English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
to lay down wine شراب را انبار کردن یا جادادن
Other Matches
wine cellar انبار شراب
stockpiles ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiled ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiling ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpile ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
winey شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winy شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
stockpiling پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpile پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiles پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiled پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
winery کارخانه شراب سازی موسسه شراب کشی
field storage انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
bin storage انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
vinosity حالت و خصوصیات شراب معتادبه شراب
to fix up مرتب کردن جادادن
installs سوار کردن جادادن
installing سوار کردن جادادن
install سوار کردن جادادن
intromit جادادن منصوب کردن
incorporating جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporates جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
to put up زنانه درست کردن جادادن
wineglass لیوان شراب پیمانه شراب
caged storage قسمتی از انبار که برای نگهداری اقلام مخصوص وخطرناک در نظر گرفته شده انبار محصور
port شراب شیرین بارگیری کردن
dump انبار موقتی زاغه مهمات انبار
lay up دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
warehouses انبار کردن
stashing انبار کردن
stash انبار کردن
yard انبار کردن
warehouse انبار کردن
yards انبار کردن
storage انبار کردن
stashes انبار کردن
reservedness انبار کردن
build up پر کردن انبار
ensile انبار کردن
build-up پر کردن انبار
build-ups پر کردن انبار
stashed انبار کردن
stock piling انبار کردن
deep freezes انبار کردن
deep freeze انبار کردن
imburse انبار کردن
tender لطیف کردن انبار
garners انبار کردن انباشتن
hoarding انبار کردن پول
tendered لطیف کردن انبار
ware room انبار کردن مخزن
tendering لطیف کردن انبار
garnering انبار کردن انباشتن
garnered انبار کردن انباشتن
tenderest لطیف کردن انبار
dump مخزن انبار کردن
garner انبار کردن انباشتن
hoardings انبار کردن پول
store-rooms جای انبار کردن
storing اندوختن انبار کردن
warehouses انبار کردن مخزن
store-room جای انبار کردن
stock piling ذخیره کردن در انبار
store room جای انبار کردن
warehouse انبار کردن مخزن
store اندوختن انبار کردن
housed جادادن
receives جادادن
intercalate جادادن
accommodated جادادن
accomodate جادادن
receive جادادن
houses جادادن
accommodates جادادن
infix جادادن
embedment جادادن
house جادادن
insert جادادن
inserting جادادن
inserts جادادن
embed جادادن
placement جادادن
embeds جادادن
to work in جادادن
placements جادادن
caged storage انبار کردن به طریقه محصور
administrative storage انبار کردن به طریق اداری
block storing انبار کردن بارهای قوال
assignment of space تخصیص جا برای انبار کردن اماد
snake out خارج کردن کالا از انبار ناو
stowage حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
barracked درسربازخانه جادادن
spatchcock با شتاب جادادن
inn درمسافرخانه جادادن
barrack درسربازخانه جادادن
inns درمسافرخانه جادادن
engraft نشاندن جادادن
barracking درسربازخانه جادادن
x site سکوی روبازموقت برای انبار کردن مهمات
fixes جادادن چشم دوختن به
fix جادادن چشم دوختن به
pavilions درکلاه فرنگی جادادن
pavilion درکلاه فرنگی جادادن
interleave در میان چیزی جادادن
external مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
externals مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
to insert a letter in a word حرفی را در میان واژهای جادادن
embower درداربست جادادن در سایبان نشاندن
stowed انبار کردن بار کردن
stow انبار کردن بار کردن
stows انبار کردن بار کردن
stowing انبار کردن بار کردن
carrot and stick <idiom> قول تنببیه وتشویق رایک جادادن
ensconces پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
ensconcing پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
ensconced پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
ensconce پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
bin storage space فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
honey combing روش انبار کردن و تخلیه کالاها به طریقه لانه زنبوری و خوشهای
wine cooper کسیکه کارش جادادن یافروختن باده است
inhibiting اغشتن سطوح داخلی دستگاه یاماشین با ماده ضدخوردگی قبل از انبار کردن ان
bacteriolysis مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
bacchus شراب
the juice of the grape شراب
viniferous شراب زا
wine شراب
wines شراب
custodial record پروندههای سوابق انبار سوابق انبار
stock number شماره فنی انبار شماره انبار
open storage انبار کردن کالاها در محوطه باز انبارداری در محوطه روباز
enology شراب شناسی
it is a racy wine شراب رادارد
oenologist شراب شناس
grcen wine شراب نارس
guzzler شراب خور
grail جام شراب
decant ریختن شراب
filtrate شراب ناب
cider شراب سیب
rhenish wine شراب اسمانی
cochineal قرمز شراب کش
riesling شراب سفید
pottle رطل شراب
grcen wine شراب تازه
decants ریختن شراب
oenomel شراب عسلی
decanted ریختن شراب
decanting ریختن شراب
ustulation سوزاندن شراب
wineskin مشک شراب
wine cellar شراب دخمه
vinal بشکل شراب
winebibber شراب خور
wine maker شراب ریز
winegrower شراب ساز
wineglass جام شراب
fortified wine شراب قوی
viticulturist شراب ساز
wines شراب نوشیدن
wino معتاد به شراب
fortified wines شراب قوی
vinous flavour طعم شراب
viniculture شراب سازی
vermt شراب افسنطین
binges شراب خواری
binge شراب خواری
viniferous دارای شراب
wine شراب نوشیدن
viniculture پرورش انگور شراب
jeroboam جام شراب بزرگ
vintners عمده فروش شراب
gill پیمانهای برای شراب
vintner عمده فروش شراب
vermouth شراب شیرین افسنطین
goblet گیلاس شراب [در مراسم]
maderia شراب محصول مادریا
fiascos ناکامی بطری شراب
goblet گیلاس شراب تکه
goblets گیلاس شراب تکه
cellar جای شراب انداختن
enology مبحث شراب شناسی
cellars جای شراب انداختن
fiasco ناکامی بطری شراب
argol دردشراب .ته نشین شراب
gladstone نوعی شراب ارزان
wineshop مغازه شراب فروشی
vermouths شراب شیرین افسنطین
vinic مربوط به شراب یا الکل
loading امیختن موادخارجی به شراب
chalice گیلاس شراب [در مراسم]
malmsey شراب شیرین قبرس
vintnery عمده فروشی شراب
bacchus رب النوع شراب و باده
claret نوعی شراب قرمز
vinifacteur اسباب شراب سازی
clarets نوعی شراب قرمز
frutex شراب شربت الکلی
winepress خمره شراب سازی
chianti نوعی شراب قرمز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com