English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (3 milliseconds)
English Persian
funnel شکل قیفی داشتن
funneled شکل قیفی داشتن
funneling شکل قیفی داشتن
funnelling شکل قیفی داشتن
funnels شکل قیفی داشتن
Other Matches
infundibulate قیفی شکل دارای ساختمان قیفی
infundibular قیفی شکل دارای ساختمان قیفی
funnelled قیفی
fools cap کلاه قیفی
funnelform قیفی شکل
d's cap کلاه قیفی
flared fitting رابط قیفی شکل
hopper car بشکه ی قیفی شکل
funnelling عضو یااندام قیفی شکل
funneled عضو یااندام قیفی شکل
funneling عضو یااندام قیفی شکل
funnel عضو یااندام قیفی شکل
funnels عضو یااندام قیفی شکل
hokeypokey بستنی قیفی وغیره که بستنی فروشهای دوره گردمیفروشند
an fitting رابطهایی برای اتصال لولههای پخدار یا قیفی شکل که دارای زاویه 73 درجه میباشند و فاصلهای بین تمام شدن دندانه ها و شروع قسمت پخدار وجود دارد
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
bear داشتن
own داشتن
lackvt کم داشتن
relieving داشتن
relieves داشتن
monogyny داشتن یک زن
redolence بو داشتن
relieve داشتن
bear در بر داشتن
want کم داشتن
to hold داشتن
owns داشتن
owning داشتن
lack کم داشتن
bears در بر داشتن
lacked کم داشتن
bears داشتن
lacks کم داشتن
wanted کم داشتن
owned داشتن
intercommon داشتن
to have داشتن
to possess داشتن
to have possession of داشتن
to hold a meeting داشتن
doubt شک داشتن
doubted شک داشتن
doubting شک داشتن
possessing داشتن
possesses داشتن
doubts شک داشتن
possess داشتن
have داشتن
to go hot تب داشتن
having داشتن
to have f. تب داشتن
to be in a f. تب داشتن
to be feverish تب داشتن
importing اهمیت داشتن
affords استطاعت داشتن
fluctuate نوسان داشتن
debts بدهی داشتن
spare دریغ داشتن
debt بدهی داشتن
spared دریغ داشتن
abhor تنفر داشتن از
abhor بیم داشتن از
abhorred تنفر داشتن از
abhorring تنفر داشتن از
suspending معوق داشتن
lasted دوام داشتن
last دوام داشتن
bestows ارزانی داشتن
suspends معوق داشتن
raise برپا داشتن
bestowing ارزانی داشتن
bestowed ارزانی داشتن
raises برپا داشتن
suspend معوق داشتن
bestow ارزانی داشتن
send گسیل داشتن
abhors تنفر داشتن از
imply دلالت داشتن
import اهمیت داشتن
imported اهمیت داشتن
lasts دوام داشتن
fluctuated نوسان داشتن
valuing گرامی داشتن
outclasses برتری داشتن بر
outclassed برتری داشتن بر
outclass برتری داشتن بر
overlap اصطکاک داشتن
affect تمایل داشتن
minds در نظر داشتن
minds تصمیم داشتن
minding در نظر داشتن
minding تصمیم داشتن
mind در نظر داشتن
outclassing برتری داشتن بر
to look like شباهت داشتن
values گرامی داشتن
value گرامی داشتن
overlaps اشتراک داشتن
overlaps اصطکاک داشتن
overlapped اشتراک داشتن
overlapped اصطکاک داشتن
overlap اشتراک داشتن
correlation ارتباط داشتن
mind تصمیم داشتن
likes دوست داشتن
liked دوست داشتن
declaring افهار داشتن
require لازم داشتن
affects تمایل داشتن
affects دوست داشتن
affect دوست داشتن
rolls تلاطم داشتن
rolled تلاطم داشتن
roll تلاطم داشتن
confides اعتماد داشتن به
confided اعتماد داشتن به
confide اعتماد داشتن به
required لازم داشتن
requires لازم داشتن
like دوست داشتن
may امکان داشتن
declares افهار داشتن
declare افهار داشتن
desiring میل داشتن
desires میل داشتن
desire میل داشتن
represents نمایندگی داشتن
represented نمایندگی داشتن
represent نمایندگی داشتن
requiring لازم داشتن
fluctuates نوسان داشتن
affording استطاعت داشتن
hear خبر داشتن
tolerated طاقت داشتن
tolerate طاقت داشتن
vibrating ارتعاش داشتن
vibrates ارتعاش داشتن
vibrated ارتعاش داشتن
vibrate ارتعاش داشتن
scoots سرعت داشتن
scooting سرعت داشتن
scooted سرعت داشتن
scoot سرعت داشتن
deserves استحقاق داشتن
deserve استحقاق داشتن
believes گمان داشتن
believed گمان داشتن
believe گمان داشتن
tolerates طاقت داشتن
tolerating طاقت داشتن
abominating تنفر داشتن
abominates تنفر داشتن
abominated تنفر داشتن
abominate تنفر داشتن
contradicts تناقض داشتن با
contradicted تناقض داشتن با
contradict تناقض داشتن با
implying دلالت داشتن
implies دلالت داشتن
wish [would like] تمایل داشتن
liaising بستگی داشتن
liaising رابطه داشتن
liaises بستگی داشتن
hanker اشتیاق داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com