English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (11 milliseconds)
English Persian
enplane سوار هواپیما شدن
To board a plane. سوار هواپیما شدن
to board a flight سوار هواپیما شدن [برای پرواز به مقصدی]
Search result with all words
ramp محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
ramps محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
staging سوار شدن یا سوار کردن پرسنل در ناو یا هواپیما استقرار موقت
jig ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
jigs ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
gate محل سوار شدن مسافرین هواپیما در فرودگاه
gates محل سوار شدن مسافرین هواپیما در فرودگاه
transfer loader دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
on board <idiom> وسیله نقلیه کوچک ویا هواپیما ویا کشتی سوار شدن
Other Matches
to ride and tie اسپیرا بشراکت سوار شدن بدین سان که یکی سوار ان شده جلورود
embarking سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
cavalry سوار نظامی سوار اسبی
horse guards گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
landing gear چرخ هواپیما که هنگام نشستن هواپیما وزن انراتحمل میکند
approach end نقطه شروع تقرب هواپیما ابتدای محوطه دویدن هواپیما
altitude sickness حال به هم خوردگی در اثرارتفاع هواپیما مرض ناشی از زیاد شدن ارتفاع هواپیما
touchdowns تماس هواپیما با زمین سینه مال رفتن هواپیما
touchdown تماس هواپیما با زمین سینه مال رفتن هواپیما
barometric leveling تراز کردن هواپیما از نظرفشار جو تعادل بارومتری هواپیما
aircraft scrambling دستور پرواز هواپیما ازوضعیت اماده باش زمینی صدور فرمان درگیری هواپیما با هدف
air mileage indicator کیلومتر شمار هواپیما مسافت سنج هواپیما
aft قسمت انتهایی هواپیما بطرف عقب هواپیما
plane director نفر هدایت کننده هواپیما هادی هواپیما
aircraft arresting barrier وسیله بازدارنده هواپیما ازحرکت مهار هواپیما
spoiler صفحه دراز و باریک روی سطح بالایی هواپیما که برای کاستن سرعت یا اوج گرفتن هواپیما بلند میشود
cavalry man سوار در سوار نظام
screwpropeller پروانه هواپیما ملخ کشتی یا هواپیما
space charter اختصاص جا در هواپیما رزرو کردن جا در هواپیما
coordinated turn دورزدن هواپیما بطوریکه کنترلهای مربوط به دوران حول هر سه محور مورداستفاده قرار گرفته و مانع سر خوردن هواپیما به داخل یا خارج پیچ میشوند
moments ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
moment ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
arresting gear دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
azimuth indicator شاخص سمتی هواپیما وسیله نشان دهنده زاویه سمتی هواپیما
transition altitude ارتفاع استاندارد هواپیما ارتفاع هواپیما طبق جداول فنی پرواز
aprons محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
aircraft cross servicing سرویسهای متقابله دستگاههای هواپیما سرویس جنبی دستگاههای هواپیما
apron محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
troop space جای انفرادی در هواپیما یاکشتی محوطه لازم برای تامین جا برای حمل پرسنل وبارهای انفرادی انها درکشتی یا هواپیما
goldie علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
clear way محوطه بالاکشیدن هواپیما محوطه کندن هواپیما از زمین
go around mode روش کنترل مخصوص کندن هواپیما از زمین روش کنترل صعود هواپیما
command speed سرعت تعیین شده هواپیما سرعت پیش بینی شده برای هواپیما
altitude height سطح مبنای اندازه گیری ارتفاع هواپیما ارتفاع هواپیما از سطح مبنا
flight control دستگاه کنترل پرواز هواپیما کنترل هواپیما
aircraft block speed سرعت خالص هواپیما سرعت هواپیما از نظرتئوریکی
apparent altitude ارتفاع فاهری هواپیما ارتفاع عملی هواپیما
point of no return نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
ramp سکوی هواپیما سکوی در جا زدن هواپیما
ramps سکوی هواپیما سکوی در جا زدن هواپیما
trooper سوار
in the saddle سوار
troopers سوار
boarded سوار
board سوار
outside ofa horse سوار
horseback سوار
pieces سوار
horsewoman سوار
piece سوار
horsewomen سوار
horseman اسب سوار
horseman سوار کار
cantered سوار اسب
upping سوار براسب سر پا
rides سوار شدن
cantering سوار اسب
canters سوار اسب
vedette قراول سوار
up سوار براسب سر پا
mounted سوار شده
take up سوار کردن
ride سوار شدن
upped سوار براسب سر پا
board surfer موج سوار
assembled سوار کردن
tobogganist سورتمه سوار
assembles سوار کردن
jockeys چابک سوار
horsewoman سوار اسب
jockey چابک سوار
boaters زورق سوار
cyclists دوچرخه سوار
cyclist دوچرخه سوار
motorists ماشین سوار
motorist ماشین سوار
equestrian چابک سوار
equestrian اسب سوار
tobogganer سورتمه سوار
horsemen اسب سوار
horsewomen سوار اسب
assemble سوار کردن
washine موج سوار زن
cavalry سوار زرهی
enchase سوار کردن
chevalier سوار دلاور
Mts سوار شدن
Mt سوار شدن
on board a ship سوار کشتی
boot and saddle سوار شوید
surfer موج سوار
on shipboard سوار کشتی
rigs سوار کردن
rigged سوار کردن
canter سوار اسب
equestrienne زن اسب سوار
riders سوار کار
rider سوار کار
horse breaker چابک سوار
cavalier سرباز سوار
cavalier اسب سوار
modulation سوار سازی
get on سوار شدن
horse man اسب سوار
get in سوار شدن
equitant سوار بر اسب
rig سوار کردن
on stilts سوار چوب پا
fabricate سوار کردن
reinsman اسب سوار
acheval سوار بر اسب
mount سوار شدن بر
mount سوار کردن
bicyclist دوچرخه سوار
armored cavalry سوار زرهی
horseback سوار براسب
mounts سوار شدن بر
mounts سوار کردن
modulating سوار کردن
skim boarder موج سوار
fabricating سوار کردن
biker موتورسیکلت سوار
fabricated سوار کردن
modulate سوار کردن
modulates سوار کردن
fabricates سوار کردن
biker دوچرخه سوار
unmounted سوار نشده پیاده
jockey اسب سوار حرفهای
uhlan سوار نیزه دار
rodeo سوار کاری کردن
rodeos نمایش سوار کاری
jockeys اسب سوار حرفهای
rodeos سوار کاری کردن
flatlander موج سوار کم استعداد
cavalry unit یکان سوار نظام
entrain سوار کردن کشیدن
cuirassier سوار زره پوش
dragon گردان سوار اسبی
rodeo نمایش سوار کاری
heavy piece سوار سنگین شطرنج
to ride for a fall بی پروا سوار شدن
surfboat قایق موج سوار
staging area منطقه سوار شدن
pick up سوار کردن مسافر
setting up apparatus دستگاه سوار کردن
ridable رام و سوار شدنی
installs سوار کردن جادادن
reinsman سوار کار ماهر
dragons گردان سوار اسبی
embarking درکشتی سوار کردن
embark درکشتی سوار کردن
mounting سوار کردن وسایل
to ride on a horse براسبی سوار شدن
to take ship در کشتی سوار کردن
to ride shanks's mare سوار پای خودشدن
horse سواراسبی سوار شوید
horseback archer کمانگیر سوار بر اسب
imbark در کشتی سوار کردن
embarks درکشتی سوار کردن
jockey club باشگاه سوار کاران
light piece سوار سبک شطرنج
installing سوار کردن جادادن
install سوار کردن جادادن
mountie پلیس سوار کانادا
to ride on a horse اسبی را سوار شدن
embarked درکشتی سوار کردن
modulate سوار کردن موج
assembles سوار کردن قطعات
assembled سوار کردن قطعات
assemble سوار کردن قطعات
To get on board. سوار کشتی شدن
to hitchhike مجانی سوار شدن
take on مسافر سوار کردن
To mout a horse . سوار اسب شدن
setting up سوار کردن جاانداختن
sets سوار کردن جاانداختن
set سوار کردن جاانداختن
To get into (ride in)a car . سوار اتوموبیل شدن
to hitch مجانی سوار شدن
modulates سوار کردن موج
modulating سوار کردن موج
staging سوار کردن جا دادن
to go backpacking مجانی سوار شدن
to give somebody a ride کسی را سوار کردن
coachload افراد سوار بر درشکه
to give somebody a lift کسی را سوار کردن
wheelman دوچرخه سوار شراعبان
wheelsman دوچرخه سوار شراعبان
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
prance سوار اسب چموش شدن
pranced سوار اسب چموش شدن
assemblage انجمن عمل سوار کردن
ship سوار کشتی شدن سفینه
embarkation order ترتیب سوار شدن یا بارگیری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com