Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 94 (6 milliseconds)
English
Persian
non-resident citizen
[American E]
شهروند غیر مقیم
Search result with all words
expatriate
شهروند مقیم خارج
expat
[colloquial]
شهروند مقیم خارج
citizen abroad
شهروند مقیم خارج
Other Matches
citizen
شهروند
citizens
شهروند
national
شهروند
senior citizen
شهروند سالخورده
senior citizens
شهروند سالخورده
citizen
تبعه یک کشور شهروند
citizens
تبعه یک کشور شهروند
Chicanos
شهروند امریکایی مکزیکی تبار
Chicano
شهروند امریکایی مکزیکی تبار
As the debate unfolds citizens will make up their own minds.
در طول بحث شهروند ها خودشان تصمیم خواهند گرفت.
residents
مقیم
settled
مقیم
termer
مقیم
stator
مقیم
resider
مقیم
settlor
مقیم
in residence
مقیم
dweller
مقیم
inmate
مقیم
inmates
مقیم
denizen
مقیم
denizens
مقیم
abider
مقیم
settlers
مقیم
domiciled
مقیم
residing
مقیم
resident
مقیم
inhabitant
مقیم
settler
مقیم
italiot or ote
مقیم ایتالیا
residing abroad
مقیم خارجه
residentiary
روحانی مقیم
residentiary
کشیش مقیم
resident segment
قطعه مقیم
resident program
برنامه مقیم
to station oneself
مقیم شدن
settles
مقیم کردن
settle
مقیم کردن
won
مقیم شدن .
sedentary
مقیم دریک جا
resident loader
بارکننده مقیم
non-resident
مقیم موقتی
reside
مقیم شدن
non-residents
مقیم موقتی
house physician
پزشک مقیم
domiciliate
مقیم ساختن
resided
مقیم شدن
domiciled in tehran
مقیم تهران
minister resident
وزیر مقیم
non resident
غیر مقیم
resides
مقیم شدن
non resident
مقیم موقتی
house surgeon
جراح مقیم بیمارستان
non-resident alien
[NRA]
بیگانه غیر مقیم
Foreign residents in tehran.
خارجیان مقیم تهران
non-resident shareholder
سهامدار غیر مقیم
maronite
مسیحی مقیم لبنان
hosteler
مقیم شبانه روزی
to be in residence
مقیم یا ماندنی بودن
memory resident program
برنامه مقیم در حافظه
non-resident partner
شریک غیر مقیم
[اقتصاد]
German expatriates
شهروندهای آلمانی مقیم خارج
terminal and stay resident program
برنامه مقیم پایانی ایستا
intern
انترن پزشک مقیم بیمارستان
interns
انترن پزشک مقیم بیمارستان
intern
[American English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
interning
انترن پزشک مقیم بیمارستان
first year resident
[American English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
tsr
برنامه مقیم پایانی ایستا
nonresidency
عدم اقامت غیر مقیم
Foundation
[junior]
house officer
[British English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
nonresidence
عدم اقامت غیر مقیم
conus residents
پرسنل ارتشی مقیم قاره امریکا
dirty bit
بیت پرچم که توسط برنامههای مقیم حافظه تنظیم شده است .
monitors
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitor
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitored
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
compression
نرم افزار مقیم که داده را موقع نوشتن فشرده میکند و هنگام خواندن به حالت اولیه بر می گرداند
extradited
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
installable device driver
درایور وسیلهای که در حافظه بار شده است و مقیم است و با تابع مشابه به درون سیستم عامل جایگزین میشود
garrison
مقیم کردن مستقر کردن
garrisons
مقیم کردن مستقر کردن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
resident engineer
مهندس مقیم در کارگاه ساختمانی یا نماینده مهندس مشاور در کارگاه
command.com
در -MS DOS فایل برنامهای که حاوی مفسر دستورات سیستم عامل است این برنامه همیشه در حافظه مقیم است و دستورات سیستم را تشخیص میدهد و به عمل تبدیل میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com