English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (33 milliseconds)
English Persian
qualifies شایستگی پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
Other Matches
indign فاقد شایستگی خشمگین کردن
he is i. to do that شایستگی یا کفایت کردن ان کار راندارد
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
averaging پیدا کردن
acquire پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
to look up پیدا کردن
averages پیدا کردن
gain پیدا کردن
tracks پیدا کردن
gained پیدا کردن
gains پیدا کردن
detects پیدا کردن
detecting پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
detected پیدا کردن
detect پیدا کردن
track پیدا کردن
tracked پیدا کردن
finds پیدا کردن
averaged پیدا کردن
average پیدا کردن
find پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
pin point پیدا کردن
to search out پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
liaise ارتباط پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
converges تقارت پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
respire امید تازه پیدا کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
shocks هول وهراس پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
respires امید تازه پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
shock هول وهراس پیدا کردن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
finds کشف کردن پیدا کردن
find کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
homing روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
abilities شایستگی
eligibility شایستگی
befitting شایستگی
qualification شایستگی
deserting شایستگی
desert شایستگی
competency شایستگی
adequacy شایستگی
deserts شایستگی
sufficiency شایستگی
praiseworthiness شایستگی
ability شایستگی
sufficienty شایستگی
pertinence or nency شایستگی
competence شایستگی
skill شایستگی
seemliness شایستگی
meritoriousness شایستگی
aptness شایستگی
merit شایستگی
adaptability شایستگی
merited شایستگی
meriting شایستگی
proficiency شایستگی
deservingness شایستگی
acceptability شایستگی
merits شایستگی
expertise شایستگی
qualification شایستگی
credential شایستگی
competence شایستگی
decorousness شایستگی
worthiness شایستگی
able شایستگی داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com