Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
To what do you attributeThe failure of the army?
شکست ارتش را به چه چیز نسبت میدهید ؟
Other Matches
gl
مخفف issue generalملزومات ارتش تدارکات ارتش
combined arms army
ارتش مختلط ارتش متشکل از نیروهای مرکب
active army
ارتش پیمانی ارتش کادر ثابت
What time should I check in?
چه وقت کارت سوار شدن به من میدهید؟
the public are hereby notified
بدین وسیله عموم را اگهی میدهید
army of occupation
ارتش فاتح ارتش اشغالگر
May I use your name as a reference?
اجازه میدهید شما را بعنوان معرف ذکر بکنم؟
May I use your name as a reference?
اجازه میدهید شما را بعنوان توصیه کننده بگویم؟
May I use your name as a reference?
اجازه میدهید شما را بعنوان سفارش کننده نام ببرم؟
parallax
پارالاکس ضریب شکست نور جابجایی تصویر در اثر شکست نور
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
in service
درخدمت ارتش در ارتش
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
attributable
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
judge advocate general
رئیس دادرسی ارتش مشاور حقوقی وزارت جنگ یا وزارت دفاع مشاور حقوقی ارتش
atmospheric refraction
شکست نور دراثر برخورد به طبقات جوی شکست جوی نور
field army
ارتش
army
ارتش
armies
ارتش
field army
ارتش رزمی
irregulars
ارتش نامنظم
field army
ارتش صحرایی
general staff
ستاد ارتش
general issue
ملزومات ارتش
army artillery
توپخانه ارتش
army commander
فرمانده ارتش
constables
افسر ارتش
constable
افسر ارتش
regular
ارتش کادر
regulars
ارتش کادر
standing
ارتش ثابت
serviceman
عضو ارتش
women's army corps
ارتش زنان
combined arms army
ارتش مرکب
army stores
فروشگاه ارتش
army group
گروه ارتش
army corps
سپاههای ارتش
servicemen
عضو ارتش
active duty
ارتش کادر
major
سرگرد ارتش
supreme commander's staff
ستاد کل ارتش
pentagons
ارتش امریکا
pentagon
ارتش امریکا
state guard
ارتش ایالتی
military
جنگی ارتش
standing army
ارتش منظم
regular army
ارتش منظم
militarism
ارتش سالاری
majored
سرگرد ارتش
majoring
سرگرد ارتش
active army
ارتش کادر
the red army
ارتش سرخ
the rank and file
توده ارتش
military campaign
لشکرکشی
[ارتش]
the losses of the army
تلفات ارتش
standing army
ارتش دائمی
regular army
ارتش دائمی
the a of the army
پیشرفت ارتش
marching order
[travel order]
دستور پیشروی
[ارتش]
brass hat
افسر ارشد ارتش
USA
ارتش ایالات متحده
rifleman
تفنگ دار
[ارتش]
conscript army
ارتش سربازان وفیفه
brass hats
افسر ارشد ارتش
army troops
یکانهای رده ارتش
army service area
منطقه عقب ارتش
army general staff
ستاد عمومی ارتش
army beta test
ازمون بتای ارتش
army alpha test
ازمون الفای ارتش
to fall out
مرخص کردن
[ارتش]
to dismiss
[American E]
معاف کردن
[ارتش]
to fall out
معاف کردن
[ارتش]
martial
وابسته به ارتش نظامی
to dismiss
[American E]
مرخص کردن
[ارتش]
reserve army of unemployed
ارتش ذخیره بیکاران
women's army corps
قسمت زنان ارتش
jcs
رئیس ستاد ارتش
foreignlegion
سرباز داوطلب در ارتش
joint chief of staff
رئیس ستاد ارتش
the main army
بخش عمده ارتش
quartermaster general
رئیس کل کارپردازی ارتش
vivandiere
اغذیه فروش ارتش
regular army
ارتش کادر ثابت
field grade
افسر ارشد ارتش
dismissal of the armey
مرخص کردن از ارتش
military justice
قوانین جزایی ارتش
reserve components
قسمتهای احتیاط ارتش
punitive article
قوانین جزایی ارتش
yeomanry
ارتش داوطلب از زارعین
supreme commander's staff
ستاد عالی ارتش
industrial reserve army
ارتش ذخیره صنعتی
standing army
ارتش کادر ثابت
regiment
گردان در ارتش انگلیس
general officer
امرای ارتش امیران
army
ارتش نیروی زمینی
regiments
گردان در ارتش انگلیس
armies
ارتش نیروی زمینی
general issue
تدارکات عمومی ارتش
staff
چوب پرچم ستاد ارتش
the army lost heavily
ارتش تلفات سنگین داد
pole position
آغازگاه
[ستاره شناسی]
[ارتش]
to see service
در ارتش یانیروی دریایی خدمت
staffed
چوب پرچم ستاد ارتش
fusilier
هنگ تفنگداران ارتش انگلیس
fusileer
هنگ تفنگداران ارتش انگلیس
invasion currency
پول رایج ارتش اشغالگر
seasoned troops
ارتش ورزیده و جنگ دیده
candidates
داوطلب خدمت در ارتش نامزد
theater army
ارتش مستقر در صحنه عملیات
marksman
نشانه گیر
[ارتش و ورزش]
post exchange
فروشگاه اختصاصی پادگان ارتش
defense
[American E]
دفاع
[قانون]
[ورزش]
[ارتش]
defence
[British E]
دفاع
[قانون]
[ورزش]
[ارتش]
MI5
بخش 5 اطلاعات ارتش انگلستان
marksman
تیرانداز ماهر
[ارتش و ورزش]
MI6
بخش 6 اطلاعات ارتش انگلستان
candidate
داوطلب خدمت در ارتش نامزد
combat helmet
کلاه ایمنی جنگی
[ارتش]
army in the field
ارتش مستقر در صحنه عملیات
reenlistment
دوباره در ارتش استخدام شدن
staffs
چوب پرچم ستاد ارتش
to issue marching order
دستور پیشروی دادن
[ارتش]
warlord
افسر عالی رتبه ارتش
countermarch
تغییر جهت حرکت ارتش
conscription
داوطلب شدن برای ارتش سربازگیری
army genetal classification test
ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
v , device
ارم مدال شجاعت ارتش امریکا
agct
ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
miscarriages
شکست
gap
شکست
gaps
شکست
miscarriage
شکست
defeasance
شکست
defeature
شکست
unsuccess
شکست
set back
شکست
defeated
شکست
defeat
شکست
break
شکست
flunking
شکست
deflections
شکست
flunked
شکست
fall
شکست
flunk
شکست
prosternation
شکست
loss
شکست
breaks
شکست
flunks
شکست
deflection
شکست
defeating
شکست
failures
شکست
breakage
شکست
breakages
شکست
flopper
شکست
three successive defeats
سه شکست پی در پی
unsuccessful
شکست
unsuccessfully
شکست
failure
شکست
refraction
شکست
plumper
شکست
defeats
شکست
civil military action
عملیات کمک رسانی به مردم توسط ارتش
surgeon general
رئیس قسمت پزشکی ارتش افسر پزشک
commissariats
اداره خوار و بار و کارپردازی ارتش کلانتری
commissariat
اداره خوار و بار و کارپردازی ارتش کلانتری
joint operations
عملیات مشترک مابین نیروهای مسلح ارتش
After his discharge from the army, he came to Tehran .
پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
veterinarian
پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
war footing
حالت اماده باش در ارتش امادگی رزمی
militarist
ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
The army had to retreat from the battlefield.
ارتش مجبور به عقب نشینی از میدان جنگ شد.
american defense service medal
نشان خدمت ارتش امریکا درسال 14- 9391
veterinarians
پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
militarists
ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
unmilitary
بر خلاف مقررات ارتش غیرنظامی اخلاقا و عادتاغیرنظامی
ration credit
تضمین سلامت مواد غذایی جیره ارتش
generals
ژنرال امیر ارتش دادگاه عالی تیمسار
general
ژنرال امیر ارتش دادگاه عالی تیمسار
defeated
شکست دادن
defeating
شکست دادن
defeats
شکست دادن
angle of refraction
زاویه شکست
the ship was wrecked
کشتی شکست
defeat
شکست دادن
conceded
قبول شکست
to be defected
شکست خوردن
fracture
شکست ترک
fractured
شکست ترک
fractures
شکست ترک
fracturing
شکست ترک
concede
قبول شکست
failure of negotiations
شکست مذاکرات
to lay prostrate
شکست دادن
he broke his neck necessity
گردنش شکست
impluse breakdown
شکست ضربهای
failure
شکست ورشکستگی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com