English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
grillage شبکهای از تیرهای سنگین که بجای پی ساختمان قرارمیدهند
Other Matches
grillage شبکهای از تیرهای سنگین که در جاهای سست بجای پی ساختمان قرار میدهند
enterprise network شبکهای که همه ایستگاههای کاری و ترمینال ها یا کامپیوتر ها را در یک شرکت بهم وصل میکند. این میتواند در یک ساختمان یا چندین ساختمان درکشورهای مختلف باشد
reticulum شیردان جانور نشخوار کننده ساختمان شبکهای
puddles از بین بردن ساختمان دانهای در خاکهای سنگین
puddle از بین بردن ساختمان دانهای در خاکهای سنگین
barbette تپههای خاکی که توپها را بر ان قرارمیدهند
spot bowler بازیگری که بجای نشانه گیری به میلههای بولینگ بجای معینی روی مسیرهدفگیری میکند
brunch غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
brunches غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
garboard پایین ترین حاشیه چوبی یااهنی که روی حمال کشتی قرارمیدهند
building system اصول ساختمان طرز ساختمان نظم و ترتیب ساختمان
outline assembly drawing نقشه کلی ساختمان نقشه ایکه تصویر کلی ساختمان را نشان میدهد وجزئیات ساختمان روی ان پیاده نشده است
gentilitial تیرهای
sectarian تیرهای
denominational تیرهای
spandrel beams تیرهای محیطی
semaphores تیرهای راهنما
angle-post [تیرک عمودی در گوشه ساختمان اسکلت چوبی، واقع در کنج ساختمان]
carpenter's Gothic [تیرهای چوبی سقف]
field arrow تیرهای تیراندازی صحرایی
concrete joist shaker ویبراتور تیرهای بتنی
building material dealer فروشنده مصالح ساختمان دلال مواد اولیه ساختمان
column caelata [ستون با تیرهای مزین شده]
number of rounds تعداد تیرهای شلیک شده
dependency [قسمتی از ساختمان های جدا از ساختمان اصلی]
gigantic building ساختمان غول پیکر ساختمان بسیار بزرگ
trabeation ساخته شده بوسیله تیرهای افقی
uprights تیرهای عمودی دروازه فوتبال امریکایی
trabeated ساخته شده بوسیله تیرهای افقی
nimbostratus ابرهای گسترده ضخیم و تیرهای با ارتفاع کم
coach-house ساختمان خدمه [در کنار ساختمان اصلی]
civil engineering contractor مقاطعه کار ساختمان پیمانکار ساختمان
building enterprise مقاطعه کاری ساختمان پیمانکاری ساختمان
intertie تیرافقی که تیرهای عمودی رابهم نگاه میدارد
popinjay shooting کمانگیری با تیرهای نوک کندبه پرندگان مصنوعی
hematin ترکیب قهوهای تیره یا ابی تیرهای بفرمول Fe6O4N23H43C
religioner شخص مذهبی یا دین دار عضو تیرهای از راهبان
sighting shot تیرهای قلق گیری یا تنظیم وسایل نشانه روی
aileron station فاصله ابتدای فلپ تا لبه ان به موازات تیرهای اتصال ان
paulian عضو تیرهای از نصاراکه بخدابودن عیسی عقیده نداشتند
reticular شبکهای
lacy شبکهای
retiary شبکهای
grillage foundation پی شبکهای
lattice bridge پل شبکهای
lake0dwelling که درزمانهای پیش ازتاریخ روی تیرهای درته دریافرومی کرد
grid سیخ شبکهای
grid chart نمودار شبکهای
reticular formation ساخت شبکهای
formatio reticularis ساخت شبکهای
network structure ساختار شبکهای
grill سیخ شبکهای
plexiform شبکهای شبیه رگ
grills سیخ شبکهای
grilling سیخ شبکهای
interstitial درون شبکهای
grids سیخ شبکهای
cellular structure ساختار شبکهای
reticular membrane غشاء شبکهای
pole چوبدستی اسکی تیرهای عمودی در کنارداخلی مسیر اسبدوانی نیزه پرش
poles چوبدستی اسکی تیرهای عمودی در کنارداخلی مسیر اسبدوانی نیزه پرش
karaite عضو تیرهای ازیهودکه تنهانص توریه راقبول دارند....یعنی خوانندگان
palafitte خانهای که درزمانهای قدیم پیش ازتاریخ روی تیرهای که دردریاچه فرومیکردند
double shell constraction ساختمان دو جداره ساختمان دو غلافی
rotunda ساختمان مدور ساختمان گنبددار
block structure ساختمان بلاکی ساختمان کندهای
rotundas ساختمان مدور ساختمان گنبددار
foundation soil شالوده ساختمان فونداسیون ساختمان
rotonda ساختمان مدور ساختمان گنبددار
constructional feature ترکیب ساختمان کیفیت ساختمان
interstitial atom اتم درون شبکهای
interstitial compound ترکیب درون شبکهای
interstitial hydride هیدرید درون شبکهای
raster display صفحه نمایش شبکهای
raster image processor پردازشگر تصویر شبکهای
centralized network configuration ساختار شبکهای متمرکز
parallel trussed girder تیر شبکهای موازی
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
reticular activating system دستگاه فعال ساز شبکهای
columnar and trabeated [نوعی از ساختار شامل ستون های عمدی یا تیرگهایی که از تیرهای افقی حمایت می کند.]
calf's tongue [برجسته کاری های دکوری قرون وسطی با زبانه هایی شبیه تیرهای موازی]
base shear نیروی کلی حاصل از زلزله در پای ساختمان برش پای ساختمان
character map شبکهای از بلوک ها روی صفحه نمایش
despotic network شبکهای که بایک ساعت یکنواخت و کنترل میشود
ascending reticular activating system دستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
accross the slope system شبکهای زیرزمینی که در ان زهکش ها خط بزرگترین شیب را قطع می کنند
group طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
groups طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
local area network شبکهای که ترمینال ها و قط عات مختلف آن فاصله کوتاهی از یکدیگر دارند.
aras system reticularactivating ascendingدستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
decentralized computer network شبکهای که کنترل بین چندین کامپیوتر تقسیم شده است
lan شبکهای که ترمینالها و قط عات مختلف آن در فاصله کمی از هم قرار دارند.
star network topology شبکهای از چندین ماشین که هر گره آن به hub مرکزی وصل است
universal roll برای شکل دادن تیرهای بال پهن معمولابا چهار استوانه دوار نوردمیکنند که به همین نام معروف است
campus network شبکهای که شبکههای محلی کوچکتر را به هم وصل میکند در هر سازمان یا سایت دانشگاهی
synchronous شبکهای که تمام اتصالات آن با یک سیگنال زمان بندی همان شده است
OCE مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک شی و فایل میدهد
homogeneous computer network شبکهای که از ماشینهای مشابه ساخته شده است که با هم سازگارند یا از یک تولید کننده هستند
capacitor intel filter شبکهای متشکل از یک خازن و یک سلف بمنظور یکنواخت کردن خروجی موج داررکتیفایر
hierarchical communications system روش اختصاص توابع کنترلی و پردازش در شبکهای از کامپیوتر که برای کارها مناسبند
opens مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
distributing شبکهای که در آن هر گره به عنوان سرور ذخیره سازی فایل ها یا چاپگر به کار می رود
distributes شبکهای که در آن هر گره به عنوان سرور ذخیره سازی فایل ها یا چاپگر به کار می رود
open مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
opened مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
distribute شبکهای که در آن هر گره به عنوان سرور ذخیره سازی فایل ها یا چاپگر به کار می رود
isochronous network شبکهای که در آن تمام قط عات شبکه از یک ساعت عمومی استفاده می کنند تا زمان بندی یکسان باشد
platform نرم افزار یا شبکهای که میتواند با سخت افزارهای مختلف ناسازگار کار کند و متصل شود
platforms نرم افزار یا شبکهای که میتواند با سخت افزارهای مختلف ناسازگار کار کند و متصل شود
gert technique review &evaluation graphicalروشی برای فرموله کردن وارزیابی سیستمها با استفاده از یک مشی شبکهای
wide area network شبکهای که ترمینالهای مختلف آن دور هستند و از طریق رادیو , ماهواره و کابل بهم وصل اند
lieu بجای
per pro بجای
vice- بجای
instead of بجای
in the room of بجای
in return for بجای
vice بجای
in payment of بجای
in his stead بجای او
in lieu of بجای
in exchange for بجای
vices بجای
vises بجای
Instead of you بجای تو
to pass for قلمدادشدن بجای
instead of celebrating بجای جشن
he succeeded his father بجای پدرنشست
quid pro quos بجای عوض
quid pro quo بجای عوض
in somebody's place بجای کسی
elsewhere بجای دیگر
instead of <conj.> بجای [بعوض]
stead بجای بعوض
instead بجای اینکه
in place of بجای درعوض
for بجای از طرف
on your marks فرمان بجای خود
hardwired connection می بجای ورودی و سوکت
O.K. اصط لاحی که بجای
back to your seats برگردید بجای خود
impersonify بجای شخص گرفتن
instead of the other way around بجای برعکس این
were i in his skin اگر بجای او بودم
instead of vice versa بجای برعکس این
instead of the reverse بجای وارونه این
take your mirks فرمان بجای خود
formula مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulae مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulas مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
to pass for پذیرفته یا شناخته شدن بجای
he could p for an englishman بجای یک نفرانگلیسی قلمداد میشود
If I were in your place. . . اگر بجای شما بودم …
I wI'll sign for him . من بجای اوامضاء خواهم کرد
instead of working بجای اینکه او کار بکند
ghost-writer کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost-writers کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
foist چیزی را بجای دیگری جا زدن
push pass پاس با فشارچوب بجای ضربه
instead of doing بجای اینکه انجام بدهند
ghost writer کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
phraseography نشان گذاری بجای عبارت
hierarchical communications system شبکهای که هر شاخه آن تعدادی زیر شاخه جداگانه دارد
ampersand کاراکتر & است که بجای and بکار می رود
recuperation عمل برگرداندن لوله بجای خود
to take the fall for somebody مسئولیت خطایی را بجای کسی پذیرفتن
eat the ball اسیر شدن با توپ بجای پرتاب
things have come to a pretty pass کار بجای باریک رسیده است
i wish you would go بجای ماضی استمراری در موردتمنی یا ارزو
wicks چیزی که بجای فتیله بکار رود
wick چیزی که بجای فتیله بکار رود
enallage بکاربردن صیغهای بجای صیغه دیگر
rational dress نیم شلواری که زن بجای دامن بپوشد
conscription of weath گرفتن پول و مال بجای سرباز
to touch ground بجای ثابت یابموضوع اصلی رسیدن
Ferdowsi left a good name behind. نام نیکی از فردوسی بجای مانده
multidrop circuit شبکهای که ارتباط بین چندین ترمینال و کامپیوتر مرکزی را فراهم میکند ولی نه مستقیما بین ترمینالها
cheats تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
oaf بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
persepolis شهر باستانی که بعداشهر استخر بجای ان ساخته شد
cheated تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
ventriloquistic کسیکه بجای عروسک یاجانوری تکلم کند
oafs بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
pinsetter وسیله گذاشتن میلههای بولینگ بجای خود
pinspotter وسیله گذاشتن میلههای بولینگ بجای خود
put the ball on the floor به زمین انداختن توپ کریکت بجای بل گرفتن
He left a great name behid him . نام خوبی از خود بجای گذاشت ( پس از مرگ )
whipping boy بچه تازیانه خور بجای شاهزاده در مدرسه
to make one's mark مشهور شدن نشان بجای امضا گذاشتن
commodity money پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
overstand بیش از حد ماندن قایق در یک مسیر بجای چرخاندن
ants : پیشوندیست بمعنی >ضد< و >مخالف < و>درعوض < و >بجای < وغیره
ant : پیشوندیست بمعنی >ضد< و >مخالف < و>درعوض < و >بجای < وغیره
succedaneum دوایی که بجای دوای دیگر تجویز شود
ventriloquist کسیکه بجای عروسک یاجانوری تکلم کند
cheat تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
ventriloquists کسیکه بجای عروسک یاجانوری تکلم کند
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
heavy lift حمل و نقل هوایی سنگین واحد حمل و نقل هوایی سنگین
mutual terms شرایطی که بموجب ان دو تن بجای اینکه پول بدهند کارمیکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com