English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English Persian
You have to go back to ... شما باید به طرف ... برگردید.
Other Matches
as you were به حالت قبلی برگردید
back to your seats برگردید بجای خود
double coincidence of wants زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
the f. of a table باید
in due f. باید
should باید
must باید
shall باید
maun باید
outh باید
to have to باید
there is a rule that... که باید.....
ought باید
It must be granted that … باید تصدیق کر د که …
how shall we proceed چه باید کرد
as it deserves چنانکه باید
We have to go as well. ما هم باید برویم .
you must know باید بدانید
i must go باید بروم
i ought to go باید بروم
one must go باید رفت
it is to be noted that باید دانست که
it is necessary to go باید رفت
it is necessary for him to go باید برود
i ougth to go باید بروم
ought باید وشاید
i ougth to go باید رفت
you might have come باید امده باشید
chicane مانعی که باید دور زد
I must leave at once. باید فورا بروم.
prettily بخوبی چنانکه باید
You should have told me earlier. باید زودتر به من می گفتی
Let us see how it turns out. باید دید چه از آب در می آید
Water must be stopped at its source . <proverb> آب را از سر بند باید بست .
One must suffer in silence. باید سوخت وساخت
you must go شما باید بروید
comme il faut چنانکه باید وشاید
shall i go? ایا باید بروم
enow بسنده انقدرکه باید
he must have gone باید رفته باشد
What can't be cured must be endured. <idiom> باید سوخت و ساخت.
he needs must go ناچار باید برود
the needful انچه باید کرد
it is to be noted that باید ملتفت بود که
meetly چنانکه باید و شاید
to d. what to say اندیشیدن که چه باید گفت
to do a thing the right way کاری راچنانکه باید
we must winnow away the refuse اشغال انرا باید
it is to be noted that باید توجه کردکه
I have some letters to write . چند تا کاغذ باید بنویسم
loads کاری که باید انجام شود
Every day that you go unheeded, you need to count on that day هر روز که بیفتید، باید در آن روز حساب کنید
One must take time by the forelock . وقت را باید غنیمت شمرد
backlogs کاری که باید انجام شود
backlog کاری که باید انجام شود
Two witnesses should testify. دو شاهد باید شهادت بدهند
load کاری که باید انجام شود
it needs to be done carefully باید بدقت کرده شود
I've got to watch what I eat. باید مواظب رژیمم باشم.
There must be some mistakes. باید اشتباهی شده باشد.
It must be quiet. باید ساکت و آرام باشد.
parting of the ways جایی که باید یکی از چندچیزرابرگزید
What must be must be . <proverb> آنچه باید بشود خواهد شد .
One must draw the line somewhere. <proverb> هر کس باید ید و مرزش را مشخص کند .
You must make allowances for his age . باید ملاحظه سنش را بکنی
if i know what to do اگر میدانستم چه باید کرد
you shoud rinse it in lukewarm water. در آب ولرم باید آنرا آب بکشید
We had to queue [line] up for three hours to get in. ما باید سه ساعت در صف می ایستادیم تا برویم تو.
I must take the kid to school . باید بچه راببرم مدرسه
he is much to be pitted بحالش باید رحم کرد
to which side do I have to turn? به کدام طرف باید بپیچم؟
do the necessary انچه باید کرد بکنید
We must find a basic solution. باید یک فکر اساسی کرد
some one must stay here یک کسی باید اینجا بماند
One must keep up with the times. باید با زمان آهنگ بود
Protocol must be observed. تشریفات باید رعایت شود
i must answer for the damages ازعهده خسارت ان باید برایم
I must make do with this low salary. I must somehow manage on this low salary. بااین حقوق کم باید بسازم
I must be going now. الان دیگه باید بروم
One must tackle it in the right way. هرکاری را باید از راهش وارد شد
She must be at least 40. او [زن] کم کمش باید ۴۰ ساله باشد.
There must be a catch(trick)in it. باید حقه ای درکار باشد
how shall we proceed چگونه باید اقدام کرد
There must be some mistakes. باید اشتباهی روی داده باشد.
you ought to know better شما باید بهتر از این بدانید
operand که باید توسط عملگرا اجرا شود
you must know this شما باید این مطلب را بدانید
The football field must be marked out. زمین فوتبال را باید خط کشی کرد
Do I have to change trains? آیا باید قطار عوض کنم؟
Do I have to change busses? آیا باید اتوبوس عوض کنم؟
integrand جملهای که باید تابع اولیه ان را گرفت
A bitter pI'll to swallow. چیز تلخ وناخوشایندی که باید پذیرفت
We must settle the price first. اول باید قیمت راطی کرد
It must be put up to the prime minister . باید بعرض نخست وزیر برسد
i know how to do it میدانم چطور باید اینکار را کرد
You must account for every penny. باید تا دینار آخر حساب پس بدهی
There is some hocus – pocus . I smell a rat . Ther is a trick in it . کلکی درکار باید باشد ( هست )
One must take the bad with the good . باید خوب وبدش راقبول کرد
I should bring you round to my way of thinking . باید تو راهم با خودم همفکر کنم
How many times do I have to tell you that … چند بار باید به شما بگویم که ...
It must have a solid foundation. اساس کار باید محکم باشد
actions شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
action شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
You must have respect for your promises. باید بقول خودتان احترام بگذارید
You ought to coordinate(harmonize) your plans (programs). باید برنامه هایتان را هم آهنگ کنید
why need he say that چرا باید این سخن را بگوید
We should be leaving now. باید زحمت راکم کنیم (خداحافظی )
blank فضایی در فرم که باید کامل شود
blankest فضایی در فرم که باید کامل شود
disclosing یات چیزی که باید مخفی می ماند
discloses یات چیزی که باید مخفی می ماند
disclose یات چیزی که باید مخفی می ماند
unauthorized آنچه باید مجوز داشته باشد
today of all days از همه روزها امروز [باید باشد]
Why should I take the blame? چرا من باید تقصیر را به گردن بگیرم؟
Only dead fish swim with the flow [stream] . <proverb> در زندگی باید بجنگیم. [ضرب المثل]
You will need to spend some money on it. تو باید برایش پول خرج بکنی.
a bitter pill to swallow <idiom> یک واقعیت ناخوشایند که باید پذیرفته شود
How can you ask? این باید واضح باشد برای تو
make hay while the sun shines تا تنور گرم است باید نان راپخت
We must inquire into this matter. درمورد این موضوع باید تحقیق کنیم
wickets دروازههای فلزی کوتاه که گوی باید از ان بگذرد
executory contract قراردادی که درزمان اینده باید اجرا شود
The craps should match the curtains. پرده ها با قالیها باید بخورد ( جور در آید )
You really ought to take better care of yourself. شما واقعا باید بهترمراقب خودتان باشید.
I must think things over. باید راجع به این چیز ها فکر کنم
wicket دروازههای فلزی کوتاه که گوی باید از ان بگذرد
I don't know what to do with that. من نمی دونم باهاش چه کار باید بکنم.
current liabilities بدهیهایی که باید در اینده نزدیک پرداخت شوند
a stitch in time saves nine <proverb> علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
you must a for that conduct باید از این طرز رفتار پوزش بخواهید
to have to bite the bullet <idiom> باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت
tasks کاری که باید توسط کامپیوتری اجرا شود
task کاری که باید توسط کامپیوتری اجرا شود
reportable incident اتفاقی که قانونا باید گذارش داده شود
strike while the iron is hot تا تنور گرم است باید نان پخت
I must get hold of her at all costs. بهر قیمتی شده باید گیرش بیاورم
loads تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
load تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
I'd مخفف should I و Iwouldبمعنی من میبایستی و Ihadبمعنی من باید و من داشتم
You must stick to your guns . You must take a firm stand in this matter. پای این کار باید محکم بایستی
Now, of all times! از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] !
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
Do I have to pay a supplement? آیا من چیزی اضافه باید پرداخت کنم؟
previous examination نخستین امتحانی که درجه A.B در کمبریج باید داد
now this man was lying باید دانست که این مرد دروغ میگفت
notify party فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
Where do I change for ... ? برای رفتن به ... کجا باید عوض کنم؟
qualifying shares سهامی که مدیران الزاما"باید خریداری کنند
i will t. you for the book شیر یا خط می کنم ببینم کتاب را کی باید بردارد
jobs مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
if [when] it comes to the crunch <idiom> وقتی که اجبارا باید تصمیم گرفت [اصطلاح]
Those who lose must step out. هر که سوخت (باخت ) باید از بازی بیرون برود
job مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
You have to listen to me. شما باید به من گوش بکنید [ببینید چی می خواهم بگویم] .
he should better to led than باید اورا دلالت کرد زور فایده ندارد
makeweight مقدار کمبودی که باید به وزن چیزی اضافه شود
Does it have to be today (of all days)? این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟
round vowel حرف صدایی که درتلفظ ان باید دهان یا لب را گرد کرد
You can't refuse me that ! این [درخواست یا پیشنهاد مرا] را باید قبول کنید!
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
Babies should be classified as antidepressants. نوزادان را باید در گروه داروهای ضد افسردگی قرار داد.
demurrage جهت این تاخیر مسبب ان باید خسارت بپردازد
proportional tax مالیات که هرفرد بدون توجه به مقداراموالش باید بپردازد
scale of weights جدول وزنهایی که اسب مسابقه باید تحمل کند
fractional reserve banking بانک باید 02دلار ذخیره قانونی داشته باشد
initialed موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialing موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialled موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialling موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initials موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
overhead کد اضافی که برای سازماندهی برنامه باید ذخیره شود
initial موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
vertical تعداد خط وط که پیش از شروع چاپ مجدد باید رد کرد
Where do I change for ... ? برای رفتن به ... کجا باید مترو را عوض کنم؟
You have to change at London. شما باید در لندن قطار تان را عوض کنید.
entry موقعیتی که باید پیش از ورود یک تابع انجام شود
You will have to pay duty on this. شما برای این باید گمرکی پرداخت کنید.
operation مدت زمانی که عملیات باید حلقه اجرا را طی کند
process تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
I must make a special note of that. من باید یادداشت ویژه ای برای این مورد بکنم.
We ought to (should)examineit in all itsaspects. باید کلیه جهات وجوانب آنرا بررسی کنیم
I've got to watch what I eat. من باید مواظب به آنچه می خورم باشم. [که چاق نشوم]
I must make an early morning start. باید صبح زود راه بیافتم ( حرکت کنم )
processes تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
multiple نتیجه و محل دستور بعدی که باید اجرا شود
They must give not less than 2 weeks' notice. آنها باید این را کم کمش دو هفته قبلش آگاهی بدهند.
She's done so much for us, we need to repay her somehow. او [زن] این همه به ما کمک کرد. یکجوری باید تلافی بکنیم.
Which bus do I take for the opera? برای رفتن به اپرا کدام اتوبوس را باید سوار شوم؟
One must avoid three things: crumbling walls, vicious dogs, and harlots از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه
transformational rules مجموعه قوانین اعمال شده به داده که باید به صورت کد در بیایند
Any reform of the insurance law must be left to the future. هر اصلاح قانون بیمه باید به آینده باقی گذاشته شود.
You went in a black veil, but must come out in a w. <proverb> با چادر سیاه رفتى باید با کفن سفید بیرون بیائى .
Any reform of the pension law must be left to the future. هر اصلاح قانون بازنشستگی باید به آینده باقی گذاشته شود.
You should always be careful walking alone at night. همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
unpopulated board تخته مداری که مولفههای ان باید توسط خریدار تهیه شوند
succeeding spot نقطه بعدی که توپ باید انجابه زمین گذاشته شود
Funstionalism [عقیده بر اینکه شکل و ساختمان باید منطبق نیاز باشد.]
He feels he must have the last word. او فکر می کند که حتما باید حرف خودش را به کرسی بنشاند.
shifts کد حروف ارسالی که نشان میدهد که کد بعدی باید جابجا شود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com