English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
polemarch سرکرده سوم از نه تن سرکرده که خدمات لشگری انجام میداند
Other Matches
captain سرکرده
captains سرکرده
captaining سرکرده
leadden limbs سرکرده
captained سرکرده
commanders سرکرده تخماق
generals سرتیپ سرکرده
general سرتیپ سرکرده
commander سرکرده تخماق
procurement تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
sergeanty انجام خدمات مختلف در دوره ملوک الطوایفی برای تملک تیول
division slice یکان استاندارد لشگری یکان لشگری
cross servicing خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
special services یکان خدمات مخصوص خدمات رفاهی
division slice استعداد لشگری
divisional unit یکان لشگری
division artillery توپخانه لشگری
intradivision داخل لشگری داخله لشگر
goodness میداند
all the world knows همه کس میداند
he has small greek کمی یونانی میداند
gospeller خودراتنهاصاحب انجیل میداند
he proved to know the secret معلوم شد راز را میداند
wittol مردی که میداند زن او خراب وفاحشه است
hylotheist کسیکه خدا و ماده را یکی میداند
peter penny زکات سالیانه که بیشتر به پاپ میداند
peter pence زکات سالیانه که پیشتربه پاپ میداند
pragamatist کسیکه عملی بودن هر چیز راضر ر میداند
humoralist کسیکه ناخوشیهای تن رانتیجه فسادخلطهای چهارگانه میداند
prehistorian مورخی که اثار ما قبل تاریخ را خوب میداند
humanitarian کسی که نوع پرستی را کیش خود میداند
inspirationist کسیکه کتاب مقدس را الهام خدابا وحی میداند
pantheism فرضیهای که خدا را مرکب ازکلیه نیروها و پدیدههای طبیعی میداند
systematic theology بخشی از علوم الهی که مذاهب مختلفه را جزئی ازیک حقیقت کل میداند
intellectualist کسکیه اهمیت بسیار بقوه تعقل میدهدو انرامطلقاسرچشمه دانش میداند
atomic theory فرضیهء اتمی که تمام مواد راترکیبی از ذرات اتم میداند تئوری انفصال ماده
neither he nor she know نه ان مرد میداند نه ان زن این دو تن مرد وزن هیچکدام نمیدانند
unbundled خدمات
services خدمات
fails انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
qui facit per alium facit perse کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
like a duck takes the water [Idiom] کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
automated نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automating نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
field exercise خدمات صحرایی
administrative services خدمات اداری
postal services خدمات پستی
Civil Service خدمات کشوری
field service خدمات پایکار
field service خدمات رزمی
service passport پاسپورت خدمات
social services خدمات اجتماعی
civil خدمات شهری
field duty خدمات رزمی
technical services خدمات فنی
common user خدمات عمومی
civil defence service خدمات کشوری
mail services خدمات پستی
computer utility خدمات کامپیوتری
auxiliary service خدمات جنبی
special services خدمات مخصوص
crypto service خدمات رمز
we owe him for his services خدمات او هستم
urban servitudes خدمات شهری
welfare services خدمات رفاهی
services خدمات سرویسها
Civil Service خدمات اجتماعی
advisory services خدمات مشورتی
civil services خدمات دولتی
service unit یکان خدمات
joint services خدمات مشترک
sister services خدمات وابسته
medical services خدمات پزشکی
medical service خدمات پزشکی
signal services خدمات مخابراتی
information service خدمات اطلاعات
social work خدمات اجتماعی
service company گروهان خدمات
service support پشتیبانی خدمات
service department قسمت خدمات
service squadron گروه خدمات
service department بخش خدمات
service sector بخش خدمات
service force یکان خدمات
service industry صنعت خدمات
hospital benefit خدمات بیمارستانی
goods and services کالاها و خدمات
public services خدمات عمومی
personnel services خدمات کارمندی
social service خدمات اجتماعی
health services خدمات بهداشتی
loyal services خدمات صادقانه
personnel services خدمات پرسنلی
failure انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failures انجام ندادن کاری که باید انجام شود
obliging حاضر خدمات مهربان
war service chevron علامت خدمات جنگی
beach group گروه خدمات ساحلی
agricultural extension services خدمات ترویج کشاورزی
computer serrices company شرکت خدمات کامپیوتری
port auxiliary service یگان خدمات بندری
complimentary supply خدمات یا کلاهای مجانی
public utilities خدمات عمومی مانند اب
combat service support پشتیبانی خدمات رزمی
railroad service خدمات راه اهن
bunched income درامد خدمات شخصی
i am satisfied with his servic از خدمات او راضی یا خوشنودهستم
exchange services خدمات فروشگاهی فروشگاهها
service squadron قسمت خدمات دریای
hospitalization پذیرایی خدمات بیمارستانی و درمانی
accessorial services خدمات بارگیری و تخلیه بار
home service خدمات فروش در داخل کشور
aids to trade خدمات جنبی تجارت مانندبانکدارب
acquisition authority اعتبار خرید کالاو خدمات
remote computing services خدمات محاسباتی از راه دور
welfare رعایت کردن خدمات اجتماعی
giros خدمات بانکی اداره پست
giro خدمات بانکی اداره پست
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
gurantee عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
environmental services دوایر خدمات بهسازی محیط زیست
beach unit یکان مسئول اسکله یا خدمات ساحلی
ordnance service خدمات مربوط به اردنانس واسلحه و مهمات
terminal service company گروهان خدمات بارانداز یاسکوی نظامی
welfare state دولتی که به خدمات اجتماعی توجه خاص دارد
joint servicing دفتر خدمات و پشتیبانی مشترک از نیروهای مسلح
service chevron علایم بازویی که خدمات جنگی را نشان میدهد
the source خدمات سودمند اطلاعاتی وقابل دسترس برای مشترکین
triage سیستم ارزیابی خدمات پزشکی و نیازهای درمانی پرسنل
casualty control book دفتر خدمات موتور ناو دفترچه خدمت موتورناو
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
cam استفاده از کامپیوتر برای کنترل خدمات ماشینی یا یاری در فرآیند تولید
cams استفاده از کامپیوتر برای کنترل خدمات ماشینی یا یاری در فرآیند تولید
service منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
serviced منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
performance monitor برنامهای که سطوح خدمات ارائه شده توسط یک سیستم کامپیوتری را پی گیری میکند
legion ofholour نشان افتخارکه دولت فرانسه درازای خدمات برجسته لشکری یاکشوری میدهد
veil of money نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
upward compatible اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
muck rack کسی که عادتا" می خواهدکارمندان خدمات عمومی و یاجمیع مردم را به رشوه خواری و فساد و خلافکاری متهم کند
equation of exchange متوسط قیمت کالاها و خدمات نهائی و مقدار تولید کالاها وخدمات
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
beach group گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
queries 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
querying 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queried 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
retaining fee وجهی که بطور مستمرپرداخت به وکیل پرداخت شودتا از خدمات حقوقی اومستمرا" استفاده شود یا اورا از قبول وکالت طرف مقابل بازدارند
aeronautical station ایستگاه ناوبری هوایی ایستگاه خدمات هوانوردی
continue ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
Tahmasb شاه تهماسب [پسر شاه اسماعیل موسس سلسله صفوی خدمات زیادی برای حفظ و اعتلا هنر فرشبافی ایران به جای گذاشت.]
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
health services خدمات بهداری قسمتهای بهداری
mission , oriented لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
airlift service سرویس حمل و نقل هوایی خدمات ترابری هوایی قسمت ترابری هوایی
channel airlift سرویس حمل و نقل هوایی موجود در هر یکان خدمات حمل و نقل هوایی امادی
enforcement انجام
sequel انجام
sequels انجام
performance انجام
commissions انجام
implementation انجام
commissioning انجام
transaction انجام
achievements انجام
implements انجام
commission انجام
implement انجام
accomplishment انجام
completion انجام
achievement انجام
implemented انجام
implementing انجام
performances انجام
at last سر انجام
fulfilment انجام
implementation انجام
consummation انجام
fulfillment انجام
effectuation انجام
execution انجام
terminuse ad quem انجام
end all انجام
compietion انجام
accomplishing انجام دادن
honors انجام تعهد
fulfit انجام دادن
honour انجام تعهد
actions انجام کاری
action انجام کاری
functor انجام دهنده
manipulation انجام با مهارت
fulfill انجام دادن
from first to last ازاغازتا انجام
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com