Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
English
Persian
miscarries
صدمه دیدن اشتباه کردن
miscarry
صدمه دیدن اشتباه کردن
miscarrying
صدمه دیدن اشتباه کردن
Other Matches
damage
صدمه دیدن
damage
صدمه دیدن ازون
range error
اشتباه در تخمین دریایی اشتباه بردی اشتباه برد
injuring
اذیت کردن صدمه زدن
injure
اذیت کردن صدمه زدن
injures
اذیت کردن صدمه زدن
glitch
یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
glitches
یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
hurt
اذیت کردن صدمه زدن اسیب
hurts
اذیت کردن صدمه زدن اسیب
hurting
اذیت کردن صدمه زدن اسیب
out of place
<idiom>
درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
visited
دیدن کردن از
make a call
دیدن کردن
visit
دیدن کردن از
visits
دیدن کردن از
to make or pay a call
از کسی دیدن کردن
Seeing is believing .
<proverb>
دیدن,باور کردن .
unsight
از دیدن محروم کردن
spot
کشف کردن دیدن
look in
دیدن کردن مختصر
spots
کشف کردن دیدن
soothsay
طالع دیدن پیشگویی کردن
practise or tice
توط ئه دیدن تعقیب کردن
ride herd on
<idiom>
از نزدیک دیدن وکنترل کردن
drop in
اتفاقا دیدن کردن انداختن در
supplied
فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
supply
فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
supplying
فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
to meet half way
درنیمه راه کسی را دیدن یابرخورد کردن
see for oneself
از نزدیک مشاهده کردن بچشم خود دیدن
misconstrue
اشتباه کردن
fumble
اشتباه کردن
blunder
اشتباه کردن
blundering
اشتباه کردن
blunders
اشتباه کردن
misconstrued
اشتباه کردن
misconstrues
اشتباه کردن
fumbles
اشتباه کردن
to goof up
[American E]
اشتباه کردن
mistakes
اشتباه کردن
to make a mistake
اشتباه کردن
mistake
اشتباه کردن
to make an error
اشتباه کردن
mistaking
اشتباه کردن
fumbled
اشتباه کردن
make a mistake
<idiom>
اشتباه کردن
miscue
اشتباه کردن
slips
اشتباه کردن
mistook
اشتباه کردن
goof
اشتباه کردن
slip
اشتباه کردن
blundered
اشتباه کردن
goofed
اشتباه کردن
goofing
اشتباه کردن
slip up
اشتباه کردن
goofs
اشتباه کردن
slip-up
اشتباه کردن
slip-ups
اشتباه کردن
misconstruing
اشتباه کردن
slipped
اشتباه کردن
trip up
<idiom>
اشتباه کردن
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
furnishing
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishes
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnish
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
I consider that a mistake.
[I regard that as a mistake.]
این به نظر من اشتباه است.
[این را من اشتباه بحساب می آورم.]
misthink
اشتباه فکر کردن
miscalculated
اشتباه محاسبه کردن
bobble
پی درپی اشتباه کردن
confuse
باهم اشتباه کردن
miscalculate
اشتباه محاسبه کردن
miscalculates
اشتباه حساب کردن
miscalculate
اشتباه حساب کردن
miscalculates
اشتباه محاسبه کردن
confuses
باهم اشتباه کردن
miscalculating
اشتباه حساب کردن
miscalculated
اشتباه حساب کردن
miscalculating
اشتباه محاسبه کردن
to believe wrong
اشتباه گمان کردن
to stumble in one's speech
درسخنرانی اشتباه کردن
bobbles
پی درپی اشتباه کردن
hallucinate
هذیان گفتن اشتباه کردن
refute
اشتباه کسی را اثبات کردن
eat humble pie
<idiom>
پذیرفتن اشتباه وعذرخواهی کردن
hallucinated
هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinates
هذیان گفتن اشتباه کردن
refuting
اشتباه کسی را اثبات کردن
hallucinating
هذیان گفتن اشتباه کردن
To lead someone astray.
کسی رادچار اشتباه کردن
refuted
اشتباه کسی را اثبات کردن
refutes
اشتباه کسی را اثبات کردن
eat crow
<idiom>
مجبور کردن کسی به اشتباه وشکست
bark up the wrong tree
<idiom>
[درمورد چیزی گمان اشتباه کردن]
to blame somebody for something
کسی را مسئول کارناقص
[اشتباه ]
کردن
foul up
<idiom>
با یک اشتباه احمقانه همه چیز را خراب کردن
to make a typing error
[mistake]
اشتباه تایپ کردن
[صفحه کلید یا تلفن]
to make a typo
[American E]
اشتباه تایپ کردن
[صفحه کلید یا تلفن]
to hit the wrong key
[on the PC/phone/calculator]
اشتباه تایپ کردن صفحه
[کلید یا تلفن]
to make
[commit]
a faux pas
اشتباه اجتماعی کردن
[در رابطه با رفتار بین مردم]
fluffs
نرم کردن اشتباه کردن
fluffing
نرم کردن اشتباه کردن
fluffed
نرم کردن اشتباه کردن
fluff
نرم کردن اشتباه کردن
malfunctioned
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunction
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctions
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
injury
صدمه
harm
صدمه
tort
صدمه
blows
صدمه
torts
صدمه
harmed
صدمه
scot free
بی صدمه
maims
صدمه
indemnities
صدمه
indemnity
صدمه
hurt
صدمه
shocks
صدمه
shock
صدمه
shocked
صدمه
hurtless
بی صدمه
concussion
صدمه
scot-free
بی صدمه
hurting
صدمه
casualty
صدمه
scathe
صدمه
harmfulness
صدمه
harms
صدمه
maiming
صدمه
hurts
صدمه
maimed
صدمه
maim
صدمه
injuriousness
صدمه
displeasure
صدمه
blow
صدمه
hardship
صدمه
harming
صدمه
hardships
صدمه
casualties
صدمه
damnify
صدمه زدن
mauling
صدمه زدن
occupational hazards
صدمه شغلی
occupational hazard
صدمه شغلی
hurts
صدمه اذیت
concuss
صدمه زدن
hurt
صدمه اذیت
shocked
صدمه ضربت
safest
صدمه نخورده
hurting
صدمه اذیت
maul
صدمه زدن
safes
صدمه نخورده
safe
صدمه نخورده
shock
صدمه ضربت
disservice
صدمه بدخدمتی
harmed
صدمه زدن
offended
صدمه زدن
offend
صدمه زدن
safer
صدمه نخورده
mauled
صدمه زدن
harming
صدمه زدن
scathe
صدمه زدن
harms
صدمه زدن
endamage
صدمه زدن
shocks
صدمه ضربت
harm
صدمه زدن
concussion
تصادم صدمه
mauls
صدمه زدن
harmlessly
بدون صدمه
lay hands on someone
<idiom>
صدمه زدن
bodily harm
صدمه جسمانی
intact
صدمه ندیده
offends
صدمه زدن
hurtfulness
مضرت صدمه
unscathed
صدمه ندیده
conserves
از صدمه محفوظ داشتن
marring
صدمه زدن اسیب
conserved
از صدمه محفوظ داشتن
marred
صدمه زدن اسیب
conserving
از صدمه محفوظ داشتن
conserve
از صدمه محفوظ داشتن
mar
صدمه زدن اسیب
injured party
طرف صدمه دیده
injured parties
طرف صدمه دیده
datum error
اشتباه سطح مبنای ارتفاع اشتباه سطح مبنای اب دریا
indemnify
صدمه زدن به غرامت دادن
constructive total loss
صدمه کلی خسارت بنیانی
damage
صدمه
[شوخی]
[اصطلاح روزمره]
let (someone) have it
<idiom>
شخصی را به سختی صدمه زدن
malignant
زیان اور صدمه رسان
nips
صدمه زدن دردناک بودن
nip
صدمه زدن دردناک بودن
damaged in transit
صدمه دیده هنگام ترانزیت
nipped
صدمه زدن دردناک بودن
delivery error
اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
fumble
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbled
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com