English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 149 (7 milliseconds)
English Persian
bowed down by grief شکسته شده ازغم
Other Matches
care worn فرسوده ازغم
fancy-free ازغم عشق ازاد
telescopic دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
downhearted دل شکسته
heart broken دل شکسته
heartsick دل شکسته
fracted شکسته
in pieces شکسته
zigzag شکسته
wrecked شکسته
fragmental شکسته
heartbroken دل شکسته
zigzagged شکسته
zigzagging شکسته
zigzags شکسته
shakier شکسته
shakiest شکسته
shaky شکسته
cursive خط شکسته
disrupted شکسته
broken-hearted <adj.> دل شکسته
broken شکسته
running hand خط شکسته
fragmentary شکسته
bone setter شکسته بند
bonesetter شکسته بند
bone setting شکسته بندی
crushed stone سنگ شکسته
a broken arm بازوی شکسته
broken stone سنگ شکسته
castway کشتی شکسته
cauliflower ear گوش شکسته
cold short شکسته سرد
flinders قطعات شکسته
deject دل شکسته کردن
framentary شکسته ناقص
fyloft صلیب شکسته
ballast مصالح شکسته
broken <adj.> شکسته [دستگاهی]
angle bracket پرانتز شکسته
pointed bracket پرانتز شکسته
wrech کشتی شکسته
to run upon the rocks شکسته شدن
sherd کوزه شکسته
orthopaedics شکسته بندی
german giant swing افتاب شکسته
haken kreuz صلیب شکسته
hot short شکسته گرم
orthopedics شکسته بندی
osteopathist شکسته بند
raddled شکسته شده
red short شکسته سرخ
chevron پرانتز شکسته
distort شکسته شدن
shatters قطعات شکسته
taxis شکسته بندی
fracture سطح شکسته
distorts شکسته شدن
fractured سطح شکسته
broken شکسته شده
fracturing سطح شکسته
doddered شکسته سست
shard کوزه شکسته
shards کوزه شکسته
wrecked کشتی شکسته
fractures سطح شکسته
shatter قطعات شکسته
split screen صفحه شکسته
split-screen صفحه شکسته
puncturing شکسته شدن
puncture شکسته شدن
punctured شکسته شدن
punctures شکسته شدن
giant circle افتاب شکسته
modesty شکسته نفسی
refract شکسته شدن نور
ballast شن ریزی مصالح شکسته
refracts شکسته شدن نور
humble شکسته نفسی کردن
infirmly بطور علیل یا شکسته
broken hardening سخت گردانی شکسته
to humble oneself شکسته نفسی کردن
refracting شکسته شدن نور
zircon سخن دست و پا شکسته
potsherd تکه سفال شکسته
humblest شکسته نفسی کردن
refracted شکسته شدن نور
stone ballast مصالح شکسته سنگی
fragmentarily بطور شکسته یا ناقص
shipwrecked کشتی شکسته شدن
brick ballast مصالح شکسته اجری
shipwreck کشتی شکسته شدن
brokenly بطور شکسته یا بریده
cast away کشتی شکسته مطرود
chippings سنگ شکسته ریز
agmatology علم شکسته بندی
shipwrecks کشتی شکسته شدن
splint چوب شکسته بندی
jargon سخن دست و پا شکسته
broken english انگلیسی دست و پا شکسته
pulled شکسته شده افتاده
splint وسایل شکسته بندی
wrech شکسته یا خراب شدن کشتی
In my broken English . با انگلیسی دست وپا شکسته ام
swastika صلیب شکسته المان نازی
to be humbled احساس شکسته نفسی کردن
whitewater قسمت اشفته موج شکسته
to feel humbled احساس شکسته نفسی کردن
The socket is broken. پریز برق شکسته است.
wrecked باقی مانده ازکشتی شکسته
plaster casts گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
plaster of Paris گچ ویژه شکسته بندی و قالب گیری
A creaking gate hang long. <proverb> یک دروازه شکسته مدتها سرپا می ایستد.
To speake broken French. فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
plaster cast گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
to weigh down سنگینی کردن بر پایین اوردن شکسته شدن
soup موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
soups موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
slides سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
slide سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
Three things to avoid:a crumbling wall, a biting . <proverb> از دیوار شکسته و سگ درنده و زن سلیطه یذر کنید .
ten yard خط شکسته در طرفین خط نیمه به فاصله 01 یارد ازان
pidgin انگلیسی دست وپا شکسته ومخلوط با اصطلاحات چینی
pidgins انگلیسی دست وپا شکسته ومخلوط با اصطلاحات چینی
wrecking کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
wrecks کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
wreck کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
Why don't you work? Did you break your fingers? چرا کار نمی کنی؟ مگر دستت شکسته است؟
One must avoid three things: crumbling walls, vicious dogs, and harlots از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه
pectinated line [خط شکسته، دندانه ای و یا کنگره ای که در طرح های هندسی و ایلیاتی بکار می رود.]
pidgin english انگلیسی دست وپا شکسته وامیختهای که چینی هابدان سخن می گویند
non breaking space حرف فاصله که باعث میشود و کلمه توسط خط شکسته جدا نشوند
splint نوار یا تراشه ایکه برای بستن استخوان شکسته بکار میرود
streamliner قطار یا هواپیمایی که مقاومت هوا را درهم شکسته وانرا تعدیل کند
puff ball یکجورسماروغ که چون تخم دان گوی مانندان شکسته شودتخم ان پراکنده میشود
bolstered کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
bolsters کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
bolster کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
litotes کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
gibber تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
gibbered تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
drill extractor التی که مته حفاری شکسته رااز سوزن حفاری جدا میکند
gibbering تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
gibbers تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
green stick شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
part قط عات کوچک ماشین برای جابجایی قطعهای که شکسته شده یا گم شده است
gibberish حرف شکسته و نامفهوم نامفهوم
stepped lines خطوط کنگره ای [خطوط شکسته] [در اطراف نگاره ها و اشکال فرش های هندسی باف و روستایی. گاه بجای استفاده از خطوط صاف از این خطوط استفاده می شود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com