Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (11 milliseconds)
English
Persian
perspective
سعه نظر روشن بینی
perspectives
سعه نظر روشن بینی
Search result with all words
second sight
روشن بینی
lucidity
اشکاری دوره سلامتی وهوشیاری روشن بینی
clairvoyance
روشن بینی
presentiment
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiments
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
clear sightedness
روشن بینی
perspicuity
روشن بینی
Other Matches
illumination by diffusion
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
snub nosed
دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
pug nosed
دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub-nosed
دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
flash
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
illuminati
روشن ضمیران روشن فکران
daylit
روز روشن روشن کردن
daylight
روز روشن روشن کردن
septum
حفرههای بینی پره بینی
half tone screen
صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
vignetting
سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
illuminates
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
flares
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flare
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
illuminate
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
guided propagation
تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
vomer
استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
weather forecast
پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
anaglyph
عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
weather forecasts
پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
anticipated stock losses
تلفات پیش بینی شده اماد ضایعات پیش بینی شده
explains
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explain
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explained
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
predicting interval
فاصله زمانی پیش بینی شده هدف سبقت پیش بینی شده هدف
diaphanous
روشن
nitid
روشن
expresses
روشن
clear-cut
روشن
expressing
روشن
clear cut
روشن
expressed
روشن
explicit
روشن
definite
روشن
bright
روشن
cleaners
روشن
clean cut
روشن
brighter
روشن
brightest
روشن
perspicuous
روشن
vivid
روشن
elucidating
روشن
elucidates
روشن
elucidated
روشن
elucidate
روشن
moonlit
روشن
cloudless
روشن
legible
روشن
shrillest
روشن
shriller
روشن
shrill
روشن
alighting
روشن
alighted
روشن
sharp cut
روشن
light
روشن
lighted
روشن
lightest
روشن
sunnier
روشن
sunniest
روشن
sunny
روشن
alights
روشن
unequivocal
روشن
unequivocally
روشن
lucid
روشن
on
روشن
on/off
روشن
alight
روشن
express
روشن
clean-cut
روشن
transparent
روشن
fogless
روشن
eyebright
روشن
explicit
<adj.>
روشن
perspicuous
<adj.>
روشن
clears
روشن
litten
روشن
clear
روشن
eidetic
روشن
furbisher
روشن گر
notable
<adj.>
روشن
transparently
روشن
distinct
<adj.>
روشن
in a good light
روشن
setting up
روشن
clearer
روشن
set
روشن
clearest
روشن
luculent
روشن
sets
روشن
illuminating
روشن کردن
clear
: روشن کردن
illuminating
روشن فکر
twilight
تاریک روشن
refreshes
روشن کردن
twilight
تاریک و روشن
jacinthe
نارنجی روشن
twilight
صبح روشن
illuminating
روشن ساختن
refreshed
روشن کردن
unambiguous
واضح روشن
relume
روشن کردن
refresh
روشن کردن
illuminates
روشن ساختن
In broad daylight.
درروز روشن
Paleblue
<adj.>
<noun>
آبی روشن
clear
روشن زدودن
clearer
: روشن کردن
enlightenment
روشن فکری
liberally
با فکر روشن
emblaze
روشن کردن
elucidatory
روشن سازنده
clearer
روشن زدودن
illuminations
روشن سازی
illuminate
روشن کردن
keen sighted
روشن بین
illumination
روشن سازی
illuminates
روشن فکر
illuminates
روشن کردن
illuminate
روشن ساختن
illuminate
روشن فکر
inexplicable
روشن نکردنی
clairvoyants
روشن بین
serene
روشن صاف
clarifying
روشن کردن
kindled
روشن شدن
clarify
روشن کردن
kindles
روشن شدن
clarifies
روشن کردن
brighten
روشن کردن
brightened
روشن کردن
brightening
روشن کردن
illumining
روشن کردن
illumines
روشن کردن
kindle
روشن شدن
to fire up
روشن کردن
to come to light
روشن شدن
haze
روشن نبودن مه
half tone
سایه روشن
enlighten
روشن فکرکردن
enlightening
روشن فکرکردن
ignite
روشن کردن
ignited
روشن کردن
ignites
روشن کردن
to brighten up
روشن شدن
to bring tl light
روشن کردن
to clear up
روشن کردن
illumined
روشن کردن
illumine
روشن کردن
brightens
روشن کردن
turn on
روشن کردن
elucidated
روشن کردن
elucidates
روشن کردن
elucidating
روشن کردن
illuminative
روشن کننده
vividly
بطور روشن
brightly
بطور روشن
mauve
ارغوانی روشن
illuminator
روشن کننده
irradiative
روشن سازنده
elucidate
روشن کردن
transpicuous
روشن اشکار
transparent color
رنگ روشن
head work
فکر روشن
to shed light on
روشن کردن
full orbed
تمام روشن
illume
روشن کردن
illuminant
روشن کننده
saturated colour
رنگهای روشن
fire up
روشن کردن
enlightens
روشن فکرکردن
to switch on
روشن کردن
traffic signal
نشانه روشن
clairvoyant
روشن بین
clearest
: روشن کردن
yin yang
تیره و روشن
fireball
شهاب روشن
fireballs
شهاب روشن
lightsome
برنگ روشن
lightsome
سبک روشن
lightish
نسبتا روشن
light and shade
سایه روشن
luminescence
روشن تابی
pellucid
بلورین روشن
pale varnish
لاک روشن
paris blue
جوهرابی روشن
bertha
درخشان روشن
ditinct
روشن مشخص
documentary photography
تصویر روشن
lighting
سایه روشن
nacarat
قرمز روشن
igniting
روشن کردن
bright red
قرمز روشن
lumine
روشن کردن
clear varnish
لاک روشن
lucent
روشن وشفاف
clear sighted
روشن بین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com