Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (22 milliseconds)
English
Persian
flag
سنگفرش کردن پایین افتادن
flags
سنگفرش کردن پایین افتادن
Other Matches
to come down with a run
پایین افتادن افت کردن
prolapse
پایین افتادن
nutate
پایین افتادن
gastroptosis
پایین افتادن معده
stone floor
سطح سنگفرش شده روسازی سنگفرش
flagstone paving
سنگفرش صفحهای سنگفرش تختهای
laying of setts
سنگفرش کردن
gravel
سنگفرش کردن
repave
تازه سنگفرش کردن
hard surface
اجرفرش کردن سنگفرش کردن
paves
سنگفرش کردن صاف کردن
pave
سنگفرش کردن صاف کردن
to fall on ones knees
بیرون افتادن بلابه افتادن
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
flagstones
سنگفرش
flagstone
سنگفرش
paving
سنگفرش
cobble stonepaving
سنگفرش
sett paving
سنگفرش
stone pitched facing
سنگفرش
pavement
سنگفرش
paving stone
سنگفرش
paving stones
سنگفرش
cobblestone
سنگفرش
pavements
سنگفرش
pediment
سنگفرش
flagging
سنگفرش
pitching
سنگفرش
cobblestones
سنگفرش
macadam
سنگفرش
placed stone facing
سنگفرش
pediments
سنگفرش
cleaving
برش سنگفرش
sett
قطعه سنگفرش
hand placed rock
سنگفرش فکافته
relaying
بازسازی سنگفرش
causeway
جاده سنگفرش
paver
بنای سنگفرش
random paving
سنگفرش موزاییک
random paving
سنگفرش معرق
desert pavement
سنگفرش بیابانی
paving
مصالح سنگفرش
operated
عمل کردن بکار افتادن
forestalled
پیش افتادن ممانعت کردن
give
اتفاق افتادن فدا کردن
trammel
تعدیل کردن بدام افتادن
stumped
قطع کردن سنگین افتادن
routing
عزیمت کردن راه افتادن
stumping
قطع کردن سنگین افتادن
operates
عمل کردن بکار افتادن
forestalls
پیش افتادن ممانعت کردن
to pick up oneself
از افتادن خود جلوگیری کردن
operate
عمل کردن بکار افتادن
gives
اتفاق افتادن فدا کردن
giving
اتفاق افتادن فدا کردن
philander
زن بازی کردن دنبال زن افتادن
stumps
قطع کردن سنگین افتادن
forestall
پیش افتادن ممانعت کردن
pick up oneself
از افتادن خود جلوگیری کردن
stump
قطع کردن سنگین افتادن
dry stone pitching
سنگفرش خشکه چینی
to overlie infant
روی بچهای افتادن و او راخفه کردن
to overeach oneself
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
incident
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
hog tie
عاجز ودرمانده کردن از کار افتادن
incidents
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
winds
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
wind
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
down
سوی پایین بطرف پایین
pothole
سوراخ گرد بر روی سنگفرش
pavement
سنگفرش جاده فرش شده
potholes
سوراخ گرد بر روی سنگفرش
tarmacadam
جاده اسفالته دارای سنگفرش
paver
کوبه برای کوبیدن سنگفرش
pavements
سنگفرش جاده فرش شده
patching
ترمیم سنگفرش لکه گیری
Tarmac
جاده اسفالته دارای سنگفرش
stall
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stalling
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
to let down
پایین کردن
let down
پایین کردن
go dan barai
رد کردن از پایین
remit
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
to drive on dimmed
[dipped]
headlights
با نور پایین رانندگی کردن
cog down
به سمت پایین نورد کردن
down line
بار کردن پایین خطی
remits
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remitting
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remitted
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
bottoms
با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
bottom
با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
to push down
بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
to weigh down
سنگینی کردن بر پایین اوردن شکسته شدن
to switch on the dipped
[dimmed]
headlights
چراغ نور پایین
[ماشین]
را روشن کردن
timber hitch
گره وصل کردن زه به شاخه پایین کمان
debased
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debase
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debases
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debasing
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
unhorse
از اسب افتادن یا پیاده شدن اسب را از گاری یا درشگه باز کردن
slaver
گلیز مالیدن بزاق از دهان ترشح کردن اب افتادن دهان
to get caught up in something
در چیزی گیر کردن
[افتادن]
[گرفتار شدن]
[اصطلاح روزمره]
[اصطلاح مجازی]
to fall to
شروع بخوردن یاجنگ کردن بخوردن افتادن
frost heave
برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread
این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
zeroes
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
stick
گیر کردن گیر افتادن
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
scores
خط افتادن
foundering
از پا افتادن
plonk
افتادن
out of breath
<idiom>
به هن هن افتادن
to be off ones feed
افتادن
lied
افتادن
founders
از پا افتادن
to shank off
افتادن
foundered
از پا افتادن
plonked
افتادن
to fall off
افتادن
opposes
در افتادن
oppose
در افتادن
to fall down
افتادن
fall
افتادن
score
خط افتادن
tumbled
افتادن
tumble
افتادن
lapse vi
افتادن
To do something in a pique .
سر لج افتادن
scored
خط افتادن
plonks
افتادن
plonking
افتادن
To go out o fashion .
از مد افتادن
tumbles
افتادن
toppled
از سر افتادن
lags
پس افتادن
to come a mucker
افتادن
retarding
پس افتادن
retards
پس افتادن
to come a cropper
افتادن
lag
پس افتادن
retard
پس افتادن
prostrating
افتادن
prostrates
افتادن
lies
افتادن
prostrated
افتادن
to be deferred
پس افتادن
lie
افتادن
to bite the dust
افتادن
to be thrown
افتادن
prostrate
افتادن
founder
از پا افتادن
clear itself
لا افتادن
topple
از سر افتادن
lagged
پس افتادن
drop back
افتادن
toppling
از سر افتادن
topples
از سر افتادن
incapacitated
ازکار افتادن
postpone
بتعویق افتادن
overtaking
پیش افتادن
to be derailed
از خط بیرون افتادن
stand over
عقب افتادن
superannuate
ازمد افتادن
out act
پیش افتادن از
to stand over
عقب افتادن
incapacitates
ازکار افتادن
to take to
افتادن یاپرداختن به
to be deferred
عقب افتادن
incapacitate
ازکار افتادن
dry up
خشک افتادن
drop behind
عقب افتادن از
outmarch
پیش افتادن از
obsolesce
ازرواج افتادن
outmatch
پیش افتادن از
outpace
پیش افتادن از
tide
اتفاق افتادن
precess
جلو افتادن
dump
با صدا افتادن
use up
ازنفس افتادن
overrode
روی هم افتادن
taking precedence
جلو افتادن
tail away
عقب افتادن
come about
اتفاق افتادن
come to pass
اتفاق افتادن
predicament position
بخطر افتادن
coaptation
بهم افتادن
outrun
پیش افتادن
lags
عقب افتادن
sink
گود افتادن
sinks
گود افتادن
to be puffed
[out]
از نفس افتادن
to be out of puff
از نفس افتادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com