساختن
diversify
گوناگون ساختن
nauseate
متنفر ساختن
nauseates
متنفر ساختن
ensconce
استحکامات ساختن
diversifies
گوناگون ساختن
familiarized
اشنا ساختن
familiarize
اشنا ساختن
familiarising
اشنا ساختن
notified
اگاه ساختن
reconciles
راضی ساختن
sepulchers
قبر ساختن
outraging
بی حرمت ساختن
outrages
بی حرمت ساختن
outraged
بی حرمت ساختن
outrage
بی حرمت ساختن
sepulchre
قبر ساختن
sepulchres
قبر ساختن
subvert
واژگون ساختن
subverted
واژگون ساختن
improvising
بالبداهه ساختن
diversified
گوناگون ساختن
gaunt
زننده ساختن
subverting
واژگون ساختن
notifies
اگاه ساختن
reconcile
راضی ساختن
familiarises
اشنا ساختن
familiarised
اشنا ساختن
reconciling
راضی ساختن
maximizing
بیشینه ساختن
discover
مکشوف ساختن
minimising
کمینه ساختن
minimize
کمینه ساختن
minimized
کمینه ساختن
minimizes
کمینه ساختن
minimizing
کمینه ساختن
disturb
مضطرب ساختن
disturbs
مضطرب ساختن
maximises
بیشینه ساختن
necessitate
ناگزیر ساختن
necessitated
ناگزیر ساختن
necessitates
ناگزیر ساختن
necessitating
ناگزیر ساختن
snarl
خشمگین ساختن
snarled
خشمگین ساختن
snarling
خشمگین ساختن
snarls
خشمگین ساختن
minimises
کمینه ساختن
minimised
کمینه ساختن
accustoms
معتاد ساختن
discovered
مکشوف ساختن
discovering
مکشوف ساختن
discovers
مکشوف ساختن
produce
ساختن محصول
produced
ساختن محصول
produces
ساختن محصول
disable
ناتوان ساختن
disabling
ناتوان ساختن
ensure
مطمئن ساختن
ensured
مطمئن ساختن
ensures
مطمئن ساختن
ensuring
مطمئن ساختن
insures
مطمئن ساختن
insuring
مطمئن ساختن
accustom
معتاد ساختن
accustoming
معتاد ساختن
denude
عاری ساختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com