English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (3 milliseconds)
English Persian
acting company شرکت عامل
Search result with all words
Novell شرکت بزرگ که نرم افزار شبکه تولید می :ند. و برای سیستم عامل Netware معروف است که روی سرور PC اجرا میشود
chairman of the board [of directors/managers] مدیر عامل [شرکت]
president of the board [ American E] مدیر عامل [شرکت]
chief executive officer [CEO] [American E] مدیر عامل [شرکت]
Other Matches
cyanogen agent عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
reserved character حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
actuator محرک بازوی عامل مکانیسم عامل
letterhead مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
letterheads مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
compaq computer corporation شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
capital intensive goods کالاهایی که سهم عامل سرمایه در انها بیش از سهم عامل کار یا سایر عوامل تولید است
derived demand تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
shelling نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shell نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shells نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
limited company شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
constituent company شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
piggyback سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
class a agent officer افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
blood agent عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
piggybacks سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
international finance corporation شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
parent company شرکت مادر شرکت مرکزی
private رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
privates رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
outsource به کار گرفتن شرکت دیگر برای مدیریت و تامین شبکه برای شرکت شی
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
EXE file در یک سیستم عامل مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان میکند فایل حاوی داده دودویی برنامه است . فایل مستقیم از طریق سیستم عامل قابل اجراست
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
paperless شرکت الکترونیکی یا شرکتی که از کامپیوتر و سایر قط عات الکترونیکی برای کارهای شرکت استفاده میکند و از کاغذ استفاده نمیکند
houses 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
house 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
housed 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
MS DOS سیستم عامل کامپیوترهای شخصی IBM PC که داده ذخیره شده روی دیسک را مدیریت میکند و خروجی و ورودی کاربر را نمایش میدهد.DOS-MS سیستم عامل تک کاربر و تک کار کاره است و توسط واسط خط دستور در کنترل میشود
business group شرکت سهامی [شرکت]
body corporate شرکت شرکت سهامی
army component نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
element عامل
actions عامل
action عامل
agencies عامل
assignee عامل
doer عامل
doers عامل
agent representative عامل
elements عامل
attorney عامل
propellant عامل
agents عامل
attorneys عامل
v factor عامل وی
principal عامل
principals عامل
parameter عامل
parameters عامل
agent عامل
devices عامل
device عامل
acting عامل
operating عامل
operant عامل
factors عامل
operators عامل
propellent عامل
functionery عامل
operator عامل
operatives عامل
operative عامل
agency عامل
procurator عامل
procurators عامل
propellants عامل
coagent هم عامل
active عامل
factor عامل
pesticides عامل ضد طاعون
mouthpiece سخنگو عامل
pesticide عامل ضد طاعون
noise عامل مخل
mouthpieces سخنگو عامل
noises عامل مخل
agent عامل اطلاعاتی
operating system سیستم عامل
OS سیستم عامل
managing directors مدیر عامل
leaven عامل کارگر
leavening عامل کارگر
preventive عامل جلوگیری
general factor عامل عمومی
agent واسطه عامل
managing director مدیر عامل
leavens عامل کارگر
operating systems سیستم عامل
depressant عامل پریشانی
factor of production عامل تولید
factor of safety عامل تامین
factor of safety عامل اطمینان
factoring عامل یابی
factoring agent عامل تنزیل
factorization عامل بندی
precipitating factor عامل اشکارساز
firing device عامل منفجرکننده
extrinsic factor عامل خارجی
executive agent عامل اجرایی
developer agent عامل فهور
disbursing officer افسر عامل
dispersing agent عامل پاشنده
pull device عامل کششی
distilled mustard عامل خردلی
distractor عامل حواسپرتی
psychochemical agent عامل عصبی
dual agent عامل دو جانبه
fixing agent عامل تثبیت
foaming agent عامل کف زای
precipitant عامل رسوب
lacrimatory factor عامل اشک زا
parasiticide عامل طفیلی کش
limiting factor عامل محدودکننده
oxidizing agent عامل اکسنده
oxidizing agent عامل اکسیداسیون
operating system/ سیستم عامل دو
masking agent عامل پوشاننده
operating handle دستگیره عامل
interleave factor عامل جاگذاری
insurance agent عامل بیمه
fusing agent عامل ذوب
galactogogue عامل شیرزایاشیرافزا
growth factor عامل رشد
human factor عامل انسانی
hypo عامل محرک
idle characters کاراکترهای عامل
igniting agent عامل احتراق
impelent عامل محرک
operating agency شعبه عامل
agents واسطه عامل
absorbing agent عامل جذب
accountable disbursing officer افسر عامل
acid function عامل اسیدی
active defense پدافند عامل
active defense دفاع عامل
active element عنصر عامل
active material مواد عامل
addition agent عامل افزودنی
aborticide عامل سقط
reactors عامل واکنش
agents عامل اطلاعاتی
be-all and end-all عامل عمده
working fluid سیال عامل
unique factor عامل یگانه
prime mover عامل محرک کل
prime movers عامل محرک کل
reactor عامل واکنش
adhesion agent عامل چسبندگی
air entraining agent عامل هوادهنده
anticrop agent عامل ضد غلات
sealant عامل درزگیر
combination influence عامل ترکیبی
safety factor عامل تامین
common factor عامل مشترک
releasing agent عامل رهاکننده
reducing agent عامل کاهنده
cyanogen agent عامل سیانید
reducer عامل کم کننده
self execuiting عامل فی نفسه
sense organ عامل احساس
structure factor عامل ساختار
biological agent عامل میکربی
biological agent عامل زیستی
bleaching agent عامل رنگبر
blister agent عامل تاول زا
blowing agent عامل پف کننده
characteristic action عامل مشخصه
chemical agent عامل شیمیایی
demasking agent عامل عریانساز
presses عامل موثر
press عامل موثر
passive غیر عامل
potential عامل بالقوه
coefficients عامل مشترک
coefficient عامل مشترک
potential <adj.> عامل بالقوه
potential عامل بالفعل
executives مدیر عامل
executive مدیر عامل
passives غیر عامل
effective عامل موثر
absorbent عامل جذب
factors عامل مشترک
factor عامل مشترک
disk drive controller سیستم عامل دیسک
emulsifying agent عامل امولسیون کننده
tape operating system سیستم عامل نوار
atomic scattering factor عامل شکل اتمی
atomic form factor عامل شکل اتمی
to turn the scales عامل شاخص بودن
emulsifor عامل امولسیون کننده
determinants عامل تعیین کننده
host operating system سیستم عامل میزبان
disperser عامل امولسیون کننده
pull release عامل قطع کشش
discriminated operant رفتار عامل افتراقی
higher order factor عامل مرتبه بالا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com