Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Search result with all words
stock watering
سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
Other Matches
bears
سلف فروشی سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتی ارزانتر از قیمت واقعی
bear
سلف فروشی سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتی ارزانتر از قیمت واقعی
stock exchange
بورس سهام
stock exchange
بورس سهام
stock exchanges
بورس سهام
bourse
[in a non-English-speaking country]
بورس سهام
stock market
بورس سهام وارز
stock markets
بورس سهام وارز
specialties
سهام با قیمت ویژه
break in share prices
کاهش قیمت سهام
closing prices
قیمت سهام درپایان روز
bundling
فروختن یک بسته که حاوی یک کامپیوتر و چندین نرم افزار است با قیمت مخصوص
bundle
فروختن یک بسته که حاوی یک کامپیوتر و چندین نرم افزار است با قیمت مخصوص
bundles
فروختن یک بسته که حاوی یک کامپیوتر و چندین نرم افزار است با قیمت مخصوص
quotation
قیمت جاری مظنه شده سهام اوراق بهادار ...
quotations
قیمت جاری مظنه شده سهام اوراق بهادار ...
deferred share
سهامی که دارندگان ان پس از تقسیم سود سهام بین دارندگان سهام عادی باقیمانده سهام را طبق مفاد اساسنامه وشرکتنامه دریافت می دارند
bulls
گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bull
گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
close price
دز خرید وفروش سهام حالتی را گویندکه قیمت خرید و فروش به هم خیلی نزدیک باشد
noncontiguous facility
تاسیسات دور از یکان یاقسمت مربوط تاسیسات خارج از محوطه قسمتی
air landing facility
تاسیسات مخصوص پیاده شدن از راه هوا تاسیسات فرودهوایی
capital stock
عنصر مالکیت شرکت که بصورت سهام وگواهی نامه سهام درامده
probative
حقایقی که مالا" به اثبات مساله اصلی منجر شود
option dealer
واسطه معاملات اختیاری دلال معاملات اختیاری
stop loss order
دستور خرید یافروش سهام بدلال سهام
kinked demand curve
و اگر فروشنده قیمت کالا راکاهش دهد فروش وی بیشترنخواهد شد زیرا سایرفروشندگان قیمت خود راپائین اورده و از کاهش قیمت تبعیت میکنند .
stock dividend
سهام صادره بابت سود سهام
stoporder
دستورخرید یا فروش سهام بدلال سهام
caretaker status
وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال
close corporation
شرکتی با صاحبان سهام محدود که معمولا" همین صاحبان سهام نیز مدیریت وسایر امور شرکت را بر عهده دارند
share holder
دارنده سهام صاحب سهام
stock jobber
محتکر سهام دلال سهام
reserve price
قیمت پنهانی
[در حراجی های فرش و در بازارهای خارج استفاده می شود یعنی صاحب فرش، یک قیمت حداقل در نظر می گیرد و اگر در مزایده قیمت پیشنهادی از آن پایین تر باشد، از فروش امتناع می کند.]
dying declarations
در CLافهاراتی را گویند که شخص مشرف به موت پس ازاطمینان از قریب الوقوع بودن مرگ خود که مالا" به راستگویی وادارش میکند بیان نماید
To bring two persons face to face .
دونفر رابا هم روبروکردن
current standard cost
مقیاس سنجش قیمت کالای تولیدی یا مواد اولیه با قیمت پایه است
cost plus pricing
تعیین قیمت فروش با افزودن ضریب مخصوص منفعت به قیمت تمام شده
unbundled software
نرم افزاری که قیمت آن همراه با قیمت قطعه نیست
drift bolt
میخی که میخ دیگری رابا ان دراورند
Handle the boxes with care.
جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
I stamped on the spider .
عنکبوت رابا پایم کوبیدم ( وله کردم )
to ride one's horse to death
اسب خود رابا سواری زیادازپا در اوردن
To do something waveringly.
کاری رابا ترس ولرز انجام دادن
To speake in great detail.
مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
underprice
قیمت پایین تراز قیمت بازار
involuntariness
بی اختیاری
arbitrary
اختیاری
freewill
اختیاری
arbitary
اختیاری
facultative
اختیاری
free will
اختیاری
discretional
اختیاری
voluntary
اختیاری
optional
اختیاری
To conduct a meeting in an orderly manner.
جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
snivelling
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
To treat them all alike. (indiscriminately).
همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
snivelled
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivels
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
sniveling
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
sniveled
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivel
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
hard starboard
ناو رابا چرخش سریع بسمت پاشنه بگردانید
ruddleman
چوپانی که گوسفندان خود رابا گل اخری رنگ کرده
optional consumption
مصرف اختیاری
optional
حرکات اختیاری
optional feature
خصیصه اختیاری
option dealing
معاملات اختیاری
optional conciliation
مصالحه اختیاری
incontinence
ناپرهیزکاری بی اختیاری
option
خصیصه اختیاری
voluntary assignment
واگذاری اختیاری
freeing
اختیاری مختار
frees
اختیاری مختار
incontinency
ناپرهیزکاری بی اختیاری
urinary incontinence
بی اختیاری ادرار
perseveation
تکرارغیر اختیاری
enuresis
بی اختیاری ادرار
soft hyphen
خط تیره اختیاری
encopresis
بی اختیاری دفع
freed
اختیاری مختار
voluntary exercise
حرکات اختیاری
voluntary partnership
شرکت اختیاری
options
خصیصه اختیاری
voluntary savings
پس اندازهای اختیاری
free
اختیاری مختار
planimeter
دستگاهی که مساحت اشکال غیر هندسی رابا ان اندازه می گیرند
to peg out
میخ اخر رابا گوی زدن وبازی رابپایان رساندن
pugging
خاک اره یا چیز دیگری که فضایی رابا ان پرکنندتاصدادران نه پیچد
ultimate factor of safety
ضریب اطمینان اختیاری
voluntary conveyance
انتقال اختیاری بلاعوض
retirement
عقب نشینی اختیاری
discretionary fiscal policy
سیاست مالی اختیاری
pot pourri
کوزهای که برگهای چندین جورگل رابا ادویه خوشبوامیخته دران میریزند
value added
قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
paasche price index
یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
list price
فهرست قیمت اجناس فهرستی که در ان قیمت اجناس یا اگهی ویاکالاهای تجارتی رانوشته اند
shadow price
شبه قیمت قیمت ضمنی
last price
اخرین قیمت حداقل قیمت
normal price
قیمت عادی قیمت معمولی
quantum valebat
در مواقعی که جنسی بدون تعیین قیمت دقیق فروخته و شرط شود که قیمت بر مبنای قاعده فوق بعدا" پرداخت شود
action oriented management report
گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
obituarist
کسیکه در گذشتهای تازه رابا شرح حال در گذشتگان درروزنامه اعلان می کنند
proctorize
زیر انضیاط در اوردن اختیاری داری کردن بر
stock exchnge
بورس
bourse
بورس
selling
فروختن
sell out
فروختن
sells
فروختن
sell-out
فروختن
sell
فروختن
markets
فروختن
vend
فروختن
sell-outs
فروختن
market
فروختن
monger
فروختن
undercuts
فروختن
undercut
فروختن
hawks
فروختن
hawked
فروختن
hawk
فروختن
realized
فروختن
marketed
فروختن
to place on the market
فروختن
realizes
فروختن
realising
فروختن
realizing
فروختن
to put on the market
فروختن
realises
فروختن
realised
فروختن
turn over
<idiom>
فروختن
realize
فروختن
commodities exchange
بورس کالا
transaction on change
معامله در بورس
commodity exchange
بورس کالا
commodity exchange
بورس مواداولیه
in stock
<idiom>
روی بورس
bull
بورس تصنعی
gamblers
بورس باز
gambler
بورس باز
speculators
بورس باز
speculator
بورس باز
stock broker
دلال بورس
bourse
مبادله بورس
bulls
بورس تصنعی
stock broker
کارگزار بورس
dividend warrant
چک پرداخت سود سهام اجازه پرداخت سود سهام
credit sale
نسیه فروختن
remainder
باتخفیف فروختن
forward sale
نسیه فروختن
to sell
عمده فروختن
to save bot cash
نقد فروختن
sell by auction
به مزایده فروختن
slaughter
به زیان فروختن
slaughtered
به زیان فروختن
resell
دوباره فروختن
reselling
دوباره فروختن
undersell
ارزان تر فروختن
resold
دوباره فروختن
to sell
یکجا فروختن
slaughters
به زیان فروختن
sell for cash
نقد فروختن
to sell short
سام فروختن
sell like hotcakes
<idiom>
سریعا فروختن
resells
دوباره فروختن
to sell by retail
خرده فروختن
to sell dearly
گران فروختن
to sell off
ارزان فروختن
sell on credit
نسیه فروختن
to sell or pat up at a
بمزایده فروختن
sell off
یکجا فروختن
spiral of wages and prices
حرکت تسلسلی مزدها و قیمت ها مارپیچ مزدها و قیمت ها
disengagement
جدا شدن ازدشمن عقب نشینی اختیاری قطع تماس با دشمن
baltic exchange
بازار بورس بالتیک
stock market
بورس کالاهای مختلف
jobber
دلال یاکارگزار بورس
stock markets
بورس کالاهای مختلف
grants
بورس تحصیلی یا پژوهشی
granted
بورس تحصیلی یا پژوهشی
grant
بورس تحصیلی یا پژوهشی
off-market purchases
خرید در بیرون از بورس
stock exchanges
بورس اوراق بهادار
bulls
سفته باز بورس
bull
سفته باز بورس
stock exchange
بورس اوراق بهادار
stock exchange
بورس اوراق بهادار
bourse
[in a non-English-speaking country]
بورس اوراق بهادار
facility
تاسیسات
services
تاسیسات
maintenance
تاسیسات
installation
تاسیسات
facilities
تاسیسات
plants
تاسیسات
plant
تاسیسات
installations
تاسیسات
rigging position
وضعیت هواپیما که دران محورعرضی و یک محورطولی اختیاری در یک صفحه افقی قرار دارند
regrate
یکجاخریدن وخرده فروختن
selling
فروختن بفروش رفتن
wholesale
بصورت عمده فروختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com